عصر نو
www.asre-nou.net

بایدها و نبایدها


Tue 2 01 2018

اسماعیل رضایی

عرصه تعاملات اجتماعی، مجموعه ای از باید و نبایدهایی است که معرفت و معیشت و نهادینگی بسیاری از دریافت های محیطی را در خود جای داده است. نبایدها، تابو شدگی بسیاری از رویکردهایی است؛ که با خود بار ثقیل و سنگین عادت و سنت و یا مصلحت و منفعت را حمل می کند. وبایدها، انبوه بی پایانی از ندرت ها ونایابی ها است؛ که رنج و مشقت انسانی را برای حصول بدان ها در خود دارد.و یا تحکم و اجبار فردی ویا جمعی است؛ که برای استمرار حیات و هژمونی خویش بدان اتکا دارند.پس باید و نباید ها ضمن تخالف بنیادی، می توانند منشاء و مبنای بازدارندگی و اجبار و انقیاد را نیز با خود داشته باشند. ولی بنیاد و اساس باید ها، بر پویایی و باشندگی و بالندگی استوار می باشند؛ اگر چه بار تحکم و تعدی را نیز با خود حمل می کنند.

انسان ها در میان باید و نباید های متکاثر حیات خویش، اگر چه همواره به تکفیر و تنفیر بسیاری از نبایدهای زیست اجتماعی می پردازند؛ ولی درک وارونه از حیات فردی و جمعی محصول خودباختگی و خودشیفتگی در برابر مظاهر نهادین و عادت گون و تابو شدگی بسیاری از داشته ها و یافته های محیطی، قدرت تعامل و تعادل با باید های حیات را از دست داده؛ و با تمایزات و تعارضات نبایدها، زیست نامتعادل و نامتعارفی را تداوم بخشیده است.این روند عرصه تبادل و تبدیلات محیطی را با انگ و رنگ خیال و کمال، بسوی مفاهیم و مضامین فاقد رسالت و شجاعت برای گذر از تنگناهای تعاملی و تمایلی هدایت کرده است.پس دایرۀ نباید ها، عرصه تمنیات و تخطی هایی است که زیست انسانی را در محدودۀ مصلحت و منفعت رها ساخته است.

محدودۀ نباید ها با غربال گری آزمون و خطا، شم و فهم تامین و تحکیم نیازها و لحاظ ها را متناسب با جایگاه و پایگاه اجتماعی انسانی فراهم می نماید. پس مبنا و معناهای گذشته و حال را با خود یدک می کشد. و اما بایدها عموما در دایرۀ زمانی آینده برای تحقق آمال و آرمان های انسانی گام برداشته و همراه با تعامل و تقابل در راستای تحول و تکامل جامعه و انسان حرکت می کنند. در بایدهاست که ارزش های نوین بعنوان بارزه های هویتی متعالی اصالت می یابند. اما باید ها در دایرۀ زمانی حال و در حاکمیت سلطه گرایانه و واپسگرا به امری تحکمی و تحمیلی در راستای تحقق اهداف متعدیانه به مصالح و منافع جمع و جامعه سوق می یابند.امری تحکمی برای پوشش و توجیه ناتوانی ها و ضعف های خصلتی سازه های ایده ای و برساختی فرسوده و کهنه ای است؛ که قادر به پاسخگویی به الزام و امکان نمی باشند. پس نبایدها، در حد و حصر گذشته و حال می پایند و می جویند و در دایرۀ تکرار مکررات از بازیابی و بازسازی هویت های نوین و بالنده فاصله می گیرند.براین روال است که بسیاری هرچه می کارند و می کاوند به بار ننشسته و از روال و کمال بایدهای حیات عمومی دور می شوند.

پس تکیه گاه بارزه های هویتی و اصالتی نباید ها، بریافته ها و داشته های متکی بر علم و عمل گذشته و حال رقم می خورد؛ و بر این اساس، قدرت درک و فهم لازم از شدن و گشتن بسیاری از مولفه های آیندۀ زیست جمعی را که در دایرۀ بایدها قابل تبیین و تکوین است؛ در نمی یابند.بنابراین مفاهیم و مضامین در دایرۀ سترون زمان از بار معنایی و مفهومی خود فاصله گرفته؛ و به ابزار تحریف و تخریب، و ناگویا و بی پروا به توجیه و تفسیرهای فاقد فهم و شناخت علمی روی می آورند. از علم، فلسفه علمی و بنیانگذاران مکتب علمی می گویند؛ ولی با تکیه بر نمودهای نبایدها، تخیل محض را دستمایۀ تبیین و تحلیل های فاقد بسترهای علمی و عینی خود قرار می دهند.شم نبایدها، شمی محافظه کارانه بوده، و از تحول و دگرگونی بنیادی و انسانی فاصله می گیرد. در حالیکه بایدها حاوی ارزش های نوینی می باشند؛ که با حذف ویا تحول و کمال نبایدها، و در یک مبارزۀ مداوم و نفس گیر قابل تحقق است. توقف در گذشته و اتکا محض به نمودهای واپسگرا و یا مترقی حال، بدون درک و فهم روابط و مناسباتی که بسترهای فکری و یا سازه ای آینده را رقم می زنند؛رفتار کلیشه ای و قالبی را موجد است؛ که در عدم توازن و تقابل حاکمیت نباید ها از نیاز و انتظار جامعه و انسان دور می شوند.براین اساس است که مفاهیم از تعاریف و معنای واقعی خود تهی شده؛ و از برآمد گاه نیاز و الزام عمومی فاصله می گیرند. براین سیاق، مفاهیمی چون مردم سالاری، دموکراسی،عدالت،آزادی،امنیت و…….تعاریف و معانی خود را در نبایدهای حاکم بر زیست عمومی پیدا نموده؛ که حاوی و حامی شاکله های ارزشی مسلطی است؛ که بر امتیاز و اکتساب استوار است. دراین تعاریف عموما انسان ها بعنوان محوری ترین و اصلی ترین حلقه های رابط و واصل تحول و تکامل اجتماعی در بوتۀ اجمال و نسیان قرار می گیرند. پس جامعۀ آرمانی خود را با تکیه بر نمودهای مسلط نبایدها با اتکا به کلیشه ها و قالب های از پیش تعریف و تعیین شده؛ تبیین نموده؛ واز نیاز و الزام بایدها، برای شکل دهی شاکله های فکری و ارزشی خود بهره ای نمی برند.

نگاه کنونی به پیوند باید ها و نبایدها، اصل را برتقلید یا اصلاح نمودهای حاکم ویا بجای مانده از اعصار گذشتۀ تاریخی بنا نهاده است. تلاش برای برقراری پل ارتباطی بین مفاهیم و مضامین حاکم با الزامات آینده، موجد ناکامی ها و سترون سازی بسیاری از مبرمات و الزامات روندهای تحولی و تکاملی خواهد بود.چرا که مفاهیم کاربردی کنونی نمودی از شور و شعور عمومی از درک و فهم فعل و انفعالاتی است؛ که برجامعه های انسانی حاکم بوده؛ و منطقا برای آرمان های اجتماعی انسانی در آینده مکفی نخواهند بود.زیرا همانطوری که اکنون مفاهیم کاربردی برای تحریص، تحریک و تحمیق انسان ها جهت گذر از موانع و اهداف مد نظر است؛ در آینده نیز این انسان ها هستند؛ که با درک و فهم نوین از مفاهیم و مضامین الزام و نیاز، گام های عملی لازم را برخواهند داشت. بدین مفهوم که انسان هایی با نگاه نوین به حیات جمعی و فردی و رویکردی به مراتب مطلوب تر و بهینه ترنمود خواهند یافت. پس در برابر نبایدهای کنونی، مفاهیمی چون دموکراسی، عدالت، آزادی،امنیت و……...در پیوند با ایده های ارزشی و والایی چون سوسیالیسم ناگویا و نا رسا می باشند. چرا که در باید های فردا ودر یک درک متقابل فراگیر، تمامی مفاهیم یادشده، جزو ضروریات کاربردی انسان ها در تعاملات و تبادل و تبدیلات اقتصادی اجتماعی محسوب می شوند.مفاهیمی چون دموکراسی کامل یا واقعی و سوسیالیسم دموکراتیک و نظایر آن، بار مفهومی القایی حاکمیت سلطه سرمایه را با خود دارند؛ و برای سوسیالیسمی که انسان ها ضرورتا و فطرتا به بارزه های درک و هوشمندی لازم برای زدودن پلشتی ها و پلیدی های حاکم کنونی دست یافته اند، امر بی مسمایی به نظر می رسد. در سوسیالیسم، دموکراسی انسانی شکل میگیرد، که در آن انسان ها فارغ از چارچوب های طبقاتی به بروز ناب استعدادهای خود برای ساختن جامعه ای عاری از ظلم و ستم طبقاتی روی می آورند. بحث و جدل های روشنفکرانه پیرامون نبایدهای حاکم بر جامعه های انسانی بایستی در جهت شناخت و ساخت بارزه های هویتی نوین سوق یابند؛ که نافی تمامی هویت های کاذب و دروغین حاکمیت استبدادی و سلطه گرانۀ سرمایه باشد؛ نه باز سازی و باز یابی هویت های مسلط با بار معنایی و القایی حاکمیت مکنت و قدرت.

باید ها، نیازمند شهامت و شجاعت لازم برای گذر از تنگناهای ایده ای و عقیدتی برای زدودن پلشتی ها و ناپاکی های نبایدهای زیست اجتماعی می باشند.متوقف شدن در ایستارهای گذشته و جستجوی حقایق در لابلای غالب و مقلوب های حاکمیت خباثت و بدکنشی کنونی، بایدهای مورد مطالبه را در حد و حدود کنش و تنش روزمره و سطحی و روبنایی وامی نهند. پس برای حرکت در دایرۀ باید ها، بایستی به پالایش گذشته و گزینش های اندیشه محوری که قادر باشد؛ نگاه انسانی را به هستی اجتماعی تعالی ببخشند؛ مبادرت کرد. چرا که در تحقق بایدهایی با محوریت انسان و براساس مبانی علمی همچون سوسیالیسم، جامعه ضمن نیاز به دگرگونی های کمی و کیفی مناسبات تولیدی، به یک تحول فکری کیفی وعملی انسانی نیازمند است؛ که بتواند با روند تحولی و تکاملی به تعادل رسیده و به درک و هضم الزامات فرماسیون نوین نایل آید.براین اساس سوسیالیسمی که در دایرۀ نباید ها و در جوار حاکمیت تقابل و تجاهل و با بار تخریبی آگاهی های کاذب نهادین در انسان ها شکل بگیرد؛ شاخصه های مبانی علمی را در خود نداشته و صرفا در محدودۀ معرفت و شناخت روشنفکرانه بروز می یابد؛ که از سوسیالیسم واقعی و علمی فاصلۀ بعید دارد. حرکت های مترقی و دورانساز در دایرۀ نباید ها بایستی بسترهای زدایش آگاهی های کاذب و تعمیم آگاهی های واقعی و حقیقی برای ساختن جامعه ای عاری از امتیاز و اکتساب طبقاتی را تدارک ببیند. ودر این مسیر مطمئنا می شود از امکانات و اقدامات حاکمیت سلطه و استبداد برای اعتلای معرفت و شناخت توده ها بهره مند شد.

یکی از نمودهای بارز حاکمیت شاخصه های نبایدها بر اندیشه و عمل، ناشی از حفظ و ابرام بر قالب های نهادینه شدۀ قرون گذشتۀ تاریخ تحولات اجتماعی انسانی است؛ که تبیین و تحلیل های خود را خارج از پیوندهای کنونی جهانی و تاثیرات متقابل عملکرد آن ها در فعل و انفعالات محیطی مد نظر می گیرد. این انتزاع، گفتمان عمومی را در مداری بسته و محدود از شناخت اصولی و منطقی مبرمات و معضلات اجتماعی انسانی باز می دارد. اکنون بسیاری از معضلات و روندهای فاجعه باری چون فقر، نابرابری های اقتصادی اجتماعی، بی عدالتی، استبداد و روندهای خشونت بار جهانی را بایستی در یک پیوند متقابل عملکرد جهانی مورد بررسی قرار داد. آشفتگی و پیوستگی روند های نامتعارف حاکم بر جامعه های انسانی نتیجۀ ابرام بر شائبه های نباید هایی است که در برابر بایدهای مورد لزوم و تعیین کنندۀ روند های بهینۀ زیست انسانی مقاومت می ورزند. براین اساس، اکنون هر حرکت اصلاحی و انقلابی و تحول خواه در ضعیف ترین حلقۀ این پیوند جهانی، تاثیر موثر خود را در رویکردهای اجتماعی جهانی برای تغییرات اصلاحی و سازه ای بجای خواهد گذاشت.

نتیجه اینکه: انسان ها در برابر بسیاری از بایدها و نبایدهایی قرار دارند؛ که محرک آن ها در برابر فعل و انفعالات محیطی می باشد. در این فرایند نباید ها با بازۀ زمانی عموما گذشته و حال، از تبیین و تقویم اصولی و منطقی روندهای مورد لزوم آینده و شناخت بارزه های هویتی بسیاری از نمودهای حاکم که بار القایی حاکمیت نظام سلطه سرمایه را یدک می کشند؛ فاصله می گیرند. و بایدها عموما با نگاهی به ایده و آرمان های آینده، نیازمند شدن و گشتن بارزه های هویتی انسانی برای زدایش و پالایش روندهای نابخردانه و نامتعارف حاکم بر جامعه های انسانی مفهوم واقعی خود را می یابد. اگر چه در پس حاکمیت واپسگرایی و سلطه و استبداد، می تواند به عامل تحکم و تحمیل مبدل شود. با توقف در نباید ها، بسیاری از مفاهیم کلیدی رشد و بالندگی جامعه و انسان در انتزاع و تجرید رویکردهای جهانی و بوم گرایی و شوونیسم، جایگاه حقیقی و واقعی خود را نمی یابند. در حالیکه پتانسیل و توانمندی باید ها را بایستی در مفاهیمی جستجو کرد؛ که اصولا اعتلای ارزش های انسانی با زدایش و پالایش نرم ها و فرم های ناکارآمد حاکم کنونی را با خود دارد. بنا براین بایستی با درک و شناخت معانی و مفاهیم کاربردی حیات اجتماعی انسانی در پیوند با روند های تحولی و تکاملی،دستیابی به اهداف و آرمان های انسانی را تسهیل کرد.

اسماعیل رضایی
پاریس
02/01/2018