logo





مصاحبه به پيش با نقی حميديان پيرامون وحدت سه جريان

جامعه ایران به وجود اپوزیسیون چپ همیشه نیازمند است!

وحدت سه جریان می تواند در میان بخشی از طیف چپ نقطه امیدی باشد

چهار شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۷ فوريه ۲۰۱۸

naghi-hamidian2.jpg
باید برای خودمان این مساله را حل کنیم که وحدت حزبی قبل از هرچیز وحدت سیاسی و پیرامون اهداف و برنامه سیاسی مشخص است. این که در نهایت به کجا خواهیم رسید البته مهم است ولی چرا باید در وحدت عمل سیاسی ما چنان نقش بازی کند که نشود با هم همکاری متحدانه و عمل مشترک داشت؟ به گمان من هیچ حزبی ابدی نیست و به طور قطع بدون تغییر و تحول گاه بزرگ و عظیم هم باقی نخواهد ماند. احزاب پدیده‫‌های اجتماعی هستند و می‫توانند تغییر کنند و به چیز دیگری تبدیل شوند نمونه‫های آن کم نیستند.
۱. در ماه های آتی کنگره مشترک برگزار می شود. می دانيد که اين کنگره  توسط سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران ـ طرفداران وحدت چپ و کنشگران چپ تدارک می شود. اين سه جريان می خواهند وحدت کنند و تشکل حزبی واحد را پايه گذاری کنند. نظر شما در مورد وحدت سه جريان و پايه گذاری تشکل حزبی واحد چيست و چه ارزيابی از آن داريد

پیش از پاسخ به سوآلات توضیحاً عرض می‌‫کنم، مطالب زیر برداشت‫هایم از شرایط فعالیت و پراکندگی فعالان متشکل و غیر متشکل است. ضمن آرزوی موفقیت برای کاری که در پیش دارید، نظراتم را به شیوه‫ای انتقادی در میان می‫گذارم که امیدوارم مفید باشد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ و اما پاسخ به سئوآلات.

باید بگویم که جز احترام و قدرگذاشتن به انگیزه و تلاش کسانی که در چنین راهی گام گذاشتند، نظر خاصی ندارم. پایه‌‫گذاری سازمان واحد این سه جریان طبعاً مثبت و نوید بخش است. ولی در روزگاری که بحران فکری- نظری طیف چپ انقلابی ایران هنوز پایان نیافته و نوسازی افکار و اندیشه‫های دیروزی، هنوز ادامه دارد، ایجاد وحدت از نوعی که در دستور کار سه جریان قرار گرفته است با دشواری‫های زیاد همراه است. به ویژه براین گمان هستم با همان شیوه‫ها، احساسات و مبانی فکری سیاسی گذشته وحدت حزبی یا به سامان نمی‫رسد و یا در پایداری و تداوم آن، اطمینان زیادی وجود نخواهد داشت. البته همه کسانی که دل در گرو انسانیت و برابرخواهی دارند، علیرغم تحمیل مهاجرت و جداافتادگی از مردم، نباید دست روی دست بگذارند و در پراکندگی طولانی ‫مدت مبارزان، نظاره‫گر حوادث و ویرانی همه حوزه‫های زندگی کشور باشند. یقیناً تلاش سه جریان برای وحدت از جمله آن‫هاست. اما ورود به بالاترین نوع تشکل یعنی "وحدت" به نظر من واقع‌بینانه نبود. با همکاری و اتحاد عمل‫های کوچک و بزرگ و بزرگتر در فعالیت‫های دموکراتیک در خارج کشور، راه وحدت را می‫شد کوتاه‫تر و هموارتر نمود. ولی اکنون، این سه جریان در آستانه وحدت قرار دارند و من صمیمانه آرزو می‫کنم با حداکثر انعطاف نظری و رعایت حق کامل آزادی اندیشه و بیان و تفکر در حزب واحد، این وحدت انجام شود و پایدار بماند!

۲. چپ در ايران از سابقه تاريخی طولانی برخوردار است و يکی از جريان های اصلی جامعه ما به حساب می آيد. با اين وجود چپ در حال حاضر در پراکندگی به سر می برد. از نظر شما وحدت سه جريان تا چه حد می تواند به نزديکی و همکاری نيروهای چپ کمک کند؟

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬جریان عمومی چپ ایران از سابقه تاریخی طولانی در مبارزات سیاسی ملت ایران برخوردار است و در شرایط موجود کشور با وجود سلطه سیاسی مذهبی حاکم، چپ امروز ایران به اشکال و در زمینه‌‫های مختلف آزادی‫خواهی و عدالت‌ ‫‫طلبی عملاً حضور دارد. با توجه به گسترش شدید شکاف و تبعض طبقاتی و فساد نهادینه شده و غارتگری حاکمان جمهوری اسلامی، نیروهای چپ داخل کشور در حوادث و رویدادهای آتی کشور سهم شایسته‫ای برخواهند گرفت. ولی چپ داخل کشور در پراکندگی و بی‫هویتی و بی‫شکلی خاصی قرار دارد. البته پراکندگی چپ ایران با پراکندگی چپ خارج کشور متفاوت است. چپ در داخل کشور تحت شرایط سرکوب و ستمکاری حاکمیت اسلامی قرار دارد و قادر نیست صفوف پراکنده خود را متناسب با مسائل فکری و احساسات نسل امروز ایران و تحولات بیش از سه دهه کشور و جهان، متشکل سازد. اما پراکندگی چپ مهاجر معلول علل دیگری است. چپ با تجربه و سابقه فعالیت تشکیلاتی، از سی چهل سال پیش به مهاجرت تن سپرد و از آن پس با مشکل پراکندگی طولانی مدت دست ‫به گریبان شده است. اگر در داخل کشور چپ در زیر تیغ حاکمان دینی در پراکندگی است در خارج کشور پراکندگی آن ناشی از موانع فکری و انبوهی از خرده موانع عملی است.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

چپِ باسابقه به ویژه فدائیان خلق از فردای بعد از انقلاب در برخورد با بحران‫‌ها، راه حل‫ها، جدائی‫ها و تقابل‫ها و تحقیرها، تعصبات سیاسی- ایدئولوژیکی حذفی و ... به چند سازمان تقسیم شد. پس از مهاجرت نیز هر یک از گروه‫بندی‫های مختلف آن، سال‫های نخست مهاجرت را در همان فضای فکری و تشکیلاتی با کشمکش‫های فزاینده درونی به حیات خود ادامه دادند. طولی نکشید که دچار اختلاف و ریزش‫ها و جدائی‫های تازه شدند در مواردی با انحلال یک سازمان، سازمان‫ جدیدی با ترکیب نیروهای قدیم شکل ‫گرفتند. در این میان تغییر و تحول فکری و ایدئولوژیکی و تشکیلاتی به درجات مختلف رو به تعمیق گذاشت. روند انفعال و انفصال و نومیدی و جدائی گسترش یافت و همه ابعاد نظری و ایدئولوژیکی و تشکیلاتی را در بر گرفت. با فروپاشی اتحاد شوروی، ایدئولوژی و جهان‫بینی علمی چپ انقلابی مهاجر هم به زیر سوآل رفت. پراکندگی فکری به مراتب از پراکندگی تشکیلاتی گسترده‫تر و بارزتر شد. در نهایت از هر جریان، معدودی کم‫شمار و یا اندک شمار، باقی ماندند و عده کثیری از همه جریانات درون چپ کنار کشیدند و به شکل انفرادی یا مستقل و غیرتشکیلاتی به فعالیت‫های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی دموکراتیک، ژورنالیستی، کنشگری در حوزه‫های مجازی و غیره مشغول شدند و طبعاً بخش نامشخصی از آنان، چنان دگرگونی فکری پیدا کردند که شاید کمتر به سیاست بیندیشند و یا به هرچه که به سیاست‫ها و روش‫های سه چهار دهه پیش چپ شباهت داشته باشد وداع گفته باشند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

با جنبش ۲ خرداد ۷۶ ضربه‫ بزرگی به انقلابی‫گری چپ باسابقه وارد آمد. گرایشات رفرمیستی در میان صفوف چپ متشکل و انبوهی از جداشدگان نشو و نما یافت. بتدریج گرایشات مختلفی در طیف کل چپ دیروزی متمایز شدند که بارزترین آن سمت‫گیری‫های سوسیال دموکراسی مشابه بخشی از احزاب اروپای غربی است. اما جریان‫های متشکل، بعد از فروپاشی مارکسیسم- لنینیسم، از اتخاذ سمت‫گیری مشخص سرباز زدند. برخی از آنان به شمول سه جریانی که پروژه وحدت را در پیش گرفتند بیشتر خود را با نام سوسیالسم دموکراتیک معرفی می‫کنند. هر چند که اعلام هر نوع سمت‫گیری فکری برای این جریان‫ها قبل از آن که جنبه تشکیلاتی داشته باشد جنبه فکری و شخصی و انتخاب فردی دارد. در این سه جریان هم نظرات مارکسیستی- لنینیستی وجود داشت و هم تفکرات نئولیبرالی و نزدیکی با مشروطه سلطنتی. خلاصه گرایشات مختلف مدت‫ها در کنار یکدیگر همزیستی می‫کردند. به مرور گرایشات نزدیکی به مشروطه خواهان رو به افول گذاشت و گرایشات لنینیستی هم چندان به چشم نمی‫آمدند ولی گرایشات "سوسیال دموکراسی" در میان این سازمان‫ها هم رو به گسترش نهاد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

اکنون دو جریان فدائی متشکل به اتفاق جمعی از منفردین به نام کنشگران مستقل (عمدتاً فدائیان سابق)، به آستانه وحدت رسیدند. همه فعالان متشکل و غیر متشکل در خارج کشور از رابطه مستقیم با جامعه و مردم محرومند. در مواقع عادی سهم فعالیت‫ اپوزیسیون خارج کشور در داخل بسیار اندک و نا محسوس است. تقریباً دو نسل از سال‫هائی گذشته است که جریان‫های چپ از صحنه سیاسی کشور حذف شدند. سال‫ها است که پایگاه اجتماعی و نیروهای علاقمند سازمان‫های چپ مهاجر از امکان فعالیت متشکل محروم‫اند. بنا بر خبرهای متعدد، نسل امروز مردم حتا از اهداف و فعالیت‫ و سرنوشت چپ دیروز اطلاع و آگاهی درستی ندارند. نسل امروز از چپ فدائی دیروز که امروز پرچم آن را از جمله سه جریان‫ وحدت هم در خارج کشور در دست دارند بیگانه است و طبعاً هیچ پیوند و رابطه‫ مؤثری هم میان آن‫ها وجود ندارد. صدای چپ متشکل خارج کشور، در میان انواع رسانه‫ها و تریبون‫ها و ترفندها و فضاسازی‫های حکومتی در یک کشور بزرگ هفتاد- هشتاد میلیونی یا به گوش‫ها نمی‫رسد و یا به نیروی مادی تبدیل نمی‫شود. علیرغم همه این‫ها تلاش چپ خارج کشور و اینک وحدت سه جریان مورد نظر، می تواند در میان بخشی از طیف چپ پا به سن گذاشته ۵۰- ۶۰ ساله به بالا نقطه امیدی باشد و روح تازه‫ای به کالبد آرزوهای سرکوب شده‫شان بدمد. البته وحدت سه جریان به خودی خود نتیجه‫ مادی ندارد اما اقدامات و فعالیت‫های بعد از وحدت، اگر چیزی بیشتر از مجموع فعالیت‫‫های پراکنده کنونی‫شان باشد و اصراری در ارائه طرح‫ها و شعارهای کلان و آرمانی نداشته باشند و به طور مشخص‫تر در سمت پشتیبانی و انعکاس مبارزات مردم کار کنند و خواست‫های مطالباتی معین و ملموس لایه‫ها و بخش‫های مختلف زنان، جوانان، و لایه‫های مختلف کارگران، مال‫باختگاه، بازنشستگان، معلمان، کارکنان بخش خدمات و درمان، استادان دانشگاه و حقوق‫دانان، بیکاران و غیره و غیره را فرموله و دنبال کنند یقیناً می‫تواند توجه بیشتری را جلب کند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

۳. سه جريان با باور به پيوند عميق توسعه پايدار با تامين آزادی، استقرار دموکراسی و عدالت اجتماعی، جدائی ناپذیری سوسیالیسم از دمکراسی، برای ايجاد یک تشکل چپ دموکرات و سوسیالیستی گام برمی دارند. از نظر شما شکل گيری تشکلی با باورهای فوق پاسخ به الزامات جامعه است؟ آيا جامعه ما به وجود چنين تشکلی نيازمند است؟

شما اگر بهترین شعارهای آرمان‫خواهانه را مطرح کنید حداکثر می‫تواند نظر بخشی از روشنفکران متمایل به چپ را جلب کند. ولی برای لایه‫های مختلف توده‫های مردم ایران، بیان اهداف تئوریکی بسیار دورِ "سوسیالیسم" و یا "جدائی‫ناپذیری سوسیالیسم از دموکراسی" حاوی هیچ عنصر جلب‫کننده نیست. این مسائل در محدوده باورها و نیازهای عینی اکثریت جامعه و توده‫ها، ملموس نیستند و آن را به عنوان پاسخ به الزامات حل مشکلات خود درک نمی‫کنند. شاید زمانی به چنین نقطه‫ای برسند ولی فعلاً تا اطلاع ثانوی بعید به نظر می‫رسد. این مسائل در حوزه‫های کارگری که حتا قادر نیستند یک اتحادیه و سندیکای متعلق به خود را تشکیل دهند یا دستمزد کار خود را هم سروقت دریافت کنند نیز مطرح نیستند ولی در میان روشنفکری متمایل به چپ کم و بیش مورد توجه هستند البته نه به طور کلی و نه در قیاس با نسلی از روشنفکرانی که با شور و عشق به رهائی کشور و ملت و زحمتکشان و عشق به استقرار سوسیالیسم، حاضر به هر فداکاری بودند. آخر روشنفکران امروزی در شرایط ۱۷۰ سال پیش اروپا نیستند که طرح تئوری‫ها و راه‫حل‫های عدالت‫خواهانه مدرن و به قول آن زمان علمی هم‫چون شبحی اروپا را فرا گرفته بود. در شرایط صد سال پیش هم نیستند که امواج انفجار تأسیس اولین حکومت کارگری تاریخ بشری سرتا سر جهان را تکان داده باشد. روشنفکران عدالت‫خواه امروز کشور، تجربه هفت دهه سوسیالیسم عملاً موجود شوروی و بلوک کشورهای سوسیالیستی، جمهوری خلق چین، جمهوری انقلابی کوبا و کره شمالی و ... و سطوح مختلف سوسیال دموکراسی جوامع رفاه اروپای غربی و ... را در مقابل خود دارند. لذا از شما می‫خواهند آدرس و نمونه آن‫چه که مد نظر دارید از میان این کلکسیون تجربه شده هم نشان دهید. در اجرای طرح جدائی ناپذیری سوسیالیسم و دموکراسی، کدام نمونه را می‫توان به آن‫ها نشان داد؟ ممکن است بگوئیم که متأسفانه همه این تجارب بد و ناموفق محصول عدم کاربست اصول و مبانی بنیادی سوسیالیسم علمی و بی‫اعتنائی یا کم‫اعتنائی به دموکراسی و انحراف رهبران حزبی و در نتیجه انحراف از کاربست اصول علمی ساختمان سوسیالیسم در این جوامع بوده است، و ما! طرح دیگری درانداخته‫ایم که توسط پیش‫کسوتان و رهبران ساختمان کشورهای "سوسیالیستی"، مغفول واقع شده بودند و آن تلفیق دموکراسی با "سوسیالیسم" است و ما هم از جنس آن‫ها نیستیم و مصمم هستیم نسبت به آرمان و اصول خودمان متعهد و وفادار باشیم!. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

خوب؛ اگر نگوئیم این کدام نوع سوسیالیسم تجربه شده است که باید با دموکراسی چفت شود، از دست این فرمول‌‫ها هم کاری بر نمی‫آید. اگر بگوئیم که سوسیالیسم مورد نظر ما تئوریکی است و هنوز به وجود نیامده ولی ما خواهان تحقق آن هستیم! موضوع فرق می‫کند و باید ابتدا به آزمون تاریخ پاسخ گفت بعد این ادعا را مطرح کرد. مسائل نظری‫ای که بیشتر در حوزه باور و ایمان و اعتقاد قرار دارند، متأسفانه هنوز در شمار مباحث داغ فکری- ایدئولوژیکی قرار دارند و تا چنین است پاسخ‫ها هم‫چنان از جنس گذشته و آلوده به ایمان و شعار است و متقاعد کننده نیستند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

و اما پاسخ مشخص من به سوآل سوم این است که جامعه ایران به وجود اپوزیسیون چپ همیشه نیازمند است. اپوزیسیون چپ، اپوزیسیون انتقادی و منتقد هر نوع حکومت‫ فاسد و مستبد مدافع طبقات صاحب سرمایه و ثروت است. وجود آن ضروری است و هم جزء مهمی از حیات سیاسی پلورالیستی آینده کشورمان است. اما وحدت سه جریان یک تشکل خارج کشوری است اگر در داخل کشور تشکیل می‫شد یقیناً می‫توانست بخشی از نیاز جامعه ایران را در بر بگیرد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬

۴. در سال های اول انقلاب چند انشعاب در جريان فدائی رخ داد. اکنون سه جريانی که می خواهند سازمان واحد را تشکيل دهند، از طيف جريان فدائی هستند. از نظر شما اين وحدت می تواند بدرجاتی غلبه بر آن انشعابات باشد؟

در نگاه نخست چنین به نظر می‫رسد ولی تفاوت‫ها بسیار است. آن انشعاب‫ها و تقابل‫ها در ۳۵ سال پیش، در مهاجرت هم کم و بیش ادامه یافتند. آن‫چه امروز می‫خواهد جبران مافات باشد تنها با شرکت معدودی از آکتورهای اصلی آن‫ سال‫ها صورت می‫گیرد ضمن آن که شرایط امروز با شرایط و مسائل پر تب و تاب انقلابی سال‫های نخست انقلاب قابل قیاس نیست. با همه این‫ها خیلی عجیب نیست که با گذشت این همه سال و تحمل ضربات و قربانی‫ها و کسب تجارب بسیار و تغییرات فکری- سیاسی و رفتاری در خارج کشور، این وحدت سر بگیرد. تعجب‫آور این است که حدود هفت سال گفتگوی وحدت میان سه جریان به درازا کشید تا به نتیجه رسید. خوب؛ سوآل این است این همه معطلی ناشی از چیست؟ نفسِ کشدارشدن گفتگوها مأیوس‫کننده است. به گمان من در این روند دو دسته از موانع در کار بودند. یکی مشکلات و موانع فکری و سیاسی- نظری است و دیگری عملی و رفتاری و محفلی. مسائل و مشکلات نظری در تدوین اهداف برنامه‫ای و پلاتفرم و منشور و غیره، در چهارچوب بنیادهای فکری گذشته (یا میانگین رسوبات گذشته) به سادگی قابل حل نیستند و عموماً پیچیده، حساس و بسیار وقت‫گیر هستند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

مسائل عملی برای جریان‫‌های با طول عمر زیاد به نوبه خود مانع بسیار جدی است. فعالیت حزبی بدون تعهد و تعامل مستقیم با لایه‫های مردم، بیشتر با انگیزه‫های نظری روشنفکرانه صورت می‫گیرد. در چنین محیطی انواع خرده‫اختلاف‫ها‫‫، کدورت‫های شخصی، پیش‫داوری‫ها، قضاوت‫های افراطی، تکیه به اختلاف و مرزبندی‫ها و کم‫بها دادن به وجوه اشتراکات، دسته‫بندی‫های موردی، روحیات محفلی، رفاقت‫های خاص با سابقه سی چهل ساله، بی‫اعتمادی به افراد خاص، اختلافات سلیقه‫ای، احساس غریبگی و نظائر این‫ها در هم گره می‫خورند و خود به مشکل جدی تبدیل می‫شوند. در چنین فضائی وجود تعصبات اسطوره‫ای فدائی‫ و چسبیدن به تاریخ و رها کردن ضرورت‫های عینی روز و بسیاری مسائل مشابه دیگر همه به درجات و به دفعات مکرر پیش و پس می‫شوند و برنامه وحدت مورد نظر را به تعویق می‫اندازند.
‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ما همه با قدری مسامحه جزو روشنفکران سیاسی هستیم. افکار و نظریات ما ثابت نیستند و نباید باشند جهان و جامعه در حال تغییراند و هر یک از ما جز در کلی‫ترین اصول و مبناها و سمت‫گیری‫ها، اغلب در معرض تغییر و تحول فکری هستیم. وحدت میان انسان‫هائی که عمدتاً با داشتن نظر و عقیده و فکر، هویت خود را تعریف می‫کنند اگر ناممکن نباشد بسیار شکننده است. تجربه تشکیل اتحاد جمهوری خواهان ایران جلوی همه هست که نیازی به توضیح ندارد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

باید برای خودمان این مساله را حل کنیم که وحدت حزبی قبل از هرچیز وحدت سیاسی و پیرامون اهداف و برنامه سیاسی مشخص است. این که در نهایت به کجا خواهیم رسید البته مهم است ولی چرا باید در وحدت عمل سیاسی ما چنان نقش بازی کند که نشود با هم همکاری متحدانه و عمل مشترک داشت؟ به گمان من هیچ حزبی ابدی نیست و به طور قطع بدون تغییر و تحول گاه بزرگ و عظیم هم باقی نخواهد ماند. احزاب پدیده‫‌های اجتماعی هستند و می‫توانند تغییر کنند و به چیز دیگری تبدیل شوند نمونه‫های آن کم نیستند.

۵. به نظر شما در امر وحدت و تشکيل سازمان واحد، بايد در محدوه جريان فدائی ماند، يا اينکه از آن فرارتر رفته و سازمان چپ دمکرات و سوسياليست که نيروی وسيعتر از جريان فدائی را در برمی گير، را تشکيل داد؟

‬‬‬‬‬‬‬‬ نخست باید این بار گران وحدت را سالم به منزل رساند. دوم باید گفت فراتر رفتن و دربرگرفتن سایر نیروهای چپ همسو، منوط به آرزو و اراده نیست بلکه به نتیجه و کارنامه سیاسی- عملی همین وحدت وابسته است. مسائل فردا، امروز قابل حل نیستند. البته باید چنین استعدادی در ذات این وحدت وجود داشته باشد که یاران و همسنگران مختلف با سوابق متفاوت را به طور بالقوه در بر بگیرد. جریان فدائی و با غیر فدائیِ چپ، در سابقه و در روابط عملی و سیر تاریخ‫شان کم و بیش متفاوت هستند که مربوط به پروسه و آموخته‫ها و فرهنگ ویژه هر گروه و یا در هر گوشه‫ای از یک سازمان هم هست که با اندیشه‫های کلی سیاسی اجتماعی مشترک، فعالیت می‫کنند. از بعد از انقلاب بهمن عملاً فعالیت سیاسی در دستور مبارزه قرار گرفت. سلاح کنار گذاشته شد و معیارهای مرتبط با استراتژی مبارزه مسلحانه بتدریج جای خود را به ارزش‫گذاری‫های سیاسی و فکری رفتاری و شخصیتی و ارتقای سطح دانش و مطالعات نظری داد. علیرغم این‫ها ممکن است بعضی گمان کنند با اشاره به معیارهای گذشته با بقیه مبارزان متمایز می‫شوند که به گمان من واقع‌بینانه نیست. روشن است که خوبی‫ها در فدائی و بدی‫ها در غیر فدائی تقسیم نشدند در هر فرد و یا طیفی از فدائی (با تأکید بر قید سابق) و غیر فدائی، مجموعه‫ای مثبت و منفی وجود دارند. هرچه که هست این مشابهات و تفاوت‫ها گرچه تأثیرات روانشناسانه دارند ولی در وحدت سیاسی حزبی مانع اصلی نیستند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

۶. جريان فدائی، جريان تاريخی است و دارای ارزش  های معين. از نظر شما چه برخوردی بايد با اين بار تاريخی داشت؟ آيا با حفظ نام فدائی اين بار تاريخی تامين خواهد شد؟ اگر نام ديگری برای سازمان واحد برگزنيم، آيا رابطه بين سازمان جديد و جريان فدائی قابل تعريف خواهد بود؟ چگونه؟

نخست باید در این عبارت: "جریان فدائی، جریان تاریخی است و دارای ارزش‌‫های معین" کمی مکث کرد. اگر فدائی از سیاهکل ۱۳۴۹ تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و نهایتاً تا انشعاب اکثریت و اقلیت مورد نظر باشد، همه طیف گسترده‌ی فدائیان سابق که در داخل و خارج کشور باقی ماندند را در بر می‫گیرد. در سوآل چهارم شما به چند انشعاب در سال‫های اول انقلاب اشاره شد خوب معلوم است که از آن پس آن تاریخ توسط همه طرف‫های انشعاب شبیه پیراهن زلیخا شد که این وحدت روی میز شما می‫خواهد تکه‫های کم شمار به جا مانده از کل آن همه نیروی فدائی بعد از انقلاب را دور یک تشکل کوچک جمع کند. پس افتخار تاریخی در کجاست؟ در وجود عملاً موجود من و تو نیست که در انظار کل مردم ایران به حق و ناحق بیشتر از حکومت همدیگر را خوار و خفیف کرده بودیم. کارنامه تاریخ بعد از انقلاب در نوع برخورد همه ما با "جریان تاریخی فدائی" مثبت نبوده و نیست. بخش بزرگی از آن، سازش با استبداد را در یک برهه از تاریخ خود در انبانش دارد، در بخش دیگر و در برهه‫ای از زمان، زد و خورد مسلحانه و کشتار گاپیلون را. در بخش دیگر ناسزاگوئی به همه طیف دیگر فدائی و معلوم نیست به کدام کارنامه می‫توان افتخار کرد. افتخار تاریخی فدائیان در یکی دو سال بعد از انقلاب بهمن به تاریخ پیوست و جمهوری اسلامی درست علیه همان تاریخ دست به جعل و تحریف می‫زند. اختلاف بر سر میراث آن توسط کسانی که خود را فدائی می‫نامند ولی هیچ وجه تمایزی با انبوه غیرفدائی‫ها ندارند دیگر چه جائی در شرایط حال و آینده دارد!. آن رفقا و آن جان‫بازی‫ها مربوط به یک دوره تاریخی ویژه در کشورمان بوده و به گمان من هرگز تکرار نخواهد شد و هیچ‫کس هم وارث آن نیست مگر با اعمال و افکار و رفتار خود که باید نشان دهد هم‫چنان به اهداف برابری‫خواهانه و آرزوها و احساسات عمیق انسانی آن‫ها زیر هر نام و شرایطی که باشد صادقانه پای‫بند است.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

به گمان من هر نامی که به کار امروز و آینده برای وحدت بخشی نیروهای پراکنده ضروری باشد در الویت اول قرار دارد. کم نیستند احزابی که در طول عمر درازشان نام خود را تغییر نداده باشند. به خصوص در احزابی که به قدرت نرسیده‫‌اند این تغییر بیشتر رخ داده است. مثلاً "حزب کمونیست چپ سوئد"، حدود بیست و چند سال پیش نام خود را به "حزب چپ سوئد" تغییر داد که برش مضمونی تاریخی و شکلی مهمی از گذشته‫اش است. به گمان من انتخاب نام سازمان واحد یک انتخاب سیاسی است و مردم با تاریخ گذشته حتا درخشان یک حزب سیاسی به حرکت در نمی‫آیند. حفظ نام فدائی اگر دلبستگی عاطفی را کنار بگذاریم هیچ ارزش سیاسی حال و آینده ندارد. جبهه ملی ایران با آن تاریخ و رهبر برجسته ملی‫اش مگر چقدر مورد استقبال مردم است. به صرف علاقه و احترام به دکتر مصدق، مردم به جبهه ملی روی نمی‫آورند مگر آن که جبهه ملی امروز در پراتیک سیاسی خود درست گام بردارد. می‫شود از اصلاح طلبان هم مثال زد که بن‫بست‫شان در برخورد با خیزش خشم اعتراضی مردم در هشتاد شهر کشور در معرض قضاوت عموم قرار گرفت. اصلاح‫طلبان حکومتی اگر بخواهند جای مؤثری در صحنه سیاسی کشور داشته باشند باید تمام مواضع و سیاست‫های داخلی و خارجی خود را از نو تعریف کنند. این مسائل بسیار آموزنده‫اند و ثابت می‫کنند که سابقه و تاریخ، هرچند مهم و عزیز و ارجمند باشد نمی‫تواند جایگزین سیاست و عملکرد امروز و آینده شود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

یک نکته مهم را هم باید توضیح دهم. تعویض نام به معنای فراموش کردن آن نسل پرشور انقلابیون چپ ایران و فداکاری‫‌های بی‫دریغ آنان نیست. تکیه به آن‫ها برای مصارف سیاسی امروز هم غیر قابل قبول است. آن‫ها و سایر مبارزان چپ صرف‫نظر از وابستگی تشکیلاتی‫شان، همگی در متن تاریخ جنبش چپ مبارزات ملت ایران قرار دارند. خواه تعلقات و نام ویژه‫ای که در زمان خود شناخته می‫شدند با گذر زمان تغییر یافته باشد. با حذف نام فدائی تاریخ مبارزات چپ حذف نخواهد شد. اکنون که هر سه جریان در نام فدائی مشترک هستند می‫توان در کنار نام جدید "وحدت" در میان هلال نوشت: (فدائیان سابق). در مقدمه اعلام وحدت هم باید به این مساله به کوتاهی اشاره کرد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬

۷. از نظر شما سازمان برآمده از کنگره، چه مشخصاتی به جهات برنامه ای، سياسی و ساختاری می تواند داشته باشد؟

نظر من سخت‫گیرانه نیست. معتقدم که بخش نظری "برنامه" به خودی خود هیچ چیز را روشن نمی‫کند. در نهایت می‫تواند نوشته‫ای کوتاه باشد که کلی‫ترین و پایدارترین و فراگیرترین اهداف و سمت‫گیری‫های آرمانی را منعکس کند. باید نشان دهد که کسانی که زیر این کلیات جمع شده‫اند در این جهت‫گیری مشترک‫اند. همین! ولی اهداف سیاسی و استراتژی و خطوط محوری کاربردها باید مشخص شوند. حدود سی سال پیش جناح چپ نواندیش در سازمان اکثریت، به این نتیجه رسید که مرام حزب باید از برنامه جدا و می‫تواند در یک برگ مجزا به برنامه سیاسی سنجاق شود. اکنون با سهولت بیشتری می‫توان اعتقاد به اصول آزادی و دموکراسی، برابرحقوقی زنان و مردان، حقوق بشر و حقوق شهروندی، سکولاریسم، ایجاد جامعه رفاه، آزادی‫های مذهبی و قومی و ملیت‫ها و نظائر این‫ها را در چند بند فرموله کرد. به گمان من حزب باید سیاسی باشد و پیرامون وظائف محوری روش‫ و عمل سیاسی وحدت داشته باشد. اگر این‫ها را نداشته باشد معنای خود را از دست می‫دهد. "وحدت حزبی" اساساً در وحدت اراده سیاسی و عملی حزب علیرغم هرگونه اختلاف نظر، تجلی می‫یابد. بر خلاف گذشتهِ سازمان‫های ایدئولوژیکی ما، اساس وحدت سازمان را وحدت نظری- ایدئولوژیکی تعیین می‫کرد و تفاوت و شکاف‫های فکری و نظری، دشمن چنین وحدتی محسوب می‫شدند. و به همین دلیل اختلاف نظر در رهبری از چشم و گوش اعضاء با جدیت پنهان نگاه داشته می‫شد تا چند دستگی و فراکسیون به وجود نیاید. حال آن که وجود افکار و نظرات متفاوت در یک حزب سیاسی اجتناب ناپذیر است. به تجربه دریافتیم وحدت حزبی از تلفیق دموکراسی و آزادی اندیشه و بیان و قلم فردی و جمعی اعضاء و یگانه کردن عمل سیاسی حزب در جامعه حفظ می‫شود. و این البته کار بسیار مشکلی است و هنر رهبری و رهبران شایسته در آن است که این دو مقوله را به خوبی پیش ببرند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

در مورد ساختار تشکل در خارج کشور مشکل زیادی وجود ندارد. از یک‫سو با جدائی از توده‫های داخل کشور امکان فعالیت توده‫ای وجود ندارد و از سوی دیگر وجود وسائل و امکانات گسترده ارتباط مجازی و روابط شبکه‫ای، تسهیلات عظیمی در اختیار مدیریت سیاسی اجرائی قرار می‫دهد که کار و فعالیت سیاسی، نظری و عملی در خارج کشور را برای دفاع از مبارزات مردم ایران در همه اشکال ممکنه پیش ببرد. با توجه به شرایط خارج کشور تعیین مشخصات ساختار تشکیلاتی اهمیت فرعی دارد. مهم‫ترین مساله طراحی و تدوین بهره‫گیری از تمام امکانات سیاسی و رسانه‫ای و نهادهای مختلف در کشورهای مختلف غربی است.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

۸. شما چه توصيه ای در رابطه با برگزاری کنگره و تشکيل سازمان واحد داريد؟

نظر خاصی ندارم به گمان من معیار جدی بودن تحقق وحدت، با انحلال نهادهای پیشین مشخص می‫شود.

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
منبع : www.bepish.org


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد