logo





درستایش ژان رنوار

دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸

مجید صدقی

majid-sedghi.jpg
majidsedghi@yahoo

سینما تک پاریس درفصل جدید خود , پس ازنمایش آثاری از دوکارگردان معروف – ولی متفاوت از یکدیگر به لحاظ سبک آثارشان- اینگماربرگمان و سرجیولئونه , اقدام به نمایش آثاری از ژان رنوار کرده که تقریبا شامل مروری براکثرآثار او میشود. بزرگداشتی که میتواند یادآوریک نام آوربزرگ دیگردر زمینه ی هنرنقاشی باشد : پی یرآگوست رنوار.

ژان رنوار در 15 سپتامبر 1894 در مون مارت پاریس در جمع خانواده ای هنردوست زاده و رشد کرد. علاوه برپدر که در آن برهه از زمان شهرت او فراتراز مرزهای فرانسه بود ,مادرش سیزه سال پیش از به دنیا آمدنش مدل نقاشی یکی از تابلوهای مشهورشوهرش – یک زن زیبا با گونه های گوشتالو که با یک سگ کوچک بازی می کند – بود. آگوست رنوار همه افراد خانواده را به عنوان مدلهای تابلوهایش انتخاب کرده بود. یکی از برادرهای ژان به نام کلود ( که اورا کوکو صدا میزدند) بزودی تبدیل به یکی از مدل های مشهور تابلوهای نقاشی رنوار شد حتی ژان هم گهگاهی به عنوان مدل نقاشی پدر , ساعت ها روبروی پدرش می نشست وهرچند تابلوهای نقاشی پدرش اورا مجذوب هنرنقاشی میکرد ولی هیچگاه تمایلی برای نقاشی کردن از خود نشان نمی داد.



زبانی نو درسینما

ژان از کودکی چندان اهل بیرون رفتن از خانه نبود ودراین زمان از هم نشینی با پسرعموی مادرش به نام گابریل بیشترلذت می برد . گابریل همواره برای ژان کوچک داستانهای هانس کریستین آندرسن و یا شارل پرو ( شاعرو داستانسرای فرانسوی ) رامیخواند . دراین فضای پرشور بود که آینده ژان به عنوان فیلمساز وهرآن چیزی که آینده اورامی ساخت , مانند طنزناب , صداقت ,عشق زیبایی تبلورمی یافت . او پس از گذ اندن دورا ن کودکی و نوجوانی فیلمسازی شد که بسیار پیشرفته تراز زمان خود بود. درعرصه هنر هفتم با سینمای صامت شروع کرد و تا موج نو پیش رفت و زبان خاصی را درسینما متداول کرد .

پایان دوران نوجوانی ژان با دو شوک بزرگ همراه بود : مرگ مادر و آغاز جنگ جهانی اول . او که با شرکت درجنگ زانوانش بشدت مجروح شده بود خسته و درمانده به خانه و نزد خانواده بازگشت. دراین زمان او بیست و یکساله بود . پدربا روحیه ای منقلب و غم و اندوه ناشی از بیماری استخوان قادرنبود کارنقاشی را به طورمستمر دنبال کند و درچنین موقعیتی ژان رنگ ها را برای پدر آماده می ساخت . به رغم این همه اندوه ژان و نیز دوبرادرش دیوانه وارعاشق سینما بودند ژان درطی یک هفته 25 فیلم می دید و برادر بزرگترش به نا م پی یر , به عنوان بازیگربه تئاتر اودئون ( یکی از شش تئاترملی فرانسه ) رفت .

زندگی با انگیزه

مرگ پدر , دوماه پس از پایان جنگ بود .ژان که عاشق آندره ( مدل تابلوهای پدرش ) بود با وی ازدواج کرد . ژان و همسرش هردو مشتاق دیدن فیلمهای آمریکایی بودند . همسرش چندی بعد نامش را به کاترین هسلینگ تغییرداد. ژان رنوار که اینک کارگردان شده بود درنخسین فیلمهایش تنها یک هدف داشت : از کاترین یک ستاره بزرگ بسازد. وی درسالها 1924 تا 1931 دوازده فیلم کارگردانی و تهیه کرد و گاهی نیز خودش درفیلم بازی میکرد. همسرش در تعدادی فیلم بازی کرد از جمله درسال 1926 در فیلم صامت ( نانا ) نوشته معروف امیل زولا و نیز ( دخترک کبریت فروش ) درسال 1928 که اقتباسی از داستانی به همن نام نوشته ی هانس کریستین آندرسن بود.

ژان که همواره با شور و احساس زندگی میکرد بی انگیزه گی در زندگی را نمی پذیرفت و دوست داشت هرلحظه زندگی اش توام با انگیزه باشد. این بدان معنی بود که وی همیشه به کشف کردن می اندیشید . به هرحال سینما وارد زندگی او شده بود , مانند یک ابزارشگفت انگیز. و برای درک بیشتر از هنردر پشت سرپدرش می ایستاد تا بیند چگونه رنگ ها بر بوم نقاشی نقش می بندند.
او درسینما هرترفندی را به کارمی گرفت تا فضای فیلمبرداری برای بازیگران و دیگران گرم و لذتبخش باشد . برخلاف بسیاری از همکارانش هرگز از اینکه بازیگران با دوستان خود درپلاتوی فیلمبرداری دیدارکنند ناراجت نمی شد زیرا معتقد بود برخلاف نقاشی که خالق اثر تنها مدل خویش را درپیش رو دارد درسینما این فرصت برای یک کارگروهی فراهم می شود. میشل سیمون بازیگرمشهورفرانسوی که از جمله بازیگران محبوب ژان بود درسالهای 1921 . 1932 درسینمای فرانسه چهره محبوبی بشمارمی رفت . سیمون بازیگر تعدادی از فیلمهای رنواربود از جمله ( زن هرزه ) و (بودو از غرق شدن نحات یافت ) .

بالاتراز معجزه

دریک دوره ی پنج سال پبش از اعلام جنگ جهانی دوم ژان هشت فیلم ساخت : جنایت آقای لانژ, زندگی از آن ماست , به خارج از شهررفتن , زمین پست , مارسی یز(سرودملی فرانسه) , توهم بزرگ, حیوان بشری , و قواعد بازی . دوره آفرینش این آثار که دریاس و بدبینی سیاه پیش از جنگ ساخته شد هرگز تکرار نشد و به پایان رسید ولی کماکان ژان رنوار, جستجوگری بود که با شوروعشق به زوایای روج انسان میرفت . دید فوق العاده او نست به انسان ها درکارش بسیار موثربود. اوبه دلایل بسیاریک ( پیشرو ) بود . تنها فیلم رئالیستی او به نام ( تونی ) دوسال زودتراز نهضت نئورئالیسم سینمای ایتالیا ساخته شد . فیلم جنایت آقای لانژ درسال 1935 خوش درخشید و درمحافل سینمایی جهان ژان رنوار به عنوان یکی از چهره های مهم سینمای فرانسه شناخته شد . ده سال بعد یک منتقد جوان به نام فرانسواتروفو که بعدها فیلمساز نام آوری درسینمای فرانسه شد درباره این فیلم نوشت : این فیلم بالاتراز یک معجزه است .

درمیان فیلمهای ساخته شده دراین دوره فیلم ( زندگی از آن ماست ) را درسال 1936 به سفارش حزب کمونیست فرانسه ( و گروه تئاتری اکتبر ) که بسیار به حزب کمونیست فرانسه نزدیک بود ساخت . به عقیده رنوار, کمونیست ها درمبارزه با هیتلر فعال تراز دیگران بودند . وی یکسال بعد یکی از زیباترین فیلمهایش ( توهم بزرگ ) را ساخت .فیلمی درباره اسرای فرانسوی در جنگ جهانی اول که در تلاش برای فرار از اسارت هستند و درعین حال با شخصیت های دیری از ملیت های مختلف روز را به شب می رسانند . البته این فیلم در آلمان نازی ممنوع شد ولی در آمریکا روزولت رییس جمهوروقت گفت: این فیلمی است که همه آزاندیشان باید آنرا ببینند . فیلم ( قواعد بازی ) درسال 1939 اوج کارهنری وی درپیش از جنگ جهانی دوم بود . آندره بازن , نظریه پرداز و منتقدفرانسوی این فیلم را اثری هوشمندانه توصیف کرد

مهاجرت به آمریکا

رنواردر 1939 دعوت رابرت فلاهرتی – مستند ساز برجسته آمریایی – رابرای مهاجرت به آمریکا پذیرفت . درواقع او در46 سالگی آمریکا را کشف کرد جایی که روش فیلسازی در آنجا با روشی که او بکارمی گرفت در تضاد بود. یک بار داریل اف زانوک فیلمنامه نویس و تهیه کننده آمریکایی در باره رنوار گفت : او بسیار با استعداد است اما به ما تعلق ندارد. رنوار پی از ساخت پنج فیلم آمریکایی برای ادامه فیلمسازی به کشورهای دیگررفت . دراین مورد می توان از فیلم ( رودخانه ) نام برد که درسال 1950 آن را در هند ساخت که درضمن نخستین فیلم رنگی او بشمار می رود. این فیلم ترکیبی از رنگهای بسیار زیبا بود که تا آن زمان درتاریخ سینمای جهان بی نظیربود. در ماه مه 1951 درایتالیا کارگردانی فیلم ( کالسکه زرین ) را شروع کرد که درواقع ستایشی از کمدی دلارته ( نوعی از نمایش های مبتنی برتئاتر بداه سازی ) همراه با یک آنامانیانی بی نظیر, درنقش بازیگری که صاحب یک کالسکه زرین می شود ولی درپایان آنرا به یک کلیسا می بخشد و به تنها دلبستگی خود یعنی صحنه تئاتربرمی گردد.

بازگشت به وطن

رنوار دربزگشت به میهنش از سوی گروه کایه دوسینما , کسانی مانند کلود شابرول , ریوت , تروفو و اریک رومرمورد استقبال قرارگفت . خوشحالی رنوار از بازگشت به کشورش که از سال 1939 آنرا ترک کرده بود درفیلم به نام فرنچ کان کان -1954- تجلی یافت که این بار نیز ادای احترامی به هنرهای نمایشی بود . رنوارپس از ساخت پنج فیلم دیگر در دوازدهم فوریه 1979 درگذشت .

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد