logo





علی آشوری

شعر بود عباس

دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۸ مه ۲۰۱۸

عباس کرمی یکی از منتقدان جوان پر شور و شعور ادبی بود که در مقاومتی ًیکه و یگانهً پس از شکنجه های طولانی جسمانی در ان دهه ، دهه ی شصت ، دهه ي دهشت و تلخ مرگبار به جوخه اعدام سپرده شد او به گفته ًشاملو و نیز استاد بهزاد کرمانشاهی : نگین درخشان ادبیات ایران بود

در مرزهای برفی آن سال‌ ها
تنها او بود که در موهای بور
همراه آبی آرزو ها یش
گل یخی را مي قاپيد كه در گرماي كلماتي بي توقع
نثار سوز زخم ها و تاول دل و دست ها شوند !
حروف و آوا های شان بشکند
در شکوفه و گلی تازه جمله شوند ،
بار و یاری دیگر بگیرد
قصه و غصه ها

و اما چه سبزینه ای در شرم خند هاش بود نمی دانم‌ چه بود ولی
برف را می دیدی که با حضور او خاطره ي ارغوانی دشت ها و بام ها را لب می گزد و کم کم
آب می شود حتی !

می شنیدم ،
شنیده ام که هر تابستان در بیداد گرمای نفس گیرش گل یخ را ،
گل یخ او را
به تابوت هزاران هزار سنجاق مي كند ، نشان و نشانه می سازد
تا ما فراموش نکنیم
تا در تو يادی گل کند
نغمه و ژست و رنگی. .... شود
ویا اوايي از نسيم را (چنانکه او می خواست )
به سفره ايي از پونه و ريحان و بهار
دعوت .


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد