logo





هرچه فریاد دارید، بر سر جمهوری اسلامی بکشید

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸

بهرام خراسانی

جان سخن آنکه من یک جمهوریخواه سکولار دموکرات هستم که از هر نیروی ایرانی که بتواند کشور ایران را به سوی سکولار دموکراسی یا گونه ای سوسال دمکراسی ببرد پشتیبانی میکنم. همچنین من تضاد اصلی جامعه ایران و ایرانیان را نه با ترامپ یا دولتهای آمریکایی یا اسراییل یا هر کشور و ملت دیگر، که با نظام جمهوری اسلامی میدانم اما از هیچ تحریمی برعلیه کشور پشتیبانی نمیکنم و آن را اخلال در روند کار اصلاح و بهبود کشور از سوی نیروهای ملی و دموکرات میدانم. بی آنکه خود را هوادار آمریکا یا دشمن سوگند خورده روسیه یا هر کشور دیگری بدانم. فزون بر آن، من به جای گزاره "معیشت ملت محروم و ستمدیده ایران"، گزاره‌ی "منافع اکنون و آینده کشور ایران" را میگذارم و از هرگونه سخنان پوپولیستی و عامه گرایانه پرهیز میکنم. رفتار بیشینه مردم غیر ولایی در زمین کشور ایران نیز چنین چیزی را نشان میدهد.
1) یکی از کاستیهای اوپوزیسیون ملی و دموکرات ایران در شاید 40 سال گذشته اینست که یا میدان کنش اندیشگی و نوشتاری آن را چیزهای بیرون از خواست و اراده خود آنها تعیین میکند، یا اینکه این میدان همه چیز را دربر میگیرد جز آنچه به پرسشهای روز ایران برمیگردد. در رویکرد نخست، گاه ریگی که از فلاخنی غیبی رها شده در کاسه‌ی آرام آب اوپوزسیون نگران ایران میافتد موجی میرا میآفریند، و همه به پشتیبانی یا دشمنی با آن موج برمیخیزند. با فروخفتن این موج نیز همه چیز آرام میشود و گویی نه ریگی بوده، نه آبی و نه ایرانی. تا ریگی دیگر و موجی دیگر. در این فرایند، نه تجربه‌ای آموخته و اندوخته میشود، و نه هیچ گام تازه‌ای در راهی برداشته میشود. کنشگران رویکرد دوم نیز گرچه انگیزۀ پایدار و هدفمندی ندارند، اما کاری هم با ایران ندارند. آنها به چیزهایی میاندیشند که هیچ ربطی با شرایط روز ایران ندارد. یک روز نشریه خود را پرمیکنند از اینکه آیا در سال 1917 لنین یک انقلابی بود یا کودتاچی. روزی دیگر کائوتسکی و برنشتاین و تروتسکی را از گور بیرون میکشند تا مگر داد آنها را از لنین و استالین بگیرند. روز دیگر درباره حق زنان و همجنس گرایان در سوئد و جابلقا و جابلسا مینویسند و برخی مردان میداندار فمینیسم، فمینیستتر از هر زن رنج کشیده ای میشوند. روزی هم نگرانی خود را از حقوق سوسیال در سوئد و آینده خود آشکار میسازند. کارکرد اینها نیز حتی به اندازه فشار بال یک پروانه، نه بر اکنون رویدادهای ایران تأثیر دارد و نه در آینده.

2) یکی از ریگهای درشت این روزها، ریگ تحریم ایران از سوی آمریکا است که البته از 40 سال پیش تا کنون همواره و به گونه نوبتی ازفلاخن دولتهای آمریکایی به سوی حکومت یزدانسالار جمهوری اسلامی، و از فلاخن تبلیغاتی جمهوری اسلامی به سوی دولتهای آمریکایی پرتاب میشود. با این تفاوت که ریگ آمریکایی هم در کاسه جمهوری اسلامی موجهای بزرگ میآفریند و هم در کاسه اوپوزیسیون این حکومت. اما صدای ریگ ایرانی، شاید به گوش هیچیک از آمریکائیان نرسد و اگر هم برسد، برای آنها هیچ اهمیتی ندارد.

در چند روز گذشته و پس از بیرون رفتن آمریکا از برجام، ریگ تازه و دردناک آمریکا با هدف تحریم روابط بانکی ایران با جهان، به سوی کشور ما پرتاب شده است. در پی آن، فریاد وامعیشتا، وامردما، وابیچارگان و وابیماران هم از سوی گناهکار اصلی یک کشمکش 40 سال یعنی جمهوری اسلامی بلند شده است، و هم از سوی بخشی از اوپوزیسیون این نظام که زخم خورده جمهوری اسلامی هستند. یکی از این فریادها، گفتارنامه دلسوزانه و مسئولانه‌ی دوست گرامی آقای بهزاد کریمی است با نام" مبارزه همزمان و دو سویه هم علیه تحریمهای ترامپ هم سیاستهای ولایت ". نام این گفتارنامه گویای پیام بایستگی ایستادگی در برابر هر دوسوی کشمکش است. جناب کریمی گفتارنامه خودرا پیش از هرچیز با نام نامی مردم آغاز کرده و نوشته است: "مردم محق اند تا از اعمال تحریم ها بنالند و خشمگین شوند. حق دارند که علیه برنامه های ترامپ صدای اعتراض خود را بلند کنند. جای کمترین تردیدی هم در این نیست که دود تحریمهای اقتصادی بی حساب و کتاب علیه کشور، پیش از همه به چشم ملت می رود. با هیچ منطق شیکی، نمی توان استدلال کرد که واقعیت جز این است. در اینکه تحریمها به اقتدار نظام ضربه می زنند و آن را در تحقق برنامه هایش دچار مشکل می کنند شک نباید کرد. هر آن کسی که گر گرفتگی تحریمهای راه افتاده را به فال نیک می گیرد، چه بخواهد و چه نخواهد در عمل با ترامپیسم یکی می شود و دست در دست موتلفین منطقه ای آن می نهد. چنین کسانی اگر هم نگوییم حس درد مردم ندارند اما اینست که چنان گرفتار در سیاست متخذه خود علیه جمهوری اسلامی شده اند که نمی توانند عامل دغدغه مردمی را در سیاست های خود دخالت دهند. ......". در ادامه آقای کریمی به نکته بسیار درستی اشاره کرده و آن اینکه: "نمیتوان از کمر قضیه گرفت و بی بررسی گذشته و نشان دادن آینده به رد و محکوم کردنش برخاست".

3)من بر گفتارنامه آقای کریمی یادداشتی نوشته و با اینکه حس خوبی به نوشته ایشان دارم، اما آن را همراه با گونه ای سرگشتگی یافته ام. جناب کریمی با واکنش دوستانه‌ای که نشان داده، راه برای برای یک گفتگوی سازنده باز کرده است که امیدوارم به جایی برسد. به ویژه آنکه او و دیگرانی مانند خانم دانشگری، به برخی پیآمدهای تحریم آمریکا اشاره کرده اند هیچ انسان ملی و دموکراتی نمیتواند آنها را نادیده بیانگارد و یا با آن مخالفت کند. اما در پارادایمها و رویکردهای ما به آمریکا، جمهوری اسلامی، و "مردم"، دوگانگیهایی وجود دارد، که رسیدن به برداشتی یگانه در آن زمینه، شاید بتواند راه آینده را روشنتر کند. آقای کریمی در واکنش به یاداشت این نگارنده از من پرسیده است: "خود شما نیز بکوشید سیاست مشخص خویش در این زمینه را و در وجه اثباتی آن روشن کنید و بگویید که در جدال بین تحریم و ولایت، کجا را می خواهید بگیرید؟ یکی از آنها را، یا هر دو را با هم(؟) و یا که هیچکدام شان را"؟ این پرسش به همان اندازه که انسانی است و حس خوب و گاه سلحشورانه آدمی را بر میانگزد، با خود دو دلیها و پرسشهای دیگری را به همراه میآورد. یکی آنکه آیا از چشم یک شهروند ایرانی میتوان میان این دو قطب یک پیوند دیالکتیکی، ناگزیر یا ناگسستنی دید؟ آیا این قطب از چشم همه ایرانیان و یا بیشینه آنها همسان دیده میشود؟ آیا همه طبقه های اجتماعی ایران به ترامپ یا آمریکا نگاهی یکسان دارند؟ اما اگر بخواهم به پرسش آقای کریمی پاسخ بدهم، به گفته خود او "نمیتوان از کمر قضیه گرفت و بی بررسی گذشته و نشان دادن آینده به رد و محکوم کردنش برخاست". همچنین برپایه آموزه هایی که نسل ما فرا گرفته است، همه تضادها و یا گسستهای نهفته اجتماعی ارزش و جایگاه یکسانی ندارند. برخی و شاید یکی از تضادها اصلی است، و دیگر تضادها در جایگاههای پسین قراردارند. گرچه امروز بسیار از آموزه های ما شاید دچار دگرگونی شده باشد، اما این هنوز یک اصل معتبر است.

4) آغاز داستان کنونی تحریم، با انقلاب 1357 و پارادایمهای سیاسی بازیگران پیروز و شکست خورده آن آغاز میشود. یکی از این پارادایمها جایگاه امپریالیسم آمریکا و مبارزه ضد امپریالیستی همه جانبه در هنگامۀ جوشش انقلاب بود. دفاع از به اصطلاح مردم مظلوم فلسطین، جنبشهای انقلابی سراسر جهان و مانند آن. به داوری من، این پارادایم همچون یک تابوی مقدس هنوز بر ذهن بسیار از نیروهای ملی و دموکرات چیرگی دارد، و خود را در همه سوگیریهای درون مرزی و برون مرزی ایران هم در اوپوزیسیون و هم در حکومت جمهوری اسلامی نشان میدهد. این درحالی است که این پارادایم در سمت حکومت به یک ابزار سیاسی برای فریب و سرکوب مردم و پایداری این نظام تبدیل شده است و خود را در نمایشهای خیابانی هواداران کم شمار حکومتی نشان میدهد. اما در میان مردم کوچه و خیابان و نیروهای مدرن درون ایران، حتی یک نمونه از این دست دیده نمیشود. فشرده این پارادایم اکنون دروغین و فاسد، در سمت حکومت جمهوری اسلامی خود را در این شعار نشان میدهد که "هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید". بازتاب منطقه ای این شعار نیز "نابودی اسرائیل"، "راه قدس از کربلا میگذرد"، "مرگ بر سه مفسدین: کارتر و سادات و بگین" و شعارهای کنونی حکومت با همین درونمایه بوده است. کفن کردن شاه خائن و مبارزه با طاغوت و طاغوتیان نیز هنوز پارادایمی است که بر اندیشه بخشی از نیروهای چپ چیره است، و دامنه کنش و همبستگی نیروهای دموکرات را تنگ ساخته است. شعار مرگ بر آمریکا که در سالهای نخست انقلاب ورد زبان همه ما بود، راه را بر یک اشتباه بزرگ یعنی اشغال سفارت آمریکا به دست دانشجویان خط امام و تحویل سفارت اسراییل به چند نفر فلسطینی سرگشته گشود. این بدکنشی، آغاز همه ناسازگاریهای امریکا و جهان با ایران، و زهدان همه تحریمهای کنونی علیه کشور ایران بود. این کارها همچنین، آغاز سفت شدن جای پای دولتها دست دوم روسیه و چین و کره و ترکیه و امارات در ایران و فربه شدن کاسبان تحریم بود. پس از اشغال سفارت و آغاز جنگ همچنین، دانشجویان به شدت ضد کمونیست و ضد ملی گرایی پیرو خط امام، همه سوراخ سمبه های دستگاه حکومتی را پر کردند و تا جایی که توانستند نیروهای ملی و دموکرات را سرکوب کردند. آینده پس از انقلاب جمهوری اسلامی را بیش از آنکه آخوندها تعیین کنند، همین مهندسان پیرو خط امام و نیروهای ملی مذهبی تعیین کردند و تا کنون نیز چنین است. برخلاف پنداشت برخی عامه گرایان و منجمد شدگان سیاسی، ایران را شاه بدبخت نکرد بلکه شیخ و همین اشغال کنندگان سفارت آمریکا بدبخت کردند. این سخن نه به معنای نفی انقلاب است و نه سپاس از شاه و آمریکا. امروز شاه مرده است و آمریکا و چین و روسیه و حزب الله و دیگر کشورها نیز به ایران همچون یک «بسته» نگاه میکنند که در آن منافع خود را میبینند. آنها در زیر سرپوش این بسته، حمید وحسین و اکبر یا «مردم محروم» یا نخبگان را نمیبینند، بلکه یک منفعت کلی و دربسته را میبینند که رهبر جمهوری اسلامی و پاسداران آن روی آن نشسته اند. برای این منفعت، آنها شاید کل این بسته را نیز به آتش بکشند. کاری که در افغانستان و عراق و جاهای دیگر کردند و اکنون هم پس از نابودی کل کشور و باز کردن درب جعبه، اشک تمساح میریزند و برای مرد محروم آنجا دارو و غذا میفرستند.

به همین دلیل، من در اینجا به هیچ روی از گزاره "تحریم آمریکا علیه مردم ایران" نام نمیبرم و آن را نادرست میدانم. آمریکا و روسیه و چین، سیب و گلابی را ازهم جدا نمیکنند. مردم مظلوم فلسطین و حزب الله لبنان نیز همین رفتار را دارند. جمهوری اسلامی در آستین خود ماری به نام حزب الله لبنان را پرورده است که آمریکا آن رانیز تحریم کرده است. پس از اخراج احتمالی حزب الله از سوریه و جاهای دیگر، شاید برای سرکوب شورشهای داخلی ایران از آن بهره گیرد. هم اکنون نیز حضور اعضای این گروه در ایران دیده میشود. همین کار را شاید علم الهدی با بخشی از مهاجرانی که در مشهد و یزد زندگی میکنند، برای جدا ساختن خراسان از ایران انجام دهد. پول فراوان آستانقدس و ناآگاهی توده های خودکامه، هیزم آتش نهفته ای است که نه تنها نیروهای ملی ودموکرات که بدنه سالم دستگاه نظامی و دیوانسالاری کشور که دغدغه اران را دارند، باید از آن آگاه باشند. به یاد داشته باشیم همه نیروهای طالبان و داعش نیز جدا از اینکه از کجا تغذیه میشوند و در پنهان چه میگذرد، باصدای بلند فریاد خود را بر سر آمریکا میکشند. اگر به درست یا نادرست آمریکا شیطان بزرگ است، اما بیشتر نیروهای واپسگرای جهان نیز با پرتاب سنگ به سوی این شیطان جنایت میکنند. اینها همه گواه برآنند که تضاد اصلی ما در درون کشور جای دارد.

5) اکنون با توجه به درایتی که در جناب کریمی سراغ دارم و میدانم که از برچسبهای کیلویی هواداری از غرب یا سلطنت طلبی خودداری میکند، گمان میکنم پاسخ خود را به پرسش ایشان داده باشم. در برابر این پرسش که "در جدال بین تحریم و ولایت، کجا را می خواهید بگیرید؟ یکی از آنها را، یا هر دو را با هم(؟) و یا که هیچکدام شان را"، میگویم: من هیچ پیوند دیالکتیکی میان جانبداری یا مخالف با تحریم، و ولایت نمیبینم. جمهوری اسلامی میتواند باشد و تحریم هم برداشته شود. همچنین جمهوری اسلامی یا به گفته آقای کریمی "ولایت" برود اما با ادامه پارادایمهای موجود، تحریمها باقی بمانند. جان سخن آنکه من یک جمهوریخواه سکولار دموکرات هستم که از هر نیروی ایرانی که بتواند کشور ایران را به سوی سکولار دموکراسی یا گونه ای سوسال دمکراسی ببرد پشتیبانی میکنم. همچنین من تضاد اصلی جامعه ایران و ایرانیان را نه با ترامپ یا دولتهای آمریکایی یا اسراییل یا هر کشور و ملت دیگر، که با نظام جمهوری اسلامی میدانم اما از هیچ تحریمی برعلیه کشور پشتیبانی نمیکنم و آن را اخلال در روند کار اصلاح و بهبود کشور از سوی نیروهای ملی و دموکرات میدانم. بی آنکه خود را هوادار آمریکا یا دشمن سوگند خورده روسیه یا هر کشور دیگری بدانم. فزون بر آن، من به جای گزاره "معیشت ملت محروم و ستمدیده ایران"، گزاره‌ی "منافع اکنون و آینده کشور ایران" را میگذارم و از هرگونه سخنان پوپولیستی و عامه گرایانه پرهیز میکنم. رفتار بیشینه مردم غیر ولایی در زمین کشور ایران نیز چنین چیزی را نشان میدهد. در خاک ایران، جز گروهی اندک از کسانی که از سوی حکومت بسیج میشوند، کسی شعار مرک بر آمریکا نمیدهد. مردم کوچه و بازار ترامپ را مسخره میکنند، اما او را آماج دشمنی خود نمیبینند.

پیروز باشیم
بهرام خراسانی
22 آبان 1397

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد