عصر نو
www.asre-nou.net

ایمان و قدرت


Thu 2 11 2017

اسماعیل رضایی

انسان در کنش و واکنش مداوم با طبیعت و جامعه، به تفکر می نشیند و این اندیشه ورزی در وی نوعی ایده و باوری را نمود می بخشد که در گذر زمان و در برخورد با مصالح و منافع حراستی، حفاظتی و حمایتی بسوی شکل گیری باورهای ایمانی روی می آورند. این باورهای ایمانی اگرچه از واقعیت های محیطی بر می خیزند؛ ولی ممکن است؛ تحت تاثیریافته ها و خلجان های معرفتی و معیشتی از حقایق بگریزند؛ و در دام توهم و پندار گرفتار آیند. ایمان اگرچه همانند ایده ای خام، فاقد تجربه و خردمندی لازم در برخورد با موانع و محدودیت های محیطی می باشد؛ ولی دارای محرکه های درونی و انگیزه های اعتقادی خاصی است؛ که قدرت و حرکت لازم را برای گذر از تنگناهای اجتماعی انسانی را موجد است. پس ایمان از یک قدرت درونی و نهادینی برخوردار است؛ که آدمی را برای دفاع و حراست از مصالح و منافع ایده ای و آرمانی اش محرک است.

ایمان محصول زمان سپری شدۀ ایده و باوری است؛ که در پروسۀ تکوین و تقویم اندیشه و عمل آدمی برای دوام پذیری خود قوام یافته و خلاء درونی را پوشش می دهد. پس نتیجه عملکرد آدمی در کنکاش های مداوم و برخورد با شداید و سداید زیست اجتماعی انسانی مفهوم می یابد. بنابراین دارای بستر زمانی و انگیزه ای درونی است؛ که درسکوت و سکون و واپسگرایی و تملک و تقلب از قدرت خلاقۀ خویش فاصله گرفته؛ و در ذهنیت گنگ و مبهم و پندار و اوهام فرو می خسبد. براین اساس به عامل ضد مولفه های زیست متعارف اجتماعی انسانی همچون آزادی، عدالت،امنیت و…...عمل می کند. پس قدرت بدون ایمان و ایمان فاقد قدرت و ایقان به باور و ایدۀ متاثر از دریافت های محیطی، رهیافت و رفتار و کردار آدمی را در گذر از موانع و شداید زیست اجتماعی و انسانی با مشکل اساسی مواجه می سازد. آنکه پیوند قدرت و ایمان را آزادی ستیز و ضد عدالت می پندارد؛ مطمئنا هنوز نخواسته و یا نتوانسته ازسلطۀ ناکامی ها و ناشدنی های گذشته که بر بستر سترون زمان رخ داده؛ برهد. چرا که دستاوردهای کنونی تحول و تکامل محصول قدرت ایمان و باوری است که در مبارزه ای سهمگین و مداوم با بارزه های هویتی کهنه و فرسوده حاصل آمده است.

ایمان فاقد بستر زمانی اگرچه با واقعیت همراه است؛ ولی از حقیقت می گریزد. چرا که رویکردهای معرفتی و معیشتی اش با تحول و تکامل زمانی تخالف داشته؛ و اقدام و عملش در راستای تامین و تضمین منافع عمومی نمی باشد. تحت چنین شرایطی، پیوند ایمان و قدرت از عدالت و آزادی فاصله گرفته؛ و جامعه و انسان را در ورطه های خوفناک و هراس انگیز حیات فرو می برد. پس درک مفاهیم و فهم کاربردی آن ها در گذر زمان، قادر است بسیاری از مولفه های متعارف و الزامی زیست اجتماعی را تامین و تضمین نماید. درهم ریزی مفاهیم و نگاه کلی به گذر تحولات تاریخی بدون تبیین گذر زمانی رخدادها و رویکردهای محیطی، شور و شعور را در سکوت و سکون از بازیابی و بازسازی هویت متعالی و متکامل باز می دارد. این پاشنه آشیل تحول و تکامل جامعه های انسانی اکنون یکی از شاخصه های بارز و بازدارندۀ درک و شناخت روندهای نامتعارف حاکم بر جامعه و انسان است؛ که قدرت ایمان را در کجراهه های تبیین و تحلیل خویش به اسارت گرفته است. پس سترون می زید؛ و نا گویا وبا عدم پویایی لازم از درک الزام و نیاز زمان فاصله می گیرد؛ و علل فروپاشی ارزش ها و اصالت های اجتماعی انسانی را در نمی یابد.

ایمان اگر با قدرت کاریزمای شخصیتی وبویژه اکتسابات محیطی در آمیزد؛ عموما بسوی ناهنجاری های محیطی روی آورده؛ و جامعه و انسان را در نیاز و تمنای انسدادی و اختناقی خویش به اسارت می گیرند. چرا که این پیوند همواره دور نمای کاذبی را برای عموم ترسیم می کنند که اگرچه از جاذبه های خاصی برخوردارند؛ ولی با خواست و نیاز زمان فاصله بعید دارند. بسیاری از شکست ها و ناکامی های گذشته و نابسامانی ها و ناهنجاری های کنونی جامعه های انسانی محصول این روند نامتعارف هستند؛که با تکیه برقدرت کاذب ایمانی و اعتقادی روند انحطاط و انسداد رویکردهای اصولی و متعارف تعاملات اجتماعی انسانی را در پیش گرفته اند.پس بایستی بین قدرت ایمان و ایمان به قدرت خط فاصلی کشید و با نگاهی معقولانه و منصفانه به داوری نشست؛ تا سره از ناسره و سترونی و زایایی اندیشه و عمل مورد تامل قرار گیرد. ایمان با قدرت در آمیخته است؛ اما ایمان به قدرت ممکن است؛ از بنیان های کاذب و واپسگرایی و سترونی اندیشه و عملی برخیزد؛ که جامعه و انسان را از شدن و گشتن بازمی دارند. درک و فهم این موضوع پیوند ایمان و قدرت را واقع بینانه و حقایق مستتر در ایده های علمی و مترقی را آشکار می سازد. براین اساس ایمان به ایده های علمی و مترقی و قدرت منبعث از آن که نافی هرگونه استعمار و استثمار و بهره کشی انسان از انسان می باشد؛ نمی تواند ضد آزادی و عدالت عمل کند. ناامیدی و یاس روشنفکرانه از ناکامی ها و شکست های گذشتۀ تاریخ تحولات اجتماعی، که مبنا و منشاء رویکردهای انتزاعی روندهای این تحولات را با خود دارند؛ قادر به درک قدرت فائقه و دوران ساز ایده های علمی و انسانی نمی باشند.

نگاه انتزاعی به رویکرد های ایده ای و عملی علمی و مترقی، امروز یکی از چالش های جدی روندهای مبارزاتی نیروهای مبارز و آزادیخواه می باشد. چرا که در این نگاه عوامل بنیادین و مبانی ایده ای در عملکرد متعارف یا نامتعارف رهروان و رهپویان ایده های مترقی و دورانساز از حیّز انتفاع باز مانده اند. براین اساس است که نیروهای چپ آنقدر که از رهنمودهای لنین، استالین، مائو، تروتسکی، برنشتاین و……...و دیگر اعوان و انصار در مبارزات اجتماعی خویش بهره می گیرند؛ از مبانی مارکسیسم و جهانشمولی آن بی بهره اند. بدینسان قادر به درک ریشۀ رخدادها و رویدادهای محیطی بر بستر زمانی و مکانی آن نبوده؛ و همواره با ناکامی و شکست روبرو می گردند. تمامی آثار و عمل باورمندان و رهروان مارکسیسم، محصول مقطعی از تاریخ تحولات اجتماعی انسانی هستند؛ که جهانشمولی مبانی مارکسیسم را در خود ندارند. بلکه در شتاب و تعجیل خود به نفی مبانی روی آورده؛ و آسیب های جدی را به بنیان های مارکسیسم وارد کرده اند. تحت چنین شرایطی است که قدرت ایمان برعلیه آزادی و عدالت عمل کرده؛ و از پتانسیل جهانشمول ایده ای فاصله می گیرد. چرا که در بستر زمان جاری نبوده؛ و از مکان یابی مطلوب و مشمول نیز بی بهره است. بر این روال است که بسیاری ناتوانی های ایده ای و عملی را به بنیانگذاران مکتب علمی مارکسیسم نسبت داده و از مسئولیت ها و وظایف و رسالت خود فاصله می گیرند. چرا که در حالیکه با جهانشمولی مبانی مارکسیسم می توان به تبیین و تحلیل تمامی روندهای حیات طبیعی و اجتماعی نشست؛ علل ناهنجاری ها و بدکنشی های اجتماعی انسانی،عموما به اینکه مارکس در این زمینه چیزی نگفته؛ و با برداشتی سطحی و دور از واقع، از تحلیل و تبیین باز مانده؛ویا با استنتاجی غلط و نا مرتبط، ازواقعیت ها و حقایق مسلط بر محیط و جامعه دور می گردند.

ایمان که اصولا از تعمیق اعتقاد حاصل دریافت های محیطی است؛ در تلاشی تصادمی و تقابلی مداوم برای تعمیم و تثبیت خود گام برمی دارد. براین اساس حاوی قدرتی ذاتی است که وی را قادر به تحریک و تحریص برای توسعه و استیلای ایده ای خود می نماید. پس می تواند مبنا و منشاء خشونت و سلطه گری و استبداد اجتماعی و انسانی باشد. تمامی تاریخ خونین و خشونت بار اجتماعی محصول ترکیب ایمان و قدرت نیست؛ بلکه محصول ایمان به قدرتی است که خارج از مصالح و منافع اجتماعی انسانی، از جایگاه و پایگاه خاصی برآمده که از امتیاز و رتب ویژه ای در روابط و مناسبات اقتصادی اجتماعی دفاع می کند. این شاخصه عموما یا از دل واپسگرایی ایده ای و یا از سلطه اکتسابات مجازی که قادر به انطباق و اتصال با روندهای متعالی و کمال جامعه و انسان نبوده؛ و برای تداوم حیات خویش از ابزار نامتعارفی چون خشونت های فیزیکی و روانی بهره می گیرند. پس تعمیم آن به تمامی اعتقادات وباورهای ایمانی، امری مطلوب و مقبولی به نظر نمی رسد. زیرا ایمان به قدرت مردم در زدایش و پالایش ناهنجاری ها و نامرادی های زیست اجتماعی با گذر از آگاهی های کاذب و بدفهمی های محیطی برای جامعه ای عاری از ستم طبقاتی و واپسگرایی های ایده ای، در بطن و متن خود نمی تواند؛ ضد آزادی و عدالت عمل نموده؛ و همچنین خشونت زا و دهشتبار باشد. اگر چه مبارزات ایده ای و ایمانی انسانی، در گذر تاریخ تحولات اجتماعی در شکست ها و ناکامی های مداوم فرو خسبیده؛ ولی قدرت نهفته در ایمان به تکامل جامعه و انسان با دورنمایی روشن و صریح، روند تحقق مبانی ایده ای علمی و مترقی را ممکن می سازد. یاس و ناامیدی کنونی حاکم بر مبارزان راستین توده های تحت ستم، نشان از بی ایمانی به قدرت مردم و فریفته شدن در زرق و برق دروغین و کاذب قدرتی است؛ که ماهیتا از ایمان به عناصر مجازی و کاذب محیطی مایه گرفته؛ که بدلیل ضعف نهادین خویش در پاسخگویی به الزامات جامعه های انسانی، با ابزار خشونت و ارعاب به حد و هدم آزادی و عدالت روی آورده است.

گذر از عادت به انتخاب همواره موجد چالش های صعب و دشواری برای انسان ها می باشد. چرا که در عادت سهولت دسترسی به منابع و منافع و همچنین ارضای تمایلات نهادین مقدور است. در حالیکه در انتخاب نوین تثبیت زمانی و مکان یابی مناسب و همچنین مقاومت انهدامی عادات و سنن در برابر آن هم موجد تشکیک و تفریق های متکاثر درون اجتماعی و بین انسانی گردیده؛ و هم بسترهای ابهام و ایهام در موضع گیری های سیاسی و مبارزاتی را فراهم می سازد. براین مبنا است؛ که با در هم ریزی مفاهیم و مقولات نظری و کاربردی،اغتشاشات فکری و جاذبه های کاذب و فریبندۀ اکتسابات نهادینه شده محیطی، در رکود و سکون و پندار و توهم به اقنای نظری و ارضای تمنا و تمایلات روی می آورد. پس با انتخاب از میان عناصر گذشته روند باز یابی و بازسازی ایده و عمل انسانی و شناخت و فهم الزامات اجتماعی انسانی را با موانع جدی مواجه می سازد.در این ناتوانی انتخاب بربستر زمانی و درک فضا و ظرفیت سازی مناسب است؛ که ایمان و قدرت قادر به ارائه توانمندی های درونی و ذاتی خود برای مبارزه با پلشتی ها و نابسامانی های اجتماعی انسانی خود نبوده؛ و بنا به عادت و اتکا به واپسگرایی ایده ای به عامل ضد عدالت و آزادی مبدل می شوند. عادت، بر ایمان به داشته ها و یافته ها تاکید دارد؛ در حالیکه انتخاب نوین کسب معرفت و شناخت برای شدن و گشتن ایمانی است؛ که در گذر تحولات تاریخی حیات اجتماعی انسانی قابل حصول است. انتزاع روندهای متکاثر اجتماعی از بنیان ها و بنیادهای اعتقادی و باورهای ایمانی، نمودی از روندهای عادت گونۀ زیست اجتماعی است؛ که بار معنایی و مفهومی بسیاری از مفاهیم و مقولات حیات اجتماعی را در رکود و سکون از شدن و گشتن باز می دارد. براین اساس است که ایمان، قدرت را برای اعمال سیادت و سلطه گری جهت حراست و حمایت از نمودهای نهادین و تثبیت شدۀ امور معرفتی و معیشتی بکار می گیرد؛ و از قدرت ایمان در تحول و تکامل که در انتخاب و گزینش های نوین ممکن می گردد؛ می پرهیزد. بنابراین کسانی که ایمان و قدرت را در تحجر و تجرد، مورد استناد تبیینی و تحلیلی خویش بکار می گیرند؛ وابستگی و پیوند آن ها را در ضدیت با الزامات زیست اجتماعی انسانی می یابند.

مدد گرفتن از تخیل منفعل، روشن بینی را در پس روشنگری محض رخدادهای محیطی از حیّز انتفاع باز می دارد.چرا که تخیل منفعل عموما با بار عادت و سنت، قلمرو اندیشه و عمل را درحد و حصر درک و فهم امور روزمره زیست عمومی به اسارت گرفته؛ و قادر به درک دور نمای روشنی که بر بستر تحول و تکامل جامعه و انسان در حال وقوع است؛ را درنمی یابد. پس منفعل و منتظر از قدرت ایمان برخاسته از این دگرگونی و پیشرفت دم افزون اجتماعی انسانی که مبارزۀ نفس گیری را برای ایجاد بنیان های پایدار عدالت و آزادی آغاز کرده است؛ غفلت می ورزد. زیرا گذشته با بار سنگین عادت و سنت، ایمان را در حد و حدود روندهای گذشته ویا حاکم و جاری، و قدرت منبعث از آن را نیز درپس ناتوانی های باورهای ایمانی از پرداختن به مبرمات و الزامات باز می دارد. بنابراین به معلول ها پناه برده؛ و ناتوان از درک علی ناهنجاری ها و نابسامانی های گذشته و حال، به وارونگی درک و دریافت بسیاری از مفاهیم و مقولات روی آورده؛ که محدوده و وسعت عمل آن ها محدود و محصور می باشد. با این نگاه و نظر است که ترکیب ایمان و قدرت ضد آزادی و عدالت عمل کرده؛ و دورنمای تیره و مبهمی را در برابر جامعه و انسان ترسیم می نماید. در حالیکه تخیل خلاق با استعانت از قدرت نهفته در باورهای ایمانی پیشرو و مترقی، با تبیین و تقلیل روندهای نامتعارف گذشته و حال برای زدایش ناپاکی ها و پلیدی ها و پالایش ایده و عمل انسانی از کج فهمی ها و بدفهمی های روندهای مسلط و جاری، بسترهای تحول و دگرگون هایی را مد نظر می گیرد؛ که نافی هر گونه بی عدالتی و ضد آزادی و بازتاب های آزادانۀ انسانی می باشند.

نتیجه اینکه: انسان ها در گذر از ایده به عمل، به باور و اعتقادی دست می یازند که حاوی قدرتی بازدارنده و یا سازندۀ جامعه و انسان می باشند. در این قدرت ایمان آدمی، بسیاری از عناصر مجازی و حقیقی راهبرد نقش ها و رویکردهای وی در تعاملات اجتماعی می باشند. اتکا به اهرم های قدرتی ایمان با سویه های واپسگرایی و سیادتی، مروج بدعت ها و ندرت های مرتبط با الزامات جامعه و انسان گردیده؛ و به حد و هدم بسیاری از نمودهای پایه ای رشد و بالندگی اجتماعی روی می آورند. با نگاه به این روند نامتعارف، و تبیین و تاویل های انتزاعی از عملکرد ایمان و قدرت در پروسۀ تحولات تاریخی، بسیاری را در تشکیک و تفکیک ها و مفهوم سازی های بی بدیلی سوق داده است؛ که از روند واقع و حقیقی تکامل تاریخی جامعه و انسان فاصله بعید دارند.نگاهی که ترکیب ایمان و قدرت را ضد آزادی و عدالت اجتماعی پنداشته و از قدرت ایمانی که در پروسۀ تحول تاریخی همواره برعلیه بیدادگری و ظلم و ستم طبقاتی رزم بی امانی داشته؛ و دستاوردهای سترگی را به همراه آورده است؛ غفلت می ورزد. چرا که در بدفهمی و یا کج فهمی ناکامی های گذشتۀ تاریخی و یاس و ناامیدی از بهبود روندهای نامتعارف حاکم بر جامعه های انسانی و همچنین فریفتگی و جذبه های عناصر مجازی حاکم بر زیست اجتماعی، ترکیب و تعمیم های مفهومی نامتعارفی را اشاعه داده است؛ که با مفهوم تکاملی و تحولی جامعه و انسان بیگانه است. مطمئنا ایده و عملی که با هر گونه استثمار، استعمار، استحمار و سیادت انسان بر انسان سر ستیز دارد؛ قدرت منبعث از چنین ایمانی نمی تواند ضد آزادی و عدالت عمل کند. پس باید از پیلۀ غفلت و خصلت ناسازگار با روند ایدۀ پیشرو و مترقی بدر آمد؛ و با عزمی راسخ و تکیه بر قدرت ایمان منبعث از آن، به ستیز با تمامی عناصر و عوامل ضد الزامات حیاتی جامعه و انسان برآمد.

اسماعیل رضایی
پاریس
02/ 11/ 2017