logo





طلوعی با خورشیدهای خاموش

دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۰۶ اوت ۲۰۱۸

سیاوش کسرایی



طلوعی با خورشیدهای خاموش*

سرودۀ زنده یاد سیاوش کسرایی در رثایِ رحمان هاتفی، روزنامه نگارِ انقلابی و دلاورِ کمونیست

گردآوری و باز انتشار: امید
مرد اد1397


هزار صخره
از پیشانیِ هزار قلّه فرو افتاد
چراغِ چشم ها شکست
و آینه ها
بر رَف ها
سیاه پوشیدند

وحشت
چون دودی بدونِ آتش
از دیدگانِ درها و دریچه ها
به درونِ خانه ها
لغزید
و با دهانِ سیاه اش
شهر بلعیده شد
نمد در گلوگاه و
خنجر
در استخوانِ قناری نهادند

میوه های رنگینِ رنج
گاز زده
اهانت دیده
لِهیده
به بازارِ کالا افتا د
آن یگانه ی دیر آینده
که تولّدش را انتظار می بردند
خفه آمد
در تَشتِ خون
کُشتند
کُشتند
کُشتند
عاشقان را کُشتند
تا عشق بر درگاهِ انتظار
بیوه بمانَد
و شبِ بی ستاره
میزبانِ مغمومِ شبکورهایِ شاد
باشد

سرانجام
مردی از خویش برون آمد:
موجی سرکَش
از دریایی
تلخ و
تنگ
مردی برآمد
پرندینه مردی
تا پیراهنِ بخت باشد
بر عریانیِ آرزوها و حَسرَت های ما
مردی برآمد
کوهواره مردی
تا دیواری باشد
بر یورشِ گزمگان
مردی برآمد
فروتن مردی
با چشمانی از آسمان و عسل
با موسیقیِ خنده هایش
با طلایِ موهایش بر پیشانی
با قامت اش
از بوریا و فولاد
حیف مردی
نادره
از رنج خاسته
دانش آراسته
ریشه ی نور در جانِ آینه
و نهالِ رنگین کمان
در اشکِ شوق

شبنمی
با باورِ دریا
باده ای
بی جامه ی جام
و بال هایی اما نه برای فرود

در او
ستارگانِ تاریک
اُفول کردند
و با او خورشید های خاموش
طالع شدند
اما در من
باز
برادری به خاک افتاد
تا باز برادرانی به پا ایستند
مادر!
مادر!
خورشیدها با چه دردی
زاده می شوند!
خورشیدها با چه امیدی می میرند!
به سن و سال حزب ما بود
آمیزه ای
از جوانی و
کمال
کار رشته
پیکار سرشته
نَسجی از اندیشه و عشق
از تبارِ تیزابی بود
و در تبِ دوست داشتن
تَبَر
بر ریشه ی جانِ خویش زد
و گلی دیگر نشاند
کنارِ سُرخ گلِ تنهای حزبِ ما
کهکشانِ پیوند بود
و از آن
ستاره ای دیگر آویخت،
بر پرچمِ فداییان
د لِ تپنده ی شعله بود
در خاکستر
گل بود در فصلِ سِتَروَن
حیدر،
نه از راهِ جنگل
که بر زمینِ ارغوان پوشِ توده می گذشت
و بهاری دیگر می جُست
در مهرگان
عطرِ تلخِ شهادت اش
چترِ فراگیرِ جمع
و شمعِ لاغرِ جان اش
شبچراغِ راه
ای کبوترِ گمشده، ای واژه ی نایاب!
بر بامِ لبم فرود آی
تا رازِ شکیبایی اش را
در شکنجه گاه
هم بر این دفتر حکّ کنم
دانه را
چه راه ِ درازی است تا شکوفه شدن
و چه کوتاه
تا به خاک افتادن
بهار امّا
در این شکفتن و افتادن
جاودانه است

ابرِ اشک
انبوهه یِ آه
و عبورِ عطری از سرودِ رنجبران

از خویش بر آمده بود و
پروای جان و تن نداشت
جز
دردِ وطن
نداشت
باری گفتند
که پشتِ کوه های کبود و
رودهای آبی
آن ستاره ی دلاویز، نیز
بر خاکِ وطن افتاد
وطن!
وطنِ کلمات من!
گهواره ی سرودهای من!
گورگاه عشق های من!
دامن ات را
پرچمِ پوشاننده ی تابوتِ سردارِ ما کن
و دلِ غمگینِ ما را
چون دسته گلی بر آن بگذار!
هوایِ نفس گیر
هوا
هوا
در قلّه ها چه می گذرد!
عقابِ سپید بال، پرنده ی دست نیافتنی!

آذ ر 1362
……………………………………………………………………………………

* برگرفته از دفتر ستارگانِ سپیده دم (سال انتشار1368) به نقل از کتاب "مجموعه اشعار سیاوش کسرایی"
موسسه انتشارت نگاه – نشر کتاب بیدار، چاپ اول1384، چاپ چهارم1391- چاپ مروی، تهران
ISBN: 978-964-7359-33-7

* بی بی کسرایی در خاطره‌ ای از پدرش سیاوش کسرائی نقل می‌کند: "ما در افغانستان بودیم که خبر کشته‌ شدن رحمان هاتفی را به پدرم دادند. بسیار گریست و هر بار که خواستیم آرامش کنیم گفت: "هاتفی، مرتضی کیوان دوم بود. این دو تا از دو نسل بودند، اما خیلی به هم شباهت داشتند. جگرم آتش گرفته، این اشک منو آرام می‌کنه، هرچند که حریفِ جگرِ سوخته ‌ام نیست."

* متن این سروده با فایل صوتی خوانش شعر با صدای شاعر در سال 1368 مطابقت داده شده است. سیاوش کسرایی درباره این سروده خود می گوید:
"سرانجام فاجعه شهادت رفیقِ کبیرِ ما، رحمان هاتفی از جانبِ حزب نیز گواهی شد. اینک می توانم قطعه ای را که پنج سال پیش، چون بانگی همراه با گدازه های آتش در هنگام وقوعِ حادثه از جان برآوردم اما در دامنه ها سرد و خاموش ماند، بخوانم. چشم در راهِ فرصتی که به دست آید تا به بازشناسیِ آن پرندۀ سپید که درغروبِ قلّه ها گم کردیم، بنشینیم..."

* تاریخ شهادت رحمان هاتفی که بعد از انقلاب بهمن 57 با نام مستعار "حیدر مهرگان" بعنوان عضو هیات سیاسی در حزب توده ایران فعالیت سیاسی داشت، روز 12تیرماه1362 در محل موسوم به "کمیته مشترک" و در اثر شکنجه گزارش شده است.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد