Mohammad
محمد احمدیان(امان)

«بعد از عشق» و «کاری که تو با من کردی»

چشمان تو از آن من نیستند
چشمان من از آن تو نیستند

دستان تو از آن من نیستند
دستان من از آن تو نیستند



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

عطر سپيده


دفتر خاطره هاى ديروز
شوق ديدار ترا
آنچنان در دل من تازه كرد
بى خيال از همه تاريكى
باز بر پنجره، لبخند زدم



m-kadkhodaei.jpg
مسعود کدخدایی

زنگی های گود قدرت: فرمانروایی جاهلان و لات ها در جمهوری اسلامی

چیزهای زیادی در باره‌ی لزوم خواندن این کتاب می‌شود گفت و اگر بخواهم آنرا در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم که این کتاب مرجعی است در باره‌ی لات‌ها و اوباش که جایش خالی بود. این کتاب با تصویرها و نام‌نامه‌ای که در پایانش آمده سخن را از شجره و پیشینیانِ جاهلان و لات‌ها، از دورانِ باستانی ایران آغاز کرده و در بیش از پانصد صفحه دگرگونی‌های آنان را در طول تاریخ بررسی می‌کند تا به دوران کنونی می‌رسد.



reza-maghsadi-1s.jpg
رضا مقصدی

همریشه‌ی دریا


حتا اگر توفان ِ تاریکی-
در فکر پیدا کردن ِ معنای ما باشد.
رویای ما، همواره پابر جاست
زیرا
همریشه ی دریاست.



س. سیفی

حافظ و معماری ایرانی

همواره قسمتی از کف شاه‌نشین بلندتر از قسمت‌های دیگر ساختمان بنا می‌شد. زیرا شاه و صاحب‌خانه یا میهمانان ویژه‌ی آنان همین‌جا می‌نشستند. بدون تردید امتیاز آنان بر دیگران با همین جانمایی مشخص می‌گردید. در حقیقت شاه‌نشین مکانی برای جلوس شاه یا افرادی همانند او شمرده می‌شد. چنانکه حافظ هم در شعر خویش به درستی جایگاه شاه را در شاه‌نشین یادآور می‌گردد. اما حافظ این شاه‌نشین خیالی را در چشمان خویش برای معشوق فراهم دیده است. چراکه در ذهن او بین چشم و شاه‌نشین همسانی‌هایی نیز دیده می‌شود. چون هر دو در معرض جلوه‌های بصری ویژه‌ای از تابش نور قرار گرفته‌اند.



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

ضحاک نمرده است‎

ضحاک نمرده است.
او در دماوند به بند کشیده نشده است.
هنوز به چنگ کاوه نیفتاده است.
هنوز فریدون مارهای سیاه مغزخوار روی شانه ضخاک را از ریشه قطع نکرده است.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

آخرین داستان برهان

برهان حسینی هم رفت.
قلبش از تپش ایستاد
پشتِ چراغ قرمز.
سوارِ ماشینِ مرگ بود
با آخرین داستانش
توی کیفِ سامسونت.



رضا اغنمی

از آینه بپرس

بررسی و نقد کتاب

با ورق زدن از نخستین سطر چشم خواننده روی کلمات میماسد. درمیماند! آرام آرام ازنفس تنگی و تلنگری که خورده، به خود می آید. با نگاهی دیگر به عنوان کتاب، آینه در برابرش شکل می گیرد. تلی ازقلم و کتاب و کاغذ وآدم ها با اشباح جادویی، و خیلی چیزها ظاهر می شود جزصورت خود. در بهت وحیرت فرو می رود. چشم ش کشیده می شود به عنوان کتاب و فریاد نخستین جمله در کاسه سرش می پیچد:



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

تو - نیامدی

اینهمه مردم که آمدند
شعری از تو بخوانند
دهانشان بسته شد
و حق باز شدن
. در گلو ماند



ا. رحمان

من باز می گردم

من باز می گردم
با همین پاهای خسته
از جنوبی ترین خانه ای
که بر تیرکِ آن چراغی همیشه
روشن است



Hasan-Hesam02.jpg
حسن حسام

شبنامه

(از سری شعر های خیابانی )

آتشفشان خشم است این
گل داده در خیابان ها .
طغیان ِ بی قراری ها ،
وحاصل ِ شکفته ی بی داد است
کزانفجار ِ صاعقه وارش
می توفد



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

اهالی خانه پدری (بخش پایانی)

خمارکه می شد، روی سگش بالامیامدودودمان رمضون بیغوش رابه بادبدترین ناسزاها می گرفت. رمضون بیغوش واردشدوقیافه خولی وارش راکه دید، چهارستون تنش لرزید. مردپشم وپیلی بی مقدمه خرناسه کشید:
« مرتیکه، نگوواسه چی بددهنی می کنم. رتبه ت ازخنگ خرم پائین تره. حیف نون، نتونست یه مینی بوسوبابیست تاآدم فکسنی پرت کنه ته دره! »



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

روز و شب، در درون خود ما است

دکتر، رفته بوده است به دنبال يک پزشک سياست باز که پس از آن با هم بروند به دنبال يک روزنامه نگار سياست باز و يک مترجم سياست باز و يک تاجر سياست باز و يک قاضی سياست باز و يک بساز و بفروش سياست باز و يک آخوند سياست باز و يک سردار سياست باز و يک جانباز سياست باز و يک دانشجوی سياست باز و يک مهندس سياست باز ويک نماينده ی مجلس سياست باز و يک آقا زاده ی سياست باز و يک پليس سياست باز و يک فوتباليست سياست باز و يک کشتی گير سياست باز و يک هنرمند سياست باز و ... آنگاه؛ همگی، با هم مشرف شوند به خدمت آن عظيم!



مهناز بدیهیان

می ترسم

از صدای پوسیده ی خدایشان
از صدای اله اکبر
بر سر مناره ها
بالای برجهای سه گانه
ودرجاده های خونین تهران
می ترسم از چادر سیاه



reza-maghsadi-1s.jpg
رضا مقصدی

!ای آتش ِ گُداخته ! ای کُرد

ازکردستان ِ دلم برای فرزاد کمانگر
ویاران به خون خفته اش که به همراه بیشمارانی دیگر
در زمان مسولیت قضایی آیت الله شاهرودی
به خاک افتادند.این شعر در همان زمان نوشته شد



Charles-Baudelaire.jpg
شارل بودلر

روحِ شب زنده دار

بر گردان از مانی

چون فرشته های خون آشام، تیز
و خاموش سویت آیم سینه خیز
بسترِ خوابِ تو را گیرم سُراغ
در دلِ تاریکی شب بی چراغ



بیانیه‌ی نویسندگان، شاعران و هنرمندانِ تبعیدی

در حمایت و پشتیبانی از جنبش و مبارزات آزادیخواهانة مردم ایران

تزویر، دروغ، دغل و ریاکاری «روحانیون» و جیره خواران و ریزه خواران سفرة آن‌ها، بر هیچ کسی پوشیده نیست و در ایران و سراسر دنیا، مردم از ابعاد هول‌انگیز فاجعه آگاه شده‌اند و اینک همگان می‌دانند که سردمداران بی‌کفایت و بی‌درایت این نظام فاسد، مملکت ما را در تمام عرصه‌ها ویران و تباه کرده‌اند. بی‌جهت نیست که در این روزها آتش خشم مردم عاصی و به جان آمده، در هر گوشه‌ای از کشور شعله می‌کشد و مردم مرگ «دیکتاتور» و سقوط حکومت اسلامی را فریاد می‌کنند. این فریاد مردم لگد مال شده، فریاد لشکر بی‌شمار پا‌برهنه‌ها، خیل مردم بی‌خانمان و انبوه گرسنگان است که زیر طاق آسمان ایران می‌پیچد، صدایِ زنان، کارگران، روشنفکران، معلمان،‌ کارمندان، دانشجویان و مردم کوچه و بازار ‌است که سال‌ها و سال‌ها در خفقان و اختناق، در اسارت آخوندها و زیر یوغ «حکومت اسلامی» زیسته‌اند و جان به لب شده‌اند.



بهروز داودی

در خيابان انقلاب

توقفى كوتاه
در پريشانىِ تاريخ
درنگى دوباره
در باورِ فراموش شدگان



tazahorate-paris-6jan01.jpg

بیانیه هنرمندان و فرهنگیان ایرانی مقیم پاریس*

ما می توانیم و می باید از همکاران و هم صنفان خود بخواهیم ومی باید این خواست را خاضعانه با آنان در میان گذاریم که اگر توان همراهی با آرمان‌های بر حق مردم آزادی طلب و عدالتخواه در شما هست ـ که هست ـ ، به هرشیوه که می توانید یاری خود را از مردم دریغ نکنید و با چنین انگیزۀ والایی به امواج پر توان وافواج پر شور ملتی بپیوندید که برای آزادی خود، یعنی برای آزادی شما و فرزندان شما قیام کرده است.
اینک فصل تازه ای آغاز شده است. طلیعۀ یک انقلاب عظیم فرهنگی و تمدنی در چشم اندازآتی جامعه ایران درخشیدن گرفته است.
میهن ما و مردم مظلوم این مُلک، برای فرا رسیدن هرچه زود تر و هرچه کم خطر ترِ آن لحظۀ موعود ، در انتظار همدلی و همراهی و همسرایی شماهستند .



reza-maghsadi-1s.jpg
رضا مقصدی

دیدار

سال گذشته بود ، جان
با همه ی غم ِ جهان
عاشق یک ترانه شد.

سال گذشته بود ، دل
در تپش ِ یگانه اش
شاعر این زمانه شد.



alireza-jabari.jpg
علی رضا جباری

اکنون در آستان سحر...

برخیز ای شکسته زغم، ای اسیرِ درد
راهت به سوی مهر گشوده ست پیشِ رو
در راه دل ز خار و ز ماران گران مدار
ره رو تو تا به روزدر این راه سو به سو



abtin-a.jpg
آبتین آیینه

ایران را پس می‌گیریم ۲

غروب ِ خاکستری ِ هفتم ِ دی ماه
ترانه ی تندیس ِ مه گرفته ی بی ماه
پشت ِ شیشه ی شناوری شنگرفی
زیبایی‌ ِ سنگبرفها و جویبارها را
چونان آهوی گریزان می گریزانند



houshang-moinzade.jpg
هوشنگ معین زاده

سرگذشت کتاب ۲۳ سال

علی دشتی، علینقی منزوی و من

کتاب ۲۳ سال از کتابهای کم نظیر و آگاهی بخش است که پیش ‌‌از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، به صورت پنهانی در میان اهل نظر دست به دست میگشت. پس از انقلاب نیز این کتاب سر منشاء و الهام بخش بسیاری از نوشتههای روشنگرانهای شد که در بارۀ اسلام و پیامآورش نوشته شد. به عبارت دیگر: به همان شیوهای که پدران ما پس از تازش اعراب و سقوط سلسلهی ساسانی به رویاروئي اسلام برخاسته بودند، این بار نیز پس از سقوط سلسله پهلوی و تسلط آخوندها بر ایران، فرزانگان ایرانی به رویاروئي حکومت آخوندها برخاستند.



aref-pejman4.jpg
دکتر عارف پژمان

امام های کاغذی، مچاله شد!

پنجره های بسته را
دست سپیده، بازکرد
یعقوب لیث دیگری
آمد و آواز کرد.
شکست ارتجاع به آسمان رسید



Vida-Farhoudi05-s.jpg
ویدا فرهودی

سیلاب شهامت

بر خاسته ای تا شب ،از ریشه فروریزد
خورشید دَمد، ایران، یک پارچه برخیزد

با پرتو پر مهرش، بیدار شود آرش
رستم ز کتاب آید، با خلق بیامیزد