logo





نگرانی چپ از "جبهه کردستانی" کاملاٌ بر حق بود!

درباره کنگره هفدهم کومه له
(سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران)

دوشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۷

روبن مارکاریان

Ruben-Markarian70.jpg
همکاری"سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران (کومله)" با پنج سازمان کردی در مورد تحریم انتخابات که بخشی از آن ها از شاخص ترین نیروهائی هستند که در خط تغییر رژیم( رژیم چنج) قرار دارند انتقاداتی را درسطح "شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست" و نیز سایر نیروهای چپ درباره این چرخش سیاسی حزب کمونیست ایران برانگیخت(۱).درواکنش به این انتقادات(۲)، متاسفانه رفقای حزب کمونیست ایران به جای تصحیح اشتباه خود به دفاع از ائتلاف با نیروهای رژیم چنج و ادامه سیاست همکاری با آن ها پرداختند.
با پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری، دولت آمریکا همراه با دولت های عربستان سعودی و اسرائیل، متحدان خاورمیانه ای خود، سیاست تغییر رژیم در ایران را در دستور کار سیاست خود قرار داده است. سیاست "تغییر رژیم" درشرایطی در دستور کار دولت آمریکا و متحدانش قرار گرفته است که پس از چهار دهه حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران از رژیم حاکم روی برگردانده و جنبش های مطالباتی توده ای در سرتاسر ایران در حال اوج گیری است. رژیم جمهوری اسلامی که به خاطر تراکم مجموعه بحران ها، برشن های روان نارضائی توده ای قرار گرفته، علیرغم تظاهر به با ثباتی، دولتی با پایه های لرزان است، تلاش می کند که با همه قوا مانع از پیشروی جنبش های توده ای از پائین شود. درچنین شرایطی ، همسوئی نیروهای ایرانی وابسته به سیاست رژیم چنج و فعالیت های آن ها هدیه ای آسمانی برای رژیم حاکم در راستای سرکوب جنبش های توده ای و مطالباتی به شمار می رود. از نگاه نیروهای چپ و متعهد به آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم، نیروهای رژیم چنج به همان اندازه رژیم جمهوری اسلامی ارتجاعی و خطرناک به شمار می روند. در وهله اول به این خاطر که ضدیت مردم با استبداد و حتی وسیع ترین پیکارهای ضد استبدادی- همان گونه که انقلاب ۵۷ نشان داد- بدون سازمان یابی مستقل مردم حول خواست ها و مطالبات خود و تقویت سنگربندی های توده ای، ضرورتاً به دمکراسی نمی انجامد. از این رو درشرایط حاضر سیاست مخرب این نیروها که به قدرت مستقل مردم باور ندارند، یکی از مهم ترین موانع برای سازمان یابی و سنگربندی های توده ای است. علاوه برآن، دمکراسی درساده ترین وکوتاه ترین بیان یعنی توانمند شدن مردم برای اعمال حاکمیت واِعمال کامل و همه جانبه دمکراسی خود مدخل و یکی از سنگ بناهای بنیادی سوسیالیسم است. نیروهائی وابسته به قدرت های خارجی همین حق و توانمندی بنیادی مردم در تعیین سرنوشت شان را مصادره و به قدرت های خارجی منتقل می کنند. بنابراین در بزنگاه یکی از سرنوشت ساز ترین دوره های تحولات سیاسی کشور، روشنگری و مرزبندی قاطع با نیروهای رژیم چنج، تلاش برای روشنگری و انزوای هر چه بیشترآن ها، از وظائف خطیر و حیاتی نیروهای چپ و متعهدی است که سنگربندی های مستقل توده ای، آزادی های بی قیدوشرط سیاسی و دمکراسی را از اجزاء جدائی ناپذیر سوسیالیسم می دانند. هر نوع غفلت از این وظیفه، هر نوع درآمیختن صفوف نیروهای چپ و آزادی خواه با نیروهای رژیم چنج در هر سطح و به هر بهانه ای، هر نوع مماشات ، سازش، توجیه و همراهی در این عرصه همسنگ خطائی نابخشودنی همچون حمایت بخشی از نیروهای چپ در اوائل انقلاب از رژیم جمهوری اسلامی و نیایج فاجعه بار آن است.

همکاری"سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران (کومله)" با پنج سازمان کردی در مورد تحریم انتخابات که بخشی از آن ها از شاخص ترین نیروهائی هستند که در خط تغییر رژیم( رژیم چنج) قرار دارند انتقاداتی را درسطح "شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست" و نیز سایر نیروهای چپ درباره این چرخش سیاسی حزب کمونیست ایران برانگیخت(۱).درواکنش به این انتقادات(۲)، متاسفانه رفقای حزب کمونیست ایران به جای تصحیح اشتباه خود به دفاع از ائتلاف با نیروهای رژیم چنج و ادامه سیاست همکاری با آن ها پرداختند.

مصوبات کنگره هفدهم کومله را باید نقطه عطفی در این روند قلمداد کرد. در یکی از قطعنامه های مصوب این کنگره که مربوط به رابطه کومله با احزاب دیگر کردستان ایران است با صراحت اعلام می شود که همکاری و اتحادعمل های سیاسی با احزاب دیگر کردستانی که در خط رژیم چنج قرار دارند، یکی از سیاست های ثابت و درازمدت کومله در کنار سایرهمکاری ها خواهد بود.

پس از کنگره هفدهم ما شاهد گسترش اعتراضات توده ای در شهرهای کردستان بودیم که از بانه شروع و به مریوان و سنندج گسترش یافت. کومله در ارتباط با حمایت از این اعتراضات باز هم همکاری با "جریانات سیاسی فعال" درکرستان یا همان نیروهای خط رژیم چنج (۳) را مطرح و بدین ترتیب نشان می دهد که متاسفانه همکاری شکل گرفته درتحریم انتخابات که در کنگره هفدهم کومله به عنوان یکی از بازوهای استراتژی همکاری ها به تصویب رسید به سیاست راهبردی کومله در مسیر"جبهه ملی کرد" مبدل شده است.

چرخش سیاسی کومله به سوی "جبهه ملی کرد" قطعیت می یابد!

قطعنامه تحت عنوان "خطوط عمده سیاست کومله در مورد همکاری و تنظیم مناسبات با احزاب سیاسی در کردستان مصوب کنگره 17 کومه له "(4)، از جمله مهم ترین اسناد مصوب دراین کنگره است که به شکل بسیار صریح و روشن این چرخش سیاسی را فرموله کرده است. قطعنامه که به مسئله مورد مناقشه سیاست ائتلافی حزب کمونیست ایران پرداخته به روشنی هم تناقض در منطق و هم چرخش در سیاست ائتلافی را در کنار هم و در یک سند واحد ارائه می کند.

"قطعنامه" از یک سو مطرح می کند که نیروی های دیگر سیاسی جنبش کرد به طبقات دیگر جامعه کردستان ایران( بورژوازی)تعلق دارند. از نظر"قطعنامه"آن ها به لحاظ طبقاتی دارای برنامه های متفاوت در پاسخ به ستمگری ملی در کردستان می باشند. در انتخاب هم پیمانان خود در سطح ایران متحدینی دارند مانند "شوونیست اپوزیسیون ایرانی، سلطنت طلبان ویا سازمان مجاهدین خلق ایران (که خواهان برپایی یک جمهوری اسلامی دیگر در ایران است) و همگی آنها باحق تعیین سرنوشت مردم کرد دشمنی می ورزند". "قطعنامه" به صراحت اعلام می کند که این احزاب " سیاست اتکاء به دخالت قدرت های امپریالیستی؛ دخالت ابرقدرت ها و میدان دادن به دخالت دولتهای منطقه، که هرکدام به دنبال منافع ویژۀ خود هستند، وارد شدن به ائتلافهای ارتجاعی در سطح منطقه" را در پیش گرفته اند و به "جای اتکاء به نیروی مستقیم مردم، بذرخوش باوری به دخالت قدرتهای خارجی را می کارند و حالت انتظار و دست روی دست گذاشتن را ترویج و دامن میزند...".

علاوه بر"قطعنامه"، سند دیگر یعنی" گزارش سیاسی کنگره هفدهم" نیزبه نوبه خود به تحلیل این نیروهای سیاسی کرد ایرانی پرداخته است.دربخشی از"گزارش سیاسی کنگره هفدهم" در باره احزاب کرد ایرانی گفته می شود:

" احزاب و جریان های ناسیونالیست در کردستان با آمدن ترامپ دوباره وسوسه شده اند. آنها امیدوارند که سیاست تشدید فشار آمریکا آنها را از شر رژیم جمهوری اسلامی خلاص کند. تلاش برخی از این احزاب و جریانها برای تشکیل جبهه کردستانی یا جمع شدن حول یک پلاتفرم مشترک، از سرگرفتن دوباره مبارزه مسلحانه، درخواست از حزب حاکم در کردستان عراق برای تحکیم رابطه آنها با آمریکا، تقلاهائی هستند با این هدف که آمریکا آنها را در جهت سیاست های خودش به بازی بگیرد. از نقطه نظر کومه له، ماهيت طبقاتی جدال و کشمکش آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی، سرمايه دارانه و ارتجاعی است و هیچ عنصری از ترقی خواهی در آن وجود ندارد. سیاست و عملکرد دو طرف این منازعه در ضديت آشکار با منافع طبقه ی کارگر و توده های مردم قرار دارد."( گزارش سیاسی، بخش ه، روابط خارجی جمهوری اسلامی، تاکیدات از من است )( ۵)

در بخش دیگر گزارش تحت عنوان" سیاست و اولویتهای کومه له در کردستان" که به تشریح مبانی استراتژی کومله برای برقراری حاکمیت انقلابی درکردستان پرداخته در بند هفتم گفته می شود :"هفتم، تحکیم موقعیت کومه له در مبارزه برای رفع ستم ملی و کسب موقعیت رهبری در این مبارزه با اتکاء به سیاست و خط مشی روشن، منزوی کردن سیاستهائی که مردم کردستان را در انتظار دخالت قدرتهای امپریالیستی نگاه می دارد و نشان دادن نتایج مخرب ناشی از اینگونهدخالتها."(منبع بالا تاکیدات از من)

با توجه به ارزیابی های بالا "قطعنامه" نتیجه می گیرد که برنامه، استراتژی، تاکتیک ها و متحدین سراسری، منطقه ای و جهانی احزاب کردستان ایران " نه تنهاشکل گرفتن اتحاد عمل پایدار و یا قرار گرفتن در زیر چتر یک پلاتفرم سیاسی واحد با این احزاب را با موانعی جدی و غیر قابل عبور روبرو خواهد کرد،بلکه همکاریهای موردی را نیز مشروط می سازد "!

طبعاٌ خواننده انتظار دارد که با این ارزیابی از احزاب کرد ایرانی، کومله به عنوان "سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران" اعلام کند که کومله هیچ همکاری و اتحادعمل سیاسی با نیروهای مزبور نخواهد داشت. و دقیقاً به همین خاطر- همان طور که در گزارش سیاسی کنگره هفدهم تاکید شده است - روشنگری درباره خطری که از سوی سیاست های آن ها متوجه کارگران، زحمتکشان و همه مردم آزادی خواه کردستان و ایران خواهد شد را یکی از وظائف تخطی ناپذیر خود دانسته و باز به ادعای گزارش سیاسی تلاش خود را متوجه منزوی ساختن آن ها خواهد کرد . زیرا سیاست آن ها همان طور که "قطعنامه" به درستی اشاره کرده است "به کشتار،ویرانی و دربدری منجر می شود که امروزه نمونه این واقعیت بسیار تلخ در افعانستان، عراق، لیبی و سوریه مشهود است".

اما خواننده "قطعنامه " با کمال شگفتی پس ازطرح این مقدمات درست درعرصه همکاری های سیاسی و عملی با نتیجه گیری کاملاً معکوس و متضاد مواجه می شود.

"قطعنامه"می گوید: "اگرچه احزاب سیاسی برنامه های متفاوتی در پاسخ به ستمگری ملی در کردستان دارند، با اینحال متفاوت بودن برنامه آنها در این مورد، به خودی خود مانعی در راه همکاری برعلیه جمهوری اسلامی ایجاد نمیکند"! و در ادامه، در باره موارد مشخص در جهت تحقق این استراتژی همکاری، که از نظر"قطعنامه" پاسخی به "تمایلات وحدت طلبانه مردم کردستان است" کومله این بند را- پس از برشمردن چهار عرصه دیگر همکاری مشترک- به عنوان بند نهائی همکاری با احزاب دیگر کردستان مطرح می کند:

"اتخاذ موضع مشترک (از طریق بیانیه مشترک و یا عمل مشترک) در ارتباط با رویدادهای سیاسی مهم و فراخوان لازم در مواردی که ضرورت سیاسی مهمی آنرا ایجاب میکند ".(نقل از قطعنامه مصوب کنگره هفدهم کومله- نقل قول شماره -5 تاکیداست از من است)

ازیک سو"قطعنامه" درمقدمه مدعی می شود که با توجه به خصلت طبقاتی، برنامه، استراتژی، تاکتیک ها و هم پیمانان سراسری، منطقه ای و جهانی این احزاب نه فقط اتحاد عمل پایدار با آن ها ممکن نیست، بلکه حتی اتحادعمل های موردی نیز دشوار و مشروط است و سیاست کومله باید منزوی ساختن این احزاب و سیاست هائی باشد که آن ها نمایندگی می کنند. اما در بند ششم مربوط به همکاری ها " قطعنامه" اعلام می کند که کومله حاضر است با این احزاب در" اتخاذ موضع مشترک (از طریق بیانیه مشترک و یا عمل مشترک) در ارتباط با رویدادهای سیاسی مهم و فراخوان لازم در مواردی که ضرورت سیاسی مهمی آنرا ایجاب میکند وارد همکاری شود"!

اتخاذ مواضع مشترک از طریق بیانیه مشترک و اقدام مشترک درارتباط با رویدادهای سیاسی مهم و فراخوان لازم درمواردی که ضرورت سیاسی مهمی آن را ایجاب می کند چه تفاوتی با یک اتحادعمل پایدار و یا یک همکاری جبهه ای ، یا همان جبهه کردستانی درعمل دارد؟ به این ترتیب قطعنامه کومله تئوری را از پراتیک، تحلیل را از اقدام و حرف را ازعمل جدا ساخته، میان آن ها یک دیوارچین غیرقابل عبور می کشد به طوری که مقدمه هیچ گونه ربطی به نتیجه؛ و تئوری هیچ ارتباطی با اقدام وعمل سیاسی نداشته باشد.

اما سرهم بندی این تفکیک مصنوعی به یک ما به ازاء سیاسی به شدت گمراه کننده و انحرافی راه می برد. "در پاسخ اصولی به تمایلات وحدت طلبانه مردم کردستان و به منظور به کار گرفتن همه ظرفیت های اعتراضی موجود در جامعه بر علیه دولت مرکزی" (به نقل از "قطعنامه")می توان با نیروهائی ارتجاعی که آلت دست و مهره سیاست های ارتجاع منطقه و امپریالیسم جهانی هستند وارد اتحادهای سیاسی از طریق "انتشار بیانیه، اقدام مشترک و فراخوان در مورد حوادث و روی دادهای مهم سیاسی" شد. و بدین ترتیب درمیان کارگران و زحمتکشان و جنبش های اجتماعی به جای منزوی ساختن این نیروها، قبح همکاری با نیروهای رژیم چنج را ریخته و از مجاز بودن این نوع همکاری ها در حرف و عمل دفاع می کند. آن هم همکاری با نیروهائی که هم "گزارش" و هم "قطعنامه" اذعان می کنتد که می خواهند پیکارهای طبقاتی و اجتماعی توده پائین را به اهرم سیاست های بورژوازی کرد و متحدین سراسری آن ها و ارتجاع منطقه ای و جهانی تبدل کنند.

آری، در تئوری کومله اعلام می کند که با احزاب کردی که نماینده بورژازی و سران عشایر کرد بوده و به ویژه درشرایط کنونی در بساط اپوزیسیون ارتجاعی سراسری ایران مانند شونیست های فارس، مجادهدین، سلطنت و نیز ارتجاع منطقه و جهانی جا خوش کرده اند، مرزبندی روشن و صریح دارد، وافشاء و انزوای آن ها را وظیفه خود می داند، زیرا سیاست آن ها فاجعه کشورهای درحال تلاشی وازهم پاشیده ای مانند افعانستان، عراق، لیبی و سوریه را رقم می زند.اما هنگامی که به جای تئوری خاکستری، نوبت عمل سیاسی یا جاری سبز زندگی فرا می رسد کومله تئوری را به بایگانی می فرستد تا درعمل از طریق "اتخاذ مواضع مشترک – ازطریق بیانیه مشترک و یا عمل مشترک- درارتباط با روی دادهای سیاسی مهم و فراخوان درمواردی که ضرورت سیاسی مهمی آن را ایجاب می کند" به هماهنگی و همکاری سیاسی پرداخته و دراقدامات مشترک جبهه ملی نیروهای کرد – ازکمونیست ها تا بورژازی و سران قبائل و عشایر کرد - را متحد سازد و بدین ترتیب مسئولانه به انتطارات وحدت طلبانه خلق کرد پاسخ گوید؟!

پاسخ به تمایلات وحدت طلبانه مردم ایران چه خواهد شد؟

ولی سیاست ائتلافی "حزب کمونیست ایران" زمانی تناقضات عمیق خود را آشکار می سازد که ما مسئله متحدین اردوی کار و زحمت در پیکار برای آزادی، دمکراسی و سوسیالسم و ائتلاف های معطوف به آن را در سطح سراسری مورد بررسی قرارد دهیم. آیا در کردستان ایران می توان با نیروهای رژیم چنج وارد ائتلاف و اتحاد عمل شد، اما درسطح سراسری ائتلاف با آن ها را مردود دانست؟ اگرهمکاری سیاسی با نیروهائی ازجنس و قماش"شونیست های ایرانی، سلطنت طلبان و مجاهدین" درعرصه کردستان مجاز باشد، چراهمین اتحاد عمل ها با اتکاء به "تمایلات وحدت طلبانه مردم ایران" در سطح سراسری نباید مجاز شمرده شود؟ آیا سیاست "همه با هم" برای خلاصی از شر رژیم جمهوری اسلامی از جمله تمایلات وحدت طلبانه بخش هائی از مردم ایران نیست؟ و یا شاید نیروهای رژیم چنج کردستان- که طرفدار برقراری منطقه پرواز ممنوع برفراز کردستان ایران و حمله نظامی بوده اند و اکنون نیز در جنگ نیابتی شرکت دارند- سرشت ویژه ای دارند که آن ها را از نیروهای مشابه در سراسر ایران متمایز و اتحادعمل سیاسی پایدار با آن ها را مجاز می سازد؟ اما بند های مربوط به همکاری میان احزاب و سازمان های کرد ایرانی محدود به اشتراکات آن ها در مسائل کردستان نیست، بلکه اولین حلقه این زنجیره از اتحادعمل با نیروهای کردستانی( و یا همان جبهه کردستانی) درارتباط با یک موضوع سیاسی سراسری یا انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ و انتخابات شوراهای شهرو روستا درسراسر ایران شروع شده است! آیا با تعمیم این منطق اتحادعمل و ائتلاف سیاسی، نمی توان تحریم انتخابات مشترک کمونیست ها، بخشی از جمهوری خواهان، مجاهدین و سلطنت( که همه آن ها انتخابات را به طور جداگانه تحریم کرده بودند) مجاز شمرده و بدین ترتیب در یک بالماسکه "همه با هم" تمامی مرزهای تفکیک طبقاتی را در هم ریخت؟ یعنی همان کاری که کومله به عنوان شاخه کردستانی "حزب کمونیست ایران" با مستحیل شدن در "جبهه ملی کرد" انجام می دهد؟

ائتلافی که در خدمت تضعیف جنبش کارگری، اجتماعی و مدنی کردستان است!

کومله درگزارش کنگره هفدهم درباره ضعف جنبش کارگری درکردستان و مناطق کردنشین می گوید:" مبارزات کارگری در کردستان به ایفای نقش پیشروان کارگران محدود است و خود کارگران در ابعاد تودەای و با برداشتن پرچم مطالبات و خواسته های صنفی- طبقاتی خود به طور گسترده ای پا به عرصه مبارزه ننهاده اند."(به نقل ازگزارش کنگره) و درادامه یکی از وظائف خود را " کمک به ایجاد تشکلهای تودەای و در رأس آن تشکلهای تودەای وطبقاتی کارگران"(نقل از گزارش کنگره) می داند برای آن که به ضعف مبارزات توده ای کارگری پاسخ گفته شود. اما آیا سیاست ائتلافی کومله درخدمت تقویت تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران کرد است یا برعکس شرایط و زمینه برای شکل گیری این تشکل ها را تضعیف می کند؟

گزارش سیاسی کومله(همان گونه که در بالا نقل کردیم) می گوید که وسوسه ترامپ و آویزان شدن به سیاست های دولت آمریکا و ارتجاع منطقه، نیروهای سیاسی کردستان ایران را به تلاش هائی واداشته که از جمله آن ها از سرگرفتن دوباره مبارزه مسلحانه می باشد.

در این مورد البته تنها کومله نیست که به این امر اذعان می کند."جنبش فدرال دموکرات آذربایجان" که به مدت ده سال از اعضای "کنگره ملیت های ایران فدرال " بود دردهم مهر ماه ۱۳۹۵ با انتشار اعلامیه ای جدائی خود را از این تشکل اعلام کرد. دراین اعلامیه گفته میشود که "جنبش فدرال دموکرات آذربایجان" اکنون شاهد "چرخش مهم در سیاست های" این تشکل است که بر خلاف" مصالح و منافع خلق ها و چشم انداز حرکت بسوی آزادی و دموکراسی در ایران" می باشد. ازجمله نکات مهمی که در این اعلامیه مطرح شده نکات زیر می باشد:

"۵- متاسفانه حرکت های اخیر در نزدیکی به عربستان سعودی، و به تعاقب آن آغاز دور جدیدی از مبارزات مسلحانه در مناطق کرد نشین در ایران بعد از بیست سال، نه تنها به سود خلق کرد و جلب افکار دموکراتیک مردم کشور منتهی نخواهد شد، بلکه می تواند با به وحشت انداختن مردم مناطق کرد نشین، مانع گسترش وتقویت جامعه مدنی درکردستان گردد.

۶ - به اعتقاد ما، عملیات مسلحانه حزب دموکرات کردستان در داخل ایران، اکنون ماهیتی متفاوت از ایستادگی مسلحانه و دفاع از خود مشروع آن در دوره بعد از انقلاب در برابر یورش ارتجاعی ارتش و سپاه پاسداران را به نمایش می گذارد. این نه جنگ آزادی بخش است و نه پیکار برای دموکراسی، بلکه مشارکت در جزئی از جنگ های نیابتی در منطقه است که عربستان یکی از پایه های اصلی و منبع اصلی تامین مالی این ویرانگری ها است، که موجب مرگ صد ها هزار انسان بی گناه و بی خانمانی ده ها میلیون انسان بوده است . دشمنِ دشمن من ضروتا در همه موارد و در هر شرایطی، دوست من نیست، و خطر در همین جا لانه کرده است. (۶، تاکید از من)

اما عواقب این جنگ مسلحانه که "حزب دمکرات کردستان ایران" آن را"راسان" یا احیاء مبارزه خلق کرد می نامد چیست؟( ۷) بسته شدن هر چه بیشتر فضای سیاسی درکردستان برای شکل گیری تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران، تلفات نیروی های پیشمرگه، سخت ترشدن فعالیت برای جنبش های اجتماعی ومدنی، دستگیری و سرکوب و فشارهرچه بیشترکنشگران و رهبران این جنبش ها، افزایش اعدام های سیاسی و...!

علاوه برآن همان طور که تجربه کردستان عراق نشان داده است، تشکل بر مبنای مبارزه نظامی و تضعیف تشکل های کارگری، زنان، توده ای ومدنی در نهایت زمینه را برای شکل گیری احزابی آماده می سازد که با ایجاد ارتش های خصوصی وابسته به خود، منشاء قدرت را نه حاکمیت مردم بلکه حاکمیت حزب و خاندان خود از طریق لوله های تفنگ می دانند. مسعود بارزانی برای تامین ریاست مادام العمر خود بر اقلیم، در پارلمان کردستان را تخته کرده و پیشمرگه ها از ورود رئیس پارلمان به شهر اربیل جلوگیری می کنند. همان طور که مقدمه این نوشته مطرح کردیم سنگربندی های مستقل توده ای از سنگ بناهای اصلی دمکراسی و سوسیالیسم و شرط حیاتی اِعمال حاکمیت مردم است. بنابراین مستحیل کردن تشکل های توده ای در درون میلیشای نظامی برای ایجاد ارتش های خصوصی نه تنها ناقض اراده توده ای بلکه تبدیل مردم به سیاهی لشکرهای اسبتدادهای حزبی و دودمانی است. چه برسد به آن که این نیروی نظامی اکنون به بازوی جنگ نیابتی مبدل شده است.

"قطعنامه"مصوب کنگره هفدهم کومله نیز در این باره اعلام می کند: "اتخاذ این سیاست بدون توجه به فراهم شدن پیش شرط های آن، نظر به تلفاتی که به دنبال خواهد داشت برای رژیم جمهوری اسلامی این فرصت را فراهم می کند که "قدرقدرتی" خود را به نمایش بگذارد و با تشدید فضای امنیتی و پلیسی، شرایط را برای تداوم و پیشروی جنبش های اعتراضی در داخل شهرهای کردستان دشوارتر نماید".

سئوالی که در این رابطه مطرح می شود این است که اگر وظیفه اصلی کومله تقویت تشکل های توده ای کارگران و توانمند ساختن جنبش های اجتماعی و مدنی درکردستان است، چرا با نیروهائی که تاکتیک های آن ها به وظیفه اساسی یک جریان چپ و سوسیالیست، یعنی یاری رساندن به ایجاد تشکل های تودەای و در رأس آن تشکل های تودەای و طبقاتی کارگران است، آسیب و لطمه وارد می سازد، باید وارد اتحادهای سیاسی شود ؟ در این عرصه نیز با همان تناقضات پیاپی کنگره هفدهم مواجه می شویم. درهمان قطعنامه کومله می گوید :"همکاری نیروهای سیاسی در هر سطحی که انجام بگیرد، لازم است در راستای منافع عمومی کارگران و مردم ستمدیده درسطح ایران و منطقه بوده و در جهت تقویت مبارزات جمعی و مستقیم آنها علیه جمهوری اسلامی و حکومت های سرکوبگر مردم کشورهای منطقه انجام بگیرد." بنابراین خود کومله می پذیرد که از سرگیری مبارزه مسلحانه بزرگترین ضربه را به امر تشکل یابی توده ای- که یاری به شکل گیری آن وظیفه اصلی کومله است- وارد می سازد اما در عین حال در پاسخ به " تمایلات وحدت طلبانه مردم کردستان" وارد اتحادهای سیاسی با همان نیروها می شود و شرط خود در هر نوع همکاری - که باید در جهت تقویت مبارزات جمعی و توده ای باشد - را زیر پا می نهد.

اکنون چند روز است که با قتل دو کولبر بانه ای توسط نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی اعتراضات توده ای گسترده ای در بانه، مریوان و سنندج به وقوع پیوسته است. کومله در نوشته ای تحت عنوان" کومله در ضرورت گسترش اعتراضات جاری در کردستان"(مراجعه شود به منبع شماره ۳ در زیرنویس) اعلام می کند: " باید در پی کسب آمادگی لازم برای انجام حرکتهائی مستمر، پیگیر و سرتاسری، حداقل در مقیاس کردستان، تا عقب نشاندن رسمی وعملی رژیم و دست یابی به خواسته های اعلام شده بود. کومه له به منظور ایجاد هماهنگی بین نیروهای فعال سیاسی در کردستان و درخارج کشور، با هدف بکار گرفتن حداکثر توان برعلیه اعمال ضد مردمی رژیم درکردستان و در دفاع از مطالبات مردم مربوط به بیکاری، کولبری و امنیت، ازهیچ تلاشی فروگذارنمی کند."

در این جا باز سروکله نیروهای فعال سیاسی درکردستان برای هماهنگی پیدا می شود. اگربه خواهیم این جمله را به زبان ادبیات تحلیلی کومله ترجمه کنیم باید گفت که اکنون شرایط برای هماهنگی دیگری فراهم شده است وبنابراین"ایجاد هماهنگی با بورژوازی ناسیونالیست کرد" یا همان "جبهه ملی کرد" می تواند دریک مورد دیگر عملی شود.

در گزارش سیاسی کنگره هفدهم در فصل مربوط به استراتژی کومله "بر ضرورت همبستگی مردم کردستان با توده های کارگر و مردم هم سرنوشت در سراسر ایران و تلاش عملی برای جلب همبستگی سراسری در ایران با مبارزات مردم کردستان " تاکید می کند اما هنگامی که زمان سیاست عملی فرا می رسد به جای ضرورت "همبستگی توده های کارگر و مردم هم سرنوشت"(وازجمله نیروهای چپ و کمونیست) وزنه اصلی بر روی ایجاد هماهنگی بین نیروهای فعال سیاسی در کردستان یا " جهبه ملی کرد" که سیاست جدید ائتلافی کومله و حزب کمونیست ایران است می چرخد!

واقعیت ها مبنای تحلیل سیاسی است و یا مقاصد سیاسی منشاء واقعیت ها؟

گزارش کنگره هفدهم کومله که وظیفه قطعیت دادن به یک چرخش سیاسی مهم و بی سابقه در روند حرکت "حزب کمونیست ایران" درطول چند دهه اخیر را دربرابر خود قرار داده، گزارشی است آکنده از تناقض گوئی، استنادها، اظهار نظرها و فرمول بندی های ضد و نقیض که بدون انسجام منطقی و یکدستی لازم یک گزارش سیاسی در کنار هم چیده شده اند. درهم ریختگی و تناقض ها مسلماً نشان دهنده یک دوره چرخش است که ناچار است هم بخشی ازمولفه های سیاست گذشته را حفظ کند و هم در تناقض با آن ها چرخش جدید سیاسی را توجیه نماید. یکی از فرازهای گزارش سیاسی کنگره هفدهم کومله، زدن سرو ته حقایق مسلم سیاسی برای منطبق ساختن تحلیل ها با چرخش جدید سیاسی است. آیا واقعیت ها باید مبنای تحلیل سیاسی باشند و یا برعکس مقاصد سیاسی باید منشاء قالب گیری واقعیت ها ؟ مارکسیسم به دنبال تحلیل واقعیت است و یا واقعیت باید به دنبال مارکسیسم باشد؟

کنگره هفدهم کومله، در بخش تحلیل اوضاع سیاسی ایران پس از روی کار آمدن ترامپ ، نتیجه می گیرد :" آنگونه که پیداست تشدید فشارهای آمریکا بر رژیم جمهوری اسلامی به معنای سیاست تغییر رژیم حاکم بر ایران نیست. آمریکا در حال حاضر پروژه ای برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ندارد"(ازگزارش کنگره هفدهم کومله- تاکید ازمن).این درحالی است که"رکس تیلرسون" وزیرخارجه آمریکا درجریان پرسش وپاسخ درجلسه "کمیسیون روابط خارجی مجلس نمایندگان"رسما اعلام کرد که "سیاست آمریکا در قبال ایران، تلاش برای حمایت از نیروهای داخل ایران برای تغییرمسالمت آمیز رژیم است." واین اولین باری است که پس از انقلاب سال ۵۷ یک وزیر خارجه آمریکا به طور رسمی اعلام می کند که سیاست آمریکا "تغییر رژیم" در ایران است.

برای هر فعال سیاسی، حتی با کم ترین اطلاع ازسیاست روز، شاید مایه شگفتی باشد که چرا "حزب کمونیست ایران" درگزارش کنگره به وارنه سازی یکی از واقعیت های مسلم سیاسی پرداخته است. آن هم درشرایطی که حکومت کنونی آمریکا با همه ابزار و امکانات خود تلاش می کند در همکاری با دولت های عربستان سعودی واسرائیل توافق "برجام" را در راستای سیاست رژیم چنج خود برهم زده و با همه قدرت از طریق نهادهای وابسته به خود نیروهای تغییر رژیم درایران را حمایت و تقویت می کند. این نوع چشم پوشی از واقعیت های مسلم سیاسی برای آن است که "حزب کمونیست ایران" می خواهد این قبای تحلیلی را بر تن "سیاست جدید ائتلافی" خود به پوشاند. وظیفه این وارونه سازی تحلیلی آن است که گفته شود سیاست ترامپ در قبال جمهوری اسلامی رژیم چنج نیست و بنابراین نه درسیاست آمریکا تغییر اساسی- نسبت به دورۀ اوباما- روی داده و نه آن که نیروهای سیاسی کردستان ایران- متحدین سیاست ائتلافی جدید کومله- درزمره نیروهای رژیم چنج قرار دارند(به رغم وسوسه و چشم داشتی که در آن ها وجود داشته و دارد).

چرخش سیاسی کومله : تاکتیک یا استراتژی!

همان طور که در بالا نشان دادیم علیرغم تناقضات موجود، هم در "گزارش سیاسی" و هم در "قطعنامه" مصوب کنگره هفدهم کومله، چرخش سیاست "حزب کمونیست ایران" قطعیت یافته است. اما این چرخش یک خطای تاکتیکی است و یا یک چرخش دراستراتژی ؟. کنگره هفدهم کومله پاسخ به این سئوال را بسیار ساده کرده است.

احزاب بورژا- ناسیونالیست کرد از نظر کنگره هفدهم کومله در عرصه برنامه، استراتژی و تاکتیک دارای مختصات زیر هستند:

" متحدین سراسری آن ها(احزاب وسازمان های کرد ایرانی) شوونیست های اپوزیسیون ایرانی، سلطنت طلبان و یا سازمان مجاهدین خلق ایران که خواهان برپایی یک جمهوری اسلامی دیگر در ایران است می باشند که همگی آنها با حق تعیین سرنوشت مردم کرد دشمنی می ورزند؛ از جمله سیاست های این نیروها اتکاء به دخالت قدرت های امپریالیستی، دخالت ابرقدرت ها و میدان دادن به دخالت دولت های منطقه ای می باشند که هرکدام به دنبال منافع ویژۀ خود هستند؛ با آمدن ترامپ دوباره وسوسه شده امیدوارند که سیاست تشدید فشارآمریکا آنها را از شر رژیم جمهوری اسلامی خلاص کند؛ تلاش برخی از این احزاب و جریان ها برای تشکیل جبهه کردستانی یا جمع شدن حول یک پلاتفرم مشترک، درخواست از حزب حاکم در کردستان عراق برای تحکیم رابطه آنها با آمریکا، تقلاهائی هستند با این هدف که آمریکا آنها را در جهت سیاست های خودش به بازی بگیرد؛ این سیاست ها به کشتار،ویرانی و دربدری منجر می شود که امروزه نمونه این واقعیت بسیار تلخ در افعانستان،عراق، لیبی و سوریه مشهود است... . تاکتیک های آن ها یعنی مبارزه مسلحانه درشرایط کنونی از مهم ترین موانع برای شکل گیری تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران، تشکل یابی جنبش های اجتماعی و مدنی است".

اما کومله حاضراست در پاسخ به تمایلات وحدت طلبانه مردم کردستان با این احزاب بورژوا- ناسیونالیست وارد همکاری های سیاسی در اتخاذ موضع مشترک (از طریق بیانیه مشترک و یا عمل مشترک) و فراخوان مشترک برای اقدامات متحد در مواردی مهم سیاسی شود.

آیا اتحادعمل های سیاسی، فراخوان ها و اقدامات مشترک در ارتباط با مهم ترین تحولات سیاسی با نیروهائی که متحدین آن ها شوونیست های اپوزیسیون ایرانی، سلطنت طلبان و یا سازمان مجاهدین خلق ایران هستند، نیروهائی که به دخالت قدرت های امپریالیستی اتکاء دارند، با آمدن ترامپ وسوسه شده و امیدوارند که با کمک دولت آمریکا و متحدان از شر جمهوری اسلامی خلاص شوند و نماینده سیاست هائی هستند که به کشتار، ویرانی و دربدری منجر می شود که امروزه نمونه این واقعیت بسیار تلخ در افعانستان،عراق، لیبی و سوریه مشهود است... یک خطای تاکتیکی است و یا چرخش استراتژیک از جبهه کار علیه استبداد و سرمایه به جبهه سرمایه که متحد خطرناک ترین بخش سرمایه سراسری(شوونیست های اپوزیسیون ایرانی، سلطنت طلبان، سازمان مجاهدین)، ارتجاع منطقه ای و جهانی است.

در این استراتژی همکاری(میان شش حزب و سازمان کردی) که در آن توازن قطعی با نیروهای بورژوا – ناسیونالیست می باشد این کومله است که به نیروهای بورژوا- ناسیونالیست و پلاتفرم آن ها، که مشارکت در پروژه رژیم چنج است، منضم شده است ؛ به جبهه نیروهائی پیوسته است که سیاست، استراتژی و برنامه آن ها به اذعان خود کومله به کشتار، ویرانی و دربدری منجرمی شود که امروزه نمونه واقعیت بسیار تلخ آن در افعانستان، عراق، لیبی و سوریه مشهود است... و تاکتیک های آن ها به تشدید فضای امنیتی و پلیسی و لطمه زدن به امر تشکل یابی توده ای و طبقاتی کارگران، جنبش های اجتماعی و مدنیمنجر می شود.

اما حزب کمونیست ایران اگر درسطح کردستان به جبهه "همه با هم" یا " جبهه ملی کرد"؛ "جبهه کردستانی" می پیوندد درسطح طبقاتی از کدام استراتژی پیروی می کند؟ گزارش سیاسی کنگره هفدهم در بخش اپوزسیون جمهوری اسلامی یا اپوزیسیون سراسری دربرابر رژیم می گوید:" اگرچه چپ به عنوان یک گرایش اجتماعی در درون جامعه وجود دارد اما بیشتر جریانات و احزاب چپ کمونیست، عملا در حاشیه رویدادهای سیاسی و جنبش های رادیکال اجتماعی قرار گرفته اند. کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در این طیف قراردارد، اما بر خلاف بیشتر احزاب و جریانات چپ و کمونیست و به دلیل ظرفیت های اجتماعی ای که داراست، در حاشیه رویدادهای سیاسی و جنبش های اجتماعی قرار نگرفته است و همواره بر آنها تاثیر می گذارد." پس کومله یا شاخه کردستانی حزب کمونیست ایران بر خلاف سایر جریانات چپ و کمونیست نه در حاشیه بلکه در متن این رویدادهای سیاسی است. اما در ارتباط با نیروهای چپ وکمونیست استراتژی حزب کمونیست ایران کدام است؟ " یک بخش تعطیل ناپذیر فعالیت های ما تسهیل امر پیوستن کارگران پیشرو و سوسالسیت به صفوف حزب کمونیست ایران است .حزب کمونیست ایران برای پیشبرد استراتژی و تحقق برنامه خود راهی ندارد جز اینکه به حزب در برگیرنده پیشروان کارگر و کمونیست جنبش کارگری ایران تبدیل شود. وجود حزب سیاسی نیرومند کمونیستی که در برگیرنده فعالین و پیشروان جنبش کارگری باشد، بخشی از استراتژی انقلاب کارگری است". در این جا و درعرصه نیروهای چپ و کمونیست استراتژی حزب کمونیست ایران "همه با من" است. اما تقویت حزب مستلزم پیوستن کارگران پیشرو و سوسیالیست به حزب است. نه هیچ سخنی درباره استراتژی اتحاد نیروهای چپ در میان است و البته نه هیچ تاکیدی بر استقلال تشکل های کارگری و توده ای به مثابه بنیادهای سنگربندی برای دمکراسی و خود حکومتی وجود دارد. تشکل های توده ای همان نقش را برای کومله ایفاء می کنند که میلیشای نظامی برای احزاب ناسیونالیست. آن ها پیچ ومهره های قدرت یابی حزبی برای بنای یک الگوی حزب- دولت از سوسیالیسم هستند. این رویکرد ارثیه ای است که تمامی طیف به اصطلاح "کمونیسم کارگری" و از جمله حزب کمونیست ایران برای ضمیمه ساختن تشکل های کارگری و توده ای به تشکل های حزبی خود از آن پیروی می کنند. اما همان گونه که گزارش صراحت دارد کومله تجلی نفوذ توده ای حزب کمونیست ایران است و تقویت حزب کمونیست ایران؛"همه با من" به معنای تقویت کومله است. اما این تقویت با توجه به استراتژی کومله در شرایط کنونی برای تقویت جبهه "همه با هم" ملی کرد است. آئینه تمام نمای این سیاست رویکرد کومله در ارتباط با حرکات اخیر در شهرهای کردستان دراعتراض به قتل کولبران از طریق همکاری" نیروهای فعال در جنبش کرد" یا "جبهه ملی کرد" است.

و بالاخره متاسفانه گام برداشتن دراین مسیر، لاجرم حزب کمونیست ایران را دربهترین حالت به "حزب کمونیست روژهلات" تنزل می دهد که با رویکرد"اتحادو انتقاد"( روشن احزاب برادر) گام به گام درجبهه "همه با هم کرد" یا "جبهه ملی کرد" که وزنه سنگین آن را نیروهای رژیم چنج تشکیل می دهند، مستحیل می شود.

************************************

(۱)- روبن مارکاریان. چرا چپ ایران باید نگران جبهه کردستانی باشد.
http://www.rahekargar.net/

(۲)- خلاصه این انتقادات به قرار زیر بود:

۱- حزب کمونیست ایران تلاش کرداز طریق ارائه اطلاعات متناقض، غلط و نادرست درباره روند اتحاد عمل آن ها با سازمان های کرد، که اکنون اذعان می کنند چند ماه قبل در حال تدارک بوده است، اعلامیه تحریم مشترک نیروهای چپ و کمونیست را، قبل از انتشار اعلامیه تحریم با سازمان های کرد، به امضاء رسانده و به این شکل نیروهای چپ و کمونیست را در برابر عمل انجام شده قرار دهد؛ اقدامی که مابه ازاء سیاسی آن انضمام "شورای هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست" به اتحاد عمل با نیروهای تغییر رژیم (regime change) و جنگ نیابتی است.

۲- پیوستن داوطلبانه به "جبهه ملی کرد" برای به صف شدن طرفداران منطقه پرواز ممنوع تا مخالفان آن؛ دریک"جبهه واحد ملی"؛ برای یک اتحاد عمل سیاسی سراسری(تحریم انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شوارهای اسلامی در سراسر ایران) را به شکل ناشیانه و غیر قابل دفاعی، بپوشاند.

۳- این واقعیت را که این اقدام سیاسی، اعلامیه مشترک با سازمان های کرد، الویت دادن به "جبهه ملی کرد" در برابر قطب چپ وطبقاتی سراسری است را پوشانده و توجیه کند. بلوک چپ و طبقاتی که در برگیرنده همه آحاد اردوی کار و زحمت ایران از کرد، ترک، فارس، عرب، بلوچ و ترکمن، .... صرفنظر از وابستگی های ملی، مذهبی، جنسیتی در یک جبهه واحد طبقاتی برای سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و برقراری حکومت اکثریت عظیم برای عملی ساختن آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم است. و سرنگونی انقلابی نه فقط سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی بلکه همچنین سرنگونی توسط اکثریت مردم بوده و با سرنگونی نیروهای تغییر رژیم (regime change) و جنگ نیابتی از طریق آویزان شدن به قدرت های ارتجاعی منطقه ای و جهانی مرزبندی آشکار، شفاف و روشن دارد.

۴- این سیاست خود را به مثابه یک چرخش استراتژیک و برنامه ای، که در عین حال درمغایریت کامل با سنت های چپ و کمونیستی کومله به شمار می رود، به عنوان "اتحاد عمل منطقه ای" با نیروهای " به اصطلاح ناسیونالیستی" توجیه کند.....

و درباره نیروهائی سیاسی که در شورای نمایندگان با این چرخش سیاسی حزب کمونیست ایران همراه شدند

۵- بخش دیگر اعضای شورا اما با آگاهی از همه جوانب مسئله طی یک ماه کامل مباحثات درونی با موضع حزب کمونیست ایران همراه شدند و به این ترتیب به اتحادعملی- به بهانه تحریم- تن دادند که معنای آن انضمام به اردوی نیروهای تغییر رژیم (regime change) و جنگ نیابتی است. آش دست پخت حزب کمونیست ایران البته آن قدر شور بود که هیچ نیروئی نمی توانست مخالفت با سیاست حزب کمونیست ایران در حرف را به زبان نیاورد تاهمراهی خود با این سیاست در عمل را درپرده دود به پوشاند.

برای مشروح این انتقادات به سند زیر مراجعه شود:

اسناد مباحثات سازمان ما درون "شورای نمایندگان نیروهای چپ و کمونیست"
http://www.rahekargar.net/

(۳) - مراجعه شود به نوشته کومله به نام " در ضرورت گسترش اعتراضات جاری در کردستان "

(۴) - قطعنامه" خطوط عمده سیاست کومه له در مورد همکاری و تنظیم مناسبات با احزاب سیاسی در کردستان مصوب کنگره 17 کومه له ".

در این قطعنامه نکاتی در ارتباط با ایجاد رابطه متقابل مبتنی بر دیالوگ و گفتگو به جای توسل به جنگ خانگی علیه هم که از الزامات برقراری فضای سالم برای مباحثات پیرامون اختلافات فیمابین است و برخی هماهنگی های لازم اطلاعاتی و.. علیه برنامه های ترور رژیم جمهوری و تلاش های مشترک جمهوری اسلامی و گروهبندی های شیعه عراق برای اخراج اپوزیسیون ایران از اقلیم مطرح شده است که طبعاً باید مورد استقبال همه نیروهای سیاسی باشد. ما از جمله شش جریان سیاسی بود که دردوره جنگ خانگی میان حزب دمکراتکردستان و کومله تلاش کرد از طریق میانجیگری به آن جنگ خانگی پایان بدهند. این بهبود رابطه امر تازه ای نیست و اکنون سال هاست که میان نیروهای کرد ایرانی ساکن منطقه اقلیم شکل گرفته و تا حدود زیادی جا افتاده است.اما مسئله ایجاد جبهه کردستانی ربطی به این موارد نداشته و مقوله ای مربوط به یک چرخش سیاسی آشکار در تاریخ رابطه نیروهای کرد ایرانی درچهل سال گذشته است.

(۵) - گزارش سیاسی کنگره هفدهم کومله
http://cpiran.org/

(۶) - اطلاعیه ی جنبش فدرال دموکرات آذربایجان .در رابطه با جدایی از « کنگره ملیت های ایران فدرال». مورخه ۱۰ مهر ۱۳۹۵ برابر با ۱ اکتبر 2016
http://www.rahekargar.net/

(۷)- گسترش دامنۀ مبارزات مردم ، با هزینه سرانه مبارزه رابطه معکوس دارد و بنابراین دست زدن به مبارزه مسلحانه در این شرایط می تواند دامنه حرکت ها و تجمعات مردمی را محدود تر سازد. روشن است که شکل مبارزه را نه اپوزیسیون بلکه پوزیسیون یا دولت تحمیل می کند. هنگامی که دولت های استبدادی با سرکوب حقوق و آزادی های سیاسی راه اعتراضات مدنی مردم را مسدود می سازند، ناگزیر اشکال دیگر مبارزه و تحت شرایط معینی مبارزه مسلحانه و قیام های مسلحانه توده ای برای براندازی استبداد ناگزیر می شوند. از این روست که هیچ نیروی انقلابی نمی تواند مخالف مبارزه مسلحانه به عنوان یکی از اشکال مبارزه علیه رژیم های دیکتاتوری تا دندان مسلح باشد. فراموش نکنیم که قیام مسلحانه علیه ظلم واستبداد یکی از مبانی حقوق بشر برای دست یابی به آزادی و رهائی است. تاریخ بشریت شاهد قیام های بی شمار مسلحانه توده های ستمدیده علیه بهره کشی، ستم و استبداد بوده است.

با این حال نباید از یاد برد که اقدامات مسلحانه فقط در شرائطی میتوانند موثر باشند که اولاً، با شرکت و پشتیبانی عظیم توده های کارگر و زحمتکش همراه باشند. ثانیاً، تعادل قوا و شرایط حاکم بر مبارزه، رشد، گسترش و بلوغ این شکل از مبارزه را تامین کند. درصورت فقدان شرایط ذکر شده، مبارزه مسلحانه جدا از توده می تواند بهانه و فرصت به دست حاکمان زورگو بدهد و ضربات جبران ناپذیری به جنبش توده ای وارد سازد. اقدام ماجراجویانه و تظاهرات مسلحانه سازمان مجاهدین در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که کل جنبش انقلابی را زیر ضربه برد و عملآ بهترین بهانه را به رژیم سرکوبگر اسلامی برای تهاجم همه جانبه تر به همه دستاوردهای انقلابی مردم داد و یا اقدام پ.ک.ک در شروع مقاومت مسلحانه پس از انتخابات هفتم ژوئن سال گذشته در ترکیه بهانه و فرصتی را که رجب طیب اردوغان می خواست برای او فراهم ساخت و جبنش مدنی مردم کرد و ترکیه را زیر فشار سنگین قرار داد؛ نمونه هائی از اقدامات مسلحانه جدا از توده و بی توجه به شرایط سیاسی مناسب است که بیش از آن که کمکی به جنبش های توده ای و مردمی کرده باشند، سد راه آنها شده و امکانات دشمن برای تهاجم همه جانبه تر را فراهم آورده اند. اما در شرایطی دیگر، مقاومت مسلحانه در کردستان سوریه ( روژاوا) با توجه به شرایط موجود در آن کشور، دستاوردهای گسترده ای برای مردم آن دیار و کل منطقه داشته است. این نمونه ها نشان می دهد که مبارزه مسلحانه، اگر در شرایط مناسب و ضرورت های مبارزاتی بکار گرفته شود، می تواند دستاوردهای مهمی در پی داشته باشد و اگر در شرایط نامناسب اتخاذ شود، می تواند نتایج فاجعه باری بر جنبش مردمی تحمیل سازد.

به نقل از این منبع:
http://www.rahekargar.net/

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد