logo





ف. حکیم

تحلیل یا توجیه

يکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸

خوش باوری است که آمریکای شمالی عادت کرده به خشونت و غارت، مسلح به سرمایه داری نئولیبرال که تعارفات "دموکراتیک" را بالکلّ کنار نهاده است، در آینده از روال ضد بشری خود دست بکشد. بلکه احتمال این می رود که برای حفظ منافع خود چه با ترغیب به بدکنشی و چه سوء استفاده از بدکنشی ها، به خشونت سیاسی دائمی خود ادامه دهد. کشوری که "بدکنشی" به سیاست او بدل شده، در چهارگوشه جهان پایگاه نظامی داشته و از دیکتاتوری های جهان حمایت کند، نمی تواند از "بدکنشی" ها نسبت به سفارت خانه های خود تعجب کند. مطابق نظر محققین آمریکایی نیز آمریکای شمالی زهدان بدکنشی تاریخ معاصر است.
بحث چاره جویی برای وضع ایران اینک به دوراهه ای رسیده است که از همان ابتدای بحث نیز آشکار بود! انعکاس این دوراهه تحلیل هایی هستند که در آنها آمریکای شمالی بعنوان مجری سرمایه داری منجر به نئولیبرالیسم نقش مرکزی بعهده دارد. برخی با تاکید بر تداوم نقش منفی آمریکای شمالی در طول تاریخ، طالب پیمایش راهی اساسی هستند که غیر از آنی باشد که مثلا از دوران ملی کردن نفت به اینسو پیموده شده و با کودتا و تعیین مسیرهای بعدی بوسیله دولت آمریکای شمالی به بیراهه افتاد. بعضی با "اصلاح طلبی" و تعامل با سرمایه داری جهانی مایلند راهی "آسان و کم خطر" برای رفاه عمومی بیابند. اما بعضی دیگر در این میان به حمایت از آمریکای شمالی می کوشند (1). اگر که دو گروه اول سعی می کنند حداقل به نوعی با تحلیل شرایط و استدلال نظرشان را مطرح کنند، گروه سوم در پی توجیه سیاست استعماری و استثماری و خشونت تاریخی مداوم دولت آمریکای شمالی نسبت به باقی جهان و خصوصا شرق در آمده اند. این توجیهات به جایی رسیده اند که چندی پیش سعی شد این خشونت منعکس در "انداختن بمب اتمی بوسیلۀ آمریکای شمالی به ژاپن" (2)، و کودتاهای متعدد آمریکای شمالی در ایران، گواتمالا، اندونزی، شیلی و جنگ های مبتنی بر بهانه های واهی از لبنان و گرانادا گرفته تا جنگهای واهی تر اعتراف شده در ویتنام، افغانستان و عراق، و تسلیح مبارزین اسلامگرا نظیر القاعده و داعش" را توجیه کنند.

نمونه اخیر این گونه توجیهات نوشته ایست که در آن علت و معلول تعویض و روال دائمی آمریکای شمالی نسبت به کشورهای خاورمیانه در مورد ایران بعنوان عکس العملی نسبت به اشغال سفارت آمریکا معرفی شده است: "شعار مرگ بر آمریکا که در سالهای نخست انقلاب ورد زبان همه ما بود، راه را بر یک اشتباه بزرگ یعنی اشغال سفارت آمریکا به دست دانشجویان خط امام و تحویل سفارت اسراییل به چند نفر فلسطینی سرگشته گشود. این بدکنشی، آغاز همه ناسازگاریهای امریکا و جهان با ایران، و زهدان همه تحریمهای کنونی علیه کشور ایران بود." (1). کوتاهی این نظر از آنجایی است که نه تنها تاثیر تاریخی کودتای ضد ایرانی آمریکای شمالی در ایران را در آن "بدکنشی" منظور نمی کند. که بدون آن نیز آمریکای شمالی بابت تامین منافع اش در منطقه طبق معمول تجارب تاریخی، بهانه ای دیگر برای ناسازگاری، آژیتاسیون و تحمیل سیاسی نظراتش می یافت. بلکه در پرده پوشی بر نقش منفی دائمی آمریکا در سراسر دنیا، دستکم به کودتای رسما معذرت خواسته شده وسیلۀ دولت آمریکای شمالی در ایران اشاره نمی کند، که بنظر مورخین آمریکایی نیز ریشه نابسامانی های بعدی ایران است. لذا لازم می آید که به ریشه های دوام نقش منفی و خشونت آمیز آمریکای شمالی در تاریخ که اینک در عصر نادان ترین رئیس جمهورش عنان گسیخته به دنیا حمله می کند، اشاره شود تا با حذف توجیهات ارزان، موضوع بحث میان دو گروه اصلی منطقی تر بشود.

دوام این نقش خشونت بار از آنجایی است که ایجاد دولت آمریکای شمالی متکی بر خشونت تاریخی اجامر و اوباش اروپایی تبعید شده و مهاجر برعلیه ساکنین سرخپوست آمریکا و کشتار مستمر آنها در طی سه قرن بوده است. سبعیتی که خشونت مشهور برده داری مترادف با آن نسبت به سیاهپوستان و جنگ داخلی برداری در آمریکای شمالی گواه مشخص تعمیم آنست. یعنی مردم و دولت آمریکای شمالی بیش از دیگران عادت به این خشونت کرده اند (3). کمااینکه تسلیح عمومی مردم آمریکای شمالی به سلاح های جنگی که منجر به مرگ سالی بیش از سی هزار نفر می شود، دلیل روشن این عادت به خشونت، قتل و غارت و تصاحب سرزمین و اموال صاحبان اصلی آنهاست، که دولت آمریکای شمالی آنرا مشی سیاست جهانی خود قرار داده است. خصوصا که هردو جنگ جهانی نسبت به آمریکا در دور دست اتفاق افتاده و سرمایه داران مسلط و دولت آمریکای شمالی از هردو جنگ بسیار بهره مند شده اند. لذا مردم و دولت آمریکای شمالی تصویر نادرست تری از جنگ خصوصا در سرزمین های خارجی دارند تا اروپائیان. همچنانکه فرهنگ "وسترن" و "تاریکی" رمان جنایی آمریکایی دلیلی فرهنگی بر خشونت، شدت عدم تعادل و تسلط دروغ در جامعه آمریکای شمالی است. که در آن طبق قانون مصوب دیوان عالی کشور پلیس حق دارد دروغ بگوید و متهم را اغفال کند (4).

از اینرو خوش باوری است که آمریکای شمالی عادت کرده به خشونت و غارت، مسلح به سرمایه داری نئولیبرال که تعارفات "دموکراتیک" را بالکلّ کنار نهاده است، در آینده از روال ضد بشری خود دست بکشد. بلکه احتمال این می رود که برای حفظ منافع خود چه با ترغیب به بدکنشی و چه سوء استفاده از بدکنشی ها، به خشونت سیاسی دائمی خود ادامه دهد. کشوری که "بدکنشی" به سیاست او بدل شده، در چهارگوشه جهان پایگاه نظامی داشته و از دیکتاتوری های جهان حمایت کند، نمی تواند از "بدکنشی" ها نسبت به سفارت خانه های خود تعجب کند. مطابق نظر محققین آمریکایی نیز آمریکای شمالی زهدان بدکنشی تاریخ معاصر است.

حواشی:

(1) http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=45702
(2) http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=42628
(3) این اشاره ناظر بر این نیست که دیگر مردمان و دولت ها خشن نیستند.
دقت شود که متهم غیر از مجرم است و پیش از تایید جرم وسیله دادگاه بی گناه محسوب می شود. (4)


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد