برزین آذرمهر

آید که از نو...

آید که از نو ،آرش باغ بهاران
در جنگِ ناگاهانه با دیو زمستان
بگشاده از زنجیر تن، دست
جان کرده در تیر
زه بر کشیده تیررا
آن سوی سرما های گل فرسا فرستد!



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

مترسك

وقت بيدارى گُل هاى زمستانى شد
ما در اعماق قرون سخت به خواب نازيم

لب ايوان كنارى همه گل ها فرداست
ما ولى گلبن خشكى چو قديمش سازيم



ع. شهبازی

تحلیل و بررسی یک اثر

تابلوی نقاشی " سیاهکل " اثر بیژن جزنی

فرم اغراق شده ی اندام گوزن بسيار استوار و با خطوط شكسته و مقطع ترسيم شده و همچنين در رنگبندي ها و قلمگيرى سعى شده پيكر گوزن به تنه ى درختان جنگلى شبيه شود تا اينگونه استواری و استحكام بيشتر گوزن را نمايش دهد و عزم او را در راهى كه برگزيده به تصوير كشد. در رنگ گذارى تابلوى سياهكل به نكته ى جالبى ميتوان اشاره كرد كه اثر را به دو پلان مجزا در پس زمينه و پيش زمينه تقسيم مي كند. جداى اينكه با تاثير از آثار نقاشی ايرانى و متاثران غربي از آن سبك نقاشي، مانند هنری ماتيس، بيژن جزنى به استفاده از رنگهاى تخت در شخصيت و عدم استفاده از پرسپكتيو روى آورده تا بتواند در يك نظر كوتاه و ساده مخاطب را با خود درگير كند و پيام تابلو را بي هيچ پرده پوشى به وى انتقال دهد.



dr-ali-gousche.jpg
علی گوشه

کوچه خاکی

من عاشق ان کوچه خاکی شلوغم
کانجا خمیرم به سرشت رفت وغرورم
من ریشه دوانیده در انجا به اعماق
اینجا در این شهر نه اینم نه همانم



reza-maghsadi-1s.jpg
رضا مقصدی

بهمن بیدادگر!

باز، تو بازآمدی
ظلمت ِ آن خاک وُ خِشت!
باز، نمی‌خواهمت
بهمن ِ خونین سرشت!



رضا اغنمی

باران

نقدو بررسی کتاب

داستان از روستایی شروع شده عقب مانده و گرفتار درتعصب وسیاه اندیشی های موروثی. ناخوان با زمانه. درخانواده ای سختگیرو پُراولاد با پدری کوراندیش وغیرتی ومتکبر ومادری مهربان بارفتاری بنده وار. وجه تمایز و تفاوت وارزش گذاری میان بچه ها. نرینه ها عزیز و گرامی و ماده ها ذلیل و منفور! تأسف آوراینکه برحسب روال وعادت دیرینه، والدین برخی خانواده حفظ و رعایت چنین رفتار ناهنجاررا درسیمای تقدس، از واجبات مذهب می شمارند!



phantom1.jpg
رضا علامه زاده

«رشته خيال» يا «شبحِ نخ»!

قصه فيلم در مورد يك طراح و دوزنده لباس اشرافى زنان طبقه بالاى جامعه انگليس در دهه پنجاه قرن پيش است كه شيفته و فريفته‌ى هنر دوزندگى است. لغت نخ در عنوان اين قصه به روشنى اشاره به حرفه و هنرش دارد. از اين روشن‌تر بازى با لغت شبح است چرا كه او نه تنها از حضور دائمى شبح مادر فوت شده‌اش حرف مى‌زند بلكه ما حتى در صحنه‌اى از فيلم شبح مادر را در كنج اتاق خوابش مى‌بينيم كه به پسرش خيره شده است. پس، ظريف‌تر آن خواهد بود كه همچون سازنده فيلم، از تركيبات تازه در عنوان بندى آثار هنرى نهراسيم و اسم اين فيلم را "نخِ شبح واره"، يا ساده‌تر، شبحِ نخ ترجمه كنيم.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

وای به حال فرهاد، اگر از زندان آزاد می شد!

خواب های فرهاد، در ميان هم سلولی هايش از اهميت ويژه ای برخوردار شده بود و به مرور، خواب ديدن های او به ديگران هم سرايت کرده بود و هر صبح که بيدار می شدند، هرکدامشان خوابی ديده بودند وبنا بر تجربه ای که فرهاد، درخواب ديدن و تعبير آن داشت، از او می خواستند که خواب هايشان را تعبير کند؛ خواب هائی که تعبيرشان، اکثرا خوشايند نبود؛ خصلت های پنهان شده شان بود وعقده های سرکوب شده ی جنسی، ترديدها، ترس ها، خودخواهی ها، بلند پروازی ها و ...



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

نفرین برگذر غارتگر زمان

(هدیه ی معصومیت دخترسالهای غارت شده )

حالا، بعد از این همه سال و فنای کامل به دست گذر غارتگر زمان و تبدیل شدن به ته مانده ی زندگی، دوباره آن سه نفر جلوم جان گرفته اند. درست همین سن سال بودم که ایرج چه خوش سنتور می زد، حسین ضرب میگرفت و من میخواندم... پسر خوش روئی ویالن می زند، ویالنش کوک ساز یاحقی رادارد. می بردم به جاهائی که به گفت نمی آید. می برد به ریشه های اولیه ی زندگیم، به آن جا که روز سیزده ی نوروز بود، خواهرم روی سبزه ها رهایم کرده بود، با دوست هاش گرم تاب بازی بودند.



بهمن پارسا

فیدلیو*

به خانه رسیدم، ساعت شش ونیم است. فرداصبحکارم. با عجله کته یی درست کردم ودوتا تخم مرغ نیمرو، واین شد شام. خیلی هم عالی. کتری را پرِ آب کردم وگذاشتم روی خوراکپزی تا هم آب ِجوشیده برای نوشیدن داشته باشم و هم اینکه یک پیاله چای دم کنم. تلفن زنگ زد ، گوشی را برداشتم؛
سلام خانوم خوشگله حالت چطوره!؟



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

پیشتاز= ۱

سنگ در دستت در خواست بامداد کن!
بزن نشانه را ! به شور و فریاد کن!

وقت آنست که دست بدست هم نهیم
جدا جدا کور و پریشان و تاریک رهیم



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

باغ و سفر

بوى شكوفه مى دهد هر گذرى كه مى روى
باغ ترا صدا كند در سفرى كه مى روى

قصّه جان ما توئى روح و روان ما توئى
بى تو سحر نمى شود چون شررى كه مى روى



Siahkal-Bijan-Jazan1i.jpg
سیاوش کسرایی

به سرخی آتش به طعم دود

به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ در سیاهکل
و بنیانگذاری جنبش فداییان خلق

ای نازنین من گل صحرایی
ای آتشین شقایق پر پر
ای پانزده پر متبرک خونین
بر بادرفته از سر این ساقه جوان
من زیست می دهم به تو در باغ خاطرم
من در درون قلبم در این سفال سرخ
عطر امیدهای تو را غرس می کنم
من بر درخت کهنه اسفند می کنم به شب عید
نام سعید سفیدت را ای سیاهکل ناکام !




برزین آذرمهر

تندیس برنایی دشمن نه

نِه تا توانند
برخود ببالند
از چست وچلاکی
از اوج بی باکی...



theatre_masks1.jpg
س. حمیدی

خصوصی‌سازی تئاتر چیزی از نوع خصولتی‌سازی

جمهوری اسلامی در خصوصی‌سازی ول‌انگارانه‌ی خود نیز همان ترفندهای دولتی کردنِ ناکارآمد را به کار می‌بندد. چون مدیران ارشد حکومت، تنها به کنترل رفتارهای مردم و نهادهای مدنی می‌اندیشند؛ ضمن آنکه گردش کارهای دولتی لااقل در عرصه‌های هنری هزینه‌ای برایشان در بر نداشته باشد. آنان بین خصوصی‌سازی و دولتی شدن تئاتر هرگز فرق و فاصله‌ای نمی‌بینند. فقط هدف نانوشته‌ای را تعقیب و دنبال می‌کنند که بتوانند با لطایف‌الحیل از پذیرش هزینه‌های عمومی جامعه سر باز زنند. همچنان که در برنامه‌‌های فرهنگی خود هیچ‌وقت به استقلال عمل هنرمندان نیندیشیده‌اند. با همین نگاه نامردمی به طبع هدفی را در سر می‌پرورانند که همراه با گسترش دستگاه عریض و طویل سانسور، هزینه‌های جاری وزارت‌خانه را هم کاهش دهند. گویا ضمن برون‌سپاری کارهای جاری وزارت ارشاد، خواهند توانست در این خصوص تسهیلگری به عمل آورد.



ا. رحمان

روشن تر سرودی

آذرخش از دلِ سیاهِ شب
می گذرد
نوری بر افق های تیره می پاشد
رگبارها در تیره گی
فرو می بارند



Aliasghar-Rashedan05.jpg

پنج داستانک

ترجمه علی اصغرراشدان

در قلمروامپراتوری هنر نقشه کشی چنان توسعه ی کاملی یافت که نقشه های تنهایک ایالت یک شهرکامل و نقشه های امپراتور یک ایالت کامل رااشغال کردند. با گذشت زمان، دیگر این نقشه های گسترده رضایت کسی راجلب نکرد. دوستان نقشه کش، نقشه دیگری ازامپراتوری ترسیم کردند که بزرگی امپراتوری را در خود داشت و با هر نقطه اش خود را پوشش داده بود. نسل های بعدکمتر نقشه مطالعه کردند، این نقشه های گسترده بی فایده تشخیص داده شدند و بدون توجه به انتقام کشی ناسازگاری های شدید تابستان و زمستان، دور ریخته شدند. تکه های باقیمانده نقشه ها در صحراهای غربی مقاومت کردند و پناهگاه حیوانات و گداهاش دند. در تمامی کشور دیگراثری از انضباط جغرافیائی نیست...



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

شاید روزی

نمی توانی برگردی
زندگی برگشت ناپذیر است

نمی خواهم ناامیدت کنم
زنگی ما تغیر پذیر است



bineshe-zibarouz3-s.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی(۳)
دشواری معنی (بخش پایانی)

در ابیات مورد بحث، مولانا کوتاهی ذهن و ضمیر وجان حسام الدین را از دریافت مطالب قدسی استدعا می کند . می فرماید خداوندا اراده بفرما که دیگربیش از این حسام الدین از تو کسب معرفت لدنی نکند تا من بواسطۀ کشش روحانی وی از او ملهم گشته بسرایم و بنویسد. چرا که از سر شب اینجا نشسته ایم و صبح شده است . ای آن که هر لحظه می توانی عذر و کوتاهی عقل کل و نفس عالم را ،اراده فرموده ایشان را از گردش و تدبیر امور عالم ساقط گردانی.



Molla-nasaraddin-JMohammadghlizade1.jpg
بهروز مطلب زاده

واپسین شعله ای که برافروخت!

«یادی ازجلیل محمدقلی زاده و مجله ملا نصرالدین او»

آغاز به کار مجله ملانصرالدین، آغاز برافراشتن پرچم نبرد روشنگرانه ای بود، علیه جهان تیره و تاری، که عومفریبان، توهم پراکنان، مروجین جهل و خرافات و تعصب و در راس همه آن ها روحانیون و ملایان متشرعی که با گشودن دکان چند نبش دین و دینمداری و با سوءاستفاده از باورهای دینی مردم، دنیای تیره و تار مردم ساده اندیش خاور زمین را تیره تر و ظلمانی تر می ساختند.



akbar-zolgharnin1.jpg
اکبر ذوالقرنین

خروشِ زنانه

تقدیم به پیشگاه خیزش زنان میهنم

گل‌بانوی صدای سوخته‌ای تو
ترانه‌ی لب‌های دوخته‌ای تو
قامتِ عشق و طاقتِ رفاقت
تابان‌تر از ماهِ افروخته‌ای تو



برزین آذرمهر

در بهاری که جهان می رفت...

نعره ی ببر سیاه ابر هم
خواب مرغان مقلد را نیاشوبد
سینه، گر، پر درد ،
از این است...
دی چه آغازِخوشی از یورش بادی زمستان روب،
پیدا بود



kambiz-gilani.jpg
کامبیز گیلانی

در گلوی انسان برخاسته

« بر کشورم چه رفته است »
بر روزگاری
به این بی در و پیکری
چه می رود.



m-darwish70.jpg
محمود درويش

« رودخانه ای که از تشنگی مرد »*

ترجمه ی آزاد از حسن عزیزی .

این جا رودخانه ای بود
با دو کرانه اش
ومادری آسمانی
که ابرهای باران زا ، شیرش می داد .
رودخانه ای کوچک
که از بلندای کوهساران سرازیر می شد