:: آرشيو ماهانه

  • سپتامبر 2017
  • اوت 2017
  • ژوييه 2017
  • ژوين 2017
  • مه 2017
  • آپريل 2017
  • مارس 2017
  • فوريه 2017
  • ژانويه 2017
  • 2016
  • 2015
  • 2014
  • 2013
  • 2012
  • 2011
  • 2010
  • 2009
  • 2008


  • :: نويسندگان اين بخش

  • سرژ آراکلی
  • سهيل آصفی
  • مهدی اصلانی
  • محمد اعظمی
  • داریوش افراسیابی
  • حسین افصحی
  • بیژن اقدسی
  • حمید اکبری
  • نسرین الماسی
  • مینا انتظاری
  • ابراهیم اوخ
  • اصغر ایزدی
  • بیژن باران
  • رضا بایگان
  • عباس بختیاری
  • یدالله بلدی
  • کاوه بنائی
  • بهار
  • امیر حسین بهبودی
  • بهرام بهرامی
  • منصور بيات زاده
  • شهرام تابع‌محمدى
  • منوچهر تقوی بیات
  • عباس ثابت
  • ف. جاوید
  • بهروز جليليان
  • امير جواهری لنگرودی
  • تراب حق‌شناس
  • حمید حمیدی
  • س. حمیدی
  • فرّخ حیدری
  • سارا خاکباز
  • افسانه خاکپور
  • مجید خوشدل
  • پرویز داورپناه
  • دكتر عبدالستار دوشوكی
  • نادر دولتشاهي
  • ناصر رحیم‌خانی
  • فرهمند رکنی
  • حسن زرهی
  • نادر ساده
  • محمد سطوت
  • سعید - سلطانپور
  • هدایت سلطان زاده
  • فريبرز سنجری
  • مهستی شاهرخی
  • منصوره شجاعی
  • محمود شریکر
  • شهلا شفيق
  • عباس شکری
  • فواد شمس
  • خسرو صادقي بروجنی
  • منوچهر صالحی
  • ماریا صبای مقدم
  • مجید صدقی
  • اشکبوس طالبی
  • جواد طالعی
  • فرح طاهری
  • آرش عزیزی
  • سرور علی محمدی
  • فرهاد عمیدی
  • نوشین غبرائی
  • مسعود فروزش راد
  • شیوا فرهمند راد
  • ویدا فرهودی
  • محمد فلاح نیا
  • دکتر پرویز قدیریان
  • احد قربانی
  • اجلال قوامی
  • قویدل
  • کمباور کابلی
  • شکوفه کاوانی
  • بی بی کسرائی
  • امیر کسروی
  • هوشنگ کشاورز صدر
  • رئوف کعبی
  • مهدی کوهستانی
  • کوروش گلنام
  • عزت گوشه گیر
  • ه . لیله کوهی
  • کامی مالکی
  • عفت ماهباز
  • لیلا مجتهدی
  • ابوالفضل محققی
  • عارف محمدی
  • وریا محمدی
  • میترا محمودی
  • دکتر گلمراد مرادی
  • باقر مرتضوی
  • عزت مصلا نژاد
  • بهروز مطلب زاده
  • خاطره معینی
  • داود منطق
  • امیر مومبینی
  • مجید نفیسی
  • مسعود نقره کار
  • ن. نوری زاده
  • احد واحدی
  • شیدان وثیق
  • همنشین بهار
  • هوشنگ
  • مجید هوشیار
  • ali-mehdizade1.jpg
    رخشنده حسین‌پور

    ملاقات قاچاقی در اوین: بازجو، زندانی و معشوقه‌اش

    هفت سال (۵۰ ـ۵۷) من هم یکی از همین ملاقاتی‌ها بودم. ملاقاتی قاچاقی. من و همسرم (علی مهدی زاده ) در زمان دستگیری او هنوز رسمأ ازدواج نکرده بودیم و حکم سنگین ده ساله موجب تردید علی در رسمی نمودن این پیوند شد. با روحیه انسانی که در او سراغ داشتم، می‌دانستم که به این سادگی‌ها راضی نمی‌شود زندگی یک زن جوان را در شرایط نامشخص آن زمان به زندگی خود پیوند بزند. برای من همان که گاهی ببینمش کافی بود. باید بهانه‌ای جور می‌کردم و امیدوارم می‌بودم که غیر قانونی بودنم رو نشود. معمولاً می‌گفتم که شناسنامه‌ام را در خانه از یاد برده‌ام. گاهی راه می‌دادند و گاهی نه و گاهی هم وسط ملاقات می‌آمدند سراغم و از اتاق ملاقات اخراجم می‌کردند و طعم خوش دیدار تلخ می‌شد.



    faramoush-nemikonim.jpg
    باقر مرتضوی

    نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
    به یاد محمد على پژمان

    احساس می‌کنم که نباید نام هیچ یک از قربانیان رژیم جمهوری اسلامی از یادها برود. این حداقلِ کاری است که می‌توان انجام داد. کشتار را نیز نباید به سال ۶۷ و یا گروهی ویژه محدود کرد. می‌توان به شکل نمادین روزی از روزهای سال را برگزید که یادمانی باشد عمومی از تمامی کشته‌شدگان. از قربانیان که ایدئولوژی‌زدایی بکنیم، از همان فردای انقلاب که حاکمیت به خمینی و پیروان او رسید، انسان‌کشی نیز آغاز شده است. در سکوت ما یک به یک به رگبار بستند تا نوبت به ما رسید. کشتند و کشتند و کشتند تا بر جنازه قربانیان حاکمیت خویش مستحکم کنند.



    mahmoud-bozorgmehr1.jpg
    باقر مرتضوی

    به یاد محمود بزرگمهر

    نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

    محموددر کنار فعالیت های شبانه روزی در جنبش دانشجوئی برای گذراندن زندگی به کار ترجمه میپرداخت.به زبان فرانسه کاملا مسلط بود.برخی از دانشجویان ایرانی که دوره فوق لیسانس یا دکترای خود را دردانشگاه های فرانسه می گذراندند. هنگامی که تزپایان نامه تحصیلی خود را مینوشتند از محمود میخواستند تا متن را تصحیح کند
    محمود در آستانه انقلاب ۵۷ به ایران بازگشت و در تأسیس حزب رنجبران نقش مهمی بازی کرد.اودر کنگره اول حزب ۵ دیماه ۱۳۵۸ به عضویت دفتر سیاسی این حزب انتخاب شد. در حملات رژیم به سازمانها و احزاب، در یک روز نزدیک به بیست نفر از اعضاء، کادرها و رهبران حزب رنجبران، از جمله محمود دستگیر شدند.و در بیست و ششم تیرماه ۱۳۶۳ به دست عمال رژیم اسلامی به جوخه اعدام سپرده شد.یادش گرامی باد



    hoshang-azami3.jpg
    یادی از دکتر هوشنگ اعظمی

    نام دکتر هوشنگ اعظمی زینت لرستان است!

    به بهانه روز پزشک یکی از خوانندگان عصرنو مطلبی را که در تجلیل از پزشکان و با تمرکز روی خدمات درخشان دکتر هوشنگ اعظمی نوشته شده است برایمان ارسال کرده، بدون آنکه بنویسد که این مطلب کجا درج شده است. ما آنرا به یاد همه پزشکان مبارز به ویژه به یاد یکی از سرداران شجاع لرستان دکتر هوشنگ اعظمی منتشر می نمائیم.



    abbas-aghelizadeh1.jpg
    اطلاعیه شورای موقت سوسیالیست‌های چپ ایران

    رفیق عباس عاقل‌زاده از میان ما رفت

    عباس‌عاقلى‌زاده رفيق عزيز ما، مبارزی ديرين در راه استقلال، آزادی، عدالت اجتماعى، برابری و سوسیالیسم و عضو شوراى موقت سوسياليست‌هاى چپ ايران بود. در بامداد ۱۰ اوت ٢٠١٧ برابر با نوزدهم مرداد ١٣٩٦ پس از بیش از شصت سال مبارزه عليه استبداد و بى عدالتى به خاموشى گرائید.
    عباس عاقلى‌زاده در ميان مبارزان راه آزادی ايران چهره‌اى آشنا و فراموش نشدنى است. او از سال‌هاى جوانى تلاشى خستگى‌ناپذير براى آزادی و بهروزى مردم ایران آغاز كرد. از ياران خليل ملكي در نیروی سوم بود، خود را در كنار دكتر محمد مصدق در ملى کردن صنعت نفت مى‌‍ديد و هم‌راه او عليه ديكتاتورى محمد رضا شاه و حاميان داخلى و خارجى رژیم پادشاهی مبارزه كرد. او خود را سوسیالیستی آزادی‌خواه و دموکرات می‌خواند. در اين دوران چند بار به زندان افتاد.



    maryam-mirzakhani1.jpg
    همنشین بهار

    مریم میرزاخانی و، شهود هندسی قوی

    مریم با محاسبهٔ عمق حلقه‌های ترسیم شده بر روی سطوح مورد بحث، آن را حل کرد و نشان داد در صورتی که جهان از قاعده هندسه هذلولی تبعیت کند، این روش، به تعریف شکل و حجم دقیق جهان کمک خواهد کرد. او با اشاره به اینکه حتی یک سطح منحنی می‌تواند دارای یک مفهوم پاره خط مستقیم باشد که کوتاهترین خط بین دو نقطه است، یادآور شد در یک سطح هذلولی، برخی ژئودزیک‌ها(خطوط راست) دارای طول بی‌نهایت هستند اما برخی دیگر در یک حلقه بسته می‌شوند.



    Abdolrahman-Ghassemloo1.jpg

    در بزرگداشت یاد و خاطره گرانقدر دکتر قاسملو

    به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد ترور او در وین - اتریش

    ترور دکتر قاسملو ضایعه ای بزرگ نه فقط برای حزب دمکرات کردستان ایران و خلق کرد، بلکه در عین حال برای جنبش دمکراسی در ایران بود. دکتر قاسملو همواره در تلاش بود که با تاکید بر نزدیکی ها بین نیروهای جبهه وسیعی برای تحقق دمکراسی در ایران ایجاد نماید و شکل گیری چنین جبهه ای را تنها راه موفقیت در برابر حکومت جمهوری اسلامی و تحقق خواست دمکراسی و تضمینی برای تامین خواست های مردم ایران می دانست. او همواره در مذاکرات خود با همه نیروها چه آن ها که در کردستان حضور داشتند و چه آن ها که در خارج از کشور بودند، براین امر تاکید ویژه داشت. دکتر قاسملو به همین دلیل نیز از اعتبار و محبوبیت کم نظیری بین همه نیروهای مبارز کشور ما برخوردار بودو به تنهائی حلقه اتصال بخش مهمی از این نیروها بود.



    ata-behmanesh1.jpg
    یدالله بلدی

    صدای گویای ورزش خاموش شد

    اولین خاطره‌ای که از عطا بهمنش به یاد دارم به هنگام مسابقات کشتی قهرمانی جهان در سال ۱٣٣٨ بود که بچه‌های نوجوانِ محل، در کنار قهوه‌خانه ی محله جمع می‌شدیم و با نگرانی و هیجان به گزارش مسابقات تختی و حبیبی و تاجیک و سروری گوش فرا می‌دادیم. سال‌ها بعد، در خوابگاه دانشگاه، به هنگام مسابقات فوتبال که در سالن غذاخوری خوابگاه گرد می‌آمدیم، صدای تلویزیون را که توسط گزارشگر دیگری پخش می‌شد قطع می‌کردیم و گزارش مسابقه را از رادیو که به‌وسیله ی بهمنش پخش می‌شد می‌شنیدیم.



    davoud_madayen2.jpg
    عزت مصلا نژاد

    خاطرات زندان: یادی از داود مدائن

    داود هنوز بیست سالش نشده بود که به زندان افتاده بود. در زندان بود که او شروع کرد که دیپلم دبیرستانش را بگیرد. در آن زمان اگر اشتباه نکنم درس های کلاس پنجم ریاضی را می خواند. گداها و سایر بچه ها حسابی به داود کمک می کردند. من هر وقت دست می داد با او انگلیسی کارمی کردم. داود هم در زندان درس می خواند، هم کارسیاسی می کرد، هم در ورزش و تشویق همگان به ورزش سرآمد بود. اگر یک روز یکی از بچه ها در برنامه ی ورزش حاضر نمی شد، داود تا او را پیدا نمی کرد و از حالش جویا نمی شد از پای نمی نشست. یک روز من سخت سرما خورده بودم، پتو را کشیدم روی سرم و خوابیدم. داود که جلودار ورزش بود و نمی توانست بروبچه ها را رها کند به نعمت گفته بود:
    ـ “بدو برو عمو را پیدا کن و هرطورشده بیارش توی جمع.”



    khosrow-safaei1.jpg
    باقر مرتضوی

    به یادِ خسرو صفائى در سالگردِ مرگ او

    خسرو صفائى كمونيستى فروتن و صادق بود، قلبى آكنده از احساس مسئوليت نسبت اعضای سازمان و طبقه كارگر داشت. او بيش از ٢٥ سال از عمر ٤١ سالهاش را وقف مبارزه عليه استبداد و براى آزادى و سوسياليسم كرد. گاه ساعتها به مطالعه مىنشست و قادر بود بدون استراحت كافى هفتهها كار كند. خستگى كمتر بر چهرهاش مىنشست. گوئى هيچ غمى نبود كه به ديدار رفيقى به تبسم بدل نشود. نگاهى نافذ داشت و كلمات، ساده و روان بر زبانش جارى مىشدند. رك و راست حرف مىزد. خسرو به زندگى عشق می‌ورزید. به آينده اميدوارم بود و برای بر قرارى آزادى و عدالت اجتمائى در ايران مبارزه مي‌كرد. او زندگى را جدا از مبارزه و مبارزه را جدا از زندگى نمى‌ديد.



    bvida-hajebi09.jpg
    محمد اعظمی

    به یاد ویدا حاجبی عزیز

    نخستین بار در پائیز ۱۳۵۷، که بالاخره درب زندانهای شاه گشوده شد، ویدا را دیدم. از آن روز تا به امروز، به رغم برخوردهای خشک اولیه او، رابطه ما استمرار داشته و با آشنائی بیشتر، دانستم در پس زبان گزنده اش، چه قلب مهربانی می تپد، هر چند هرگز درک نکردم چگونگی همزیستی طولانی این زبان تیز، با آن روحیه لطیف را. طی این سالها نه محبت پنهان شده در قلب پر احساس او راهی به زبانش گشود و چندان منشا اثری شد و نه تندی زبان او بر روحیه لطیفش سایه انداخت. هر چه زمان گذشت درون او را شفاف تر و مهر و صداقت او را در این جهان نامهربان، کمیاب تر دیدم.



    همنشین بهار

    «طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !

    The Grand Design

    کاری نداریم که ما خدا را ساخته‌ایم یا خدا ما را، امّا فاتحه‌اش را خوانده باشیم نیز، حکایت همچنان باقی‌ست. آیا او «آفریده»ای بود که «آفریدگار»ش را به بند کشید و شقاوت و اسارت و ازخودبیگانگی را توجیه کرد؟ یا، آن «دوست» که نزدیکتر از من به من است، نه ایجاز استعاری برای بخش‌های عمیق و رازآلود فیزیک که هنوز نمی‌فهمیم، نه معلول ترس و جهل بشر اولیه در برابر طبیعت اسرارآمیز، نه مخلوق ذهن ساده در برابر جهان پیچیده، نه برابرنهادِ دلهره‌ی نیستی در خمیره‌ی انسان، نه روح این دنیای بی روح و ماتم‌زده، بلکه «راز رازها» و قانونمندی قانونمندی‌هاست؟ در هر دو حال، او در کنج ذهن ‌همه ما، ازجمله استیون هاوکینگ، سایه انداخته‌، پیش از ما بوده و حالا حالاها هم خواهد ماند!



    shahandeh1.jpg

    به یاد بیدار علی شاهنده

    جمهوری‌خواهی پیگیر بود. بر اصل جدایی دین از دولت پای‌می‌فشرد و آن را رکن اصلی پیکار دموکراتیک با حکام ایران می‌‌شمرد. در این زمینه نوشته‌های بسیار از خود برجای گذاشت. بر پیوندِ اندیشه و عمل تاکید داشت. از بنیانگذاران جمهوری‌خواهان ملی ایران بود و سپس از هموندان شورای هماهنگی جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لاییک ایران. گفتار و کردارش در زندگی نیز یگانه بود. فروتن بود، پرسش‌گر، بی‌ادعا، بی‌تظاهر، به دور از خودنمایی و خودستایی. مهربان بود و خوش محضر. قدر دوست و دوستی را می‌شناخت. انسانگرا و انسان دوست بود. پایبند به ارزش‌ها‌ی بشردوستانه.



    بیژن اقدسی
    در سی‌امین سال‌گرد گسترده‌ترین دست‌گیری فعالین سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

    به یاد فداییان قهرمان خلق

    در آن روزهای تلخ تعقیب و گریز، در فضایی مالامال از احساس شکست انقلابی با آرزوهای بزرگ و با درد شکست سیاست فاجعه‌بار دفاع از جمهوری اسلامی و برنامهٔ «شکوفایی» آن، در جریان یورش گسترده به نیروهای سازمان، حدود دو هزار نفر از رفقای من از زن و مرد دستگیر شدند و بسیاری از آن‌ها مستقیماً به زیر شکنجه برده شدند. بخشی از فداییان دستگیر شده در سال ۱۳۶۵ دو سال بعد و در جریان کشتار گسترده در زندان‌های سیاسی جمهوری اسلامی هم‌راه با صدها تن از فعالینی از همهٔ گروه‌های سیاسی مخالف نظام اسلامی با تشکیل دادگاه‌هایی غیرقانونی و غیرانسانی و بدون برخورداری از ابتدایی‌ترین نشانه‌های یک روند قضایی و حقوقی معقول، قانونی و انسانی به قتل رسیدند. همهٔ کسانی که در آن سال‌های در شحنه‌سالاری حاکم بر میهن مشترک‌مان به زندان و شکنجه و کشتار گرفتار آمدند، فرزندان پاک‌باز ایران بودند که هیچ در سر نداشتند جز بهروزی مردم ایران.



    vida-hajebi3.jpg
    همنشین بهار

    ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت
    یاد باد آن که رُخَت شمع طرب می‌افروخت...

    ویدا حاجبی هم به میهمانی خاک رفت. آیا آن گل زیبا که شور و شادی می‌بخشید، برای همیشه پژمرد؟ براستی مرگ چیست؟
    درون ما لانه دارد یا از بیرون می‌آید؟ نردبان است یا بام؟ آیا مرگ سایه هم دارد؟ آیا خود مرگ هم می‌میرد یا تنها چیزی که زنده می‌ماند خود اوست؟ آیا ویدا که با وجود همه دردهایش شور می‌آفرید و رُخَش شمع طرب می‌افروخت، برای همیشه پژمرد و خاک و علف شد؟



    Masis
    سرژ آراکلی

    ماسیس هم رفت . . .

    خبر اندوهبار بود و باور نکردنی، و یاد آورد انبوهی از خاطرت. از شوخی ها و خنده های فراوان . . . از سفر ها و همراهی های بسیار. در بهارسال ۱۳۵۴ هنگامی که مرا از بند ۲-۳ زندان قصر به زندان شماره ۴ قصر منتقل کردند، یکی که بدیدن من آمد و با زبان ارمنی خود را معرفی کرد؛ ماسیس بود. از آن پس اغلب غروب ها من و ماسیس دور حیاط سه گوش معروف زندان قصر با هم قدرم میزدیم و گپ و گفتمان تمامی نداشت. در میانه ی صحبتها و گفتگوهای جدی، من همیشه گریز هایی از شوخی و طنز را چاشنی حرفها میکردم و غش غش خنده ی ماسیس بلند میشد و چشمان پف دارش در پس پلک هایش ناپدید می گشت.



    abdollah-andouri1.jpg
    سرژ آراکلی

    عبدالله اندوری (سحری) بارش را بست و رفت . . .!

    این خبر غیر منتظره ای بود که محمد علی معتدل دوست عزیزم و از رفقای همزنجیر و هم جرم در گروه موسوم به "گروه خرم آبادی"[2] چندی پیش برایم فرستاد. او نیز این خبر را از بیژن فرهنگ آزاد همپرونده ی عبدالله دریافت کرده بود.
    با دریافت خبر، چهره ی متین و مهربان عبدالله و یاد مانده هایی که از او داشتم اندوه بر پیشانیم نشاند.
    علی معتدل نوشته بود: بهانه ی این سفر، " سرطان ریه " بود که عبدالله با آن چند ماهی کش و قوس داشت سر انجام اما درماند ودر هفتاد و سه سالکی، آرام و با وقار بارش را بست و رفت.



    bahram-mahin1.jpg

    به یاد رفیق بهرام مهین

    جمعی از یاران و آشنایان بهرام

    بهرام در تشکل سیاسی به فعالیت ادامه می داد، درمبارزات دموکراتیک علیه جمهوری اسلامی شرکت داشت و بهنگام گردهم آئی عده ای از فعالین جنبش کارگری درخارج کشوربمنظور ایجاد نهادهای همبستگی با جنبش کارگری، ازجمله اولین پایه گزاران این تشکل بود. بهرام، همواره به مبارزه علیه ارتجاع حاکم در ایران و خدمت به جنبش کارگری می اندیشید و تا زمانی که از نظرجسمی قادربه حرکت بود، از این مبارزه غافل نماند. او حتی در زمانی که قادر به حرکت و سخن گفتن نبود، همدردی خودرا با این جنبش بالکنت زبان و ایماء و اشاره اعلام می داشت .
    فروتنی و برخورد صمیمانه بهرام، ازجمله خصوصیات ارزنده ی اوبود و از اینرو نه تنها مابین رفقا و دوستانش، بلکه حتی درمیان کسانی که چند لحظه با اوهمنشین شده بودند، ازمحبت و احترام خاصی برخوردار بود .



    babak-pakzad02.jpg
    خسرو صادقي بروجنی

    بابک پاکزاد؛ سرشار از عشق و کین

    مرگ ناگهانی بابک پاکزاد در صبح ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ بسیاری از فعالان اجتماعی را شوکه کرد. این شوک بیش از آن که در ارتباط با مرگ ناگهانی او باشد، به ویژگی‌های شخصیتی بابک مربوط است.
    بابک را همگان به عنوان فردی پرانرژی، سرشار از شور زندگی و مقاومت، باورمندی عمیق به عدالت اجتماعی و پویش‌گر دفاع از حقوق زحمتکشان در هر کجای جهان می‌شناختند.
    شور، نشاط، امید، انرژی و عزم راسخ برای مقاومت و مبارزه با پلیدی‌ها و زشتی‌ها و ستایش زیبایی‌های زندگی از ویژگی‌های شخصیتی بارز بابک بود که اطرافیانش، چه موافقان و چه مخالفان فکری او، همواره بر آن تأکید می‌کردند.



    Sabernia

    به یاد رفیق سلیم صابرنیا

    نوشته: یكی از پیشمرگه های سابق كومله.

    از رفقای تشکیلات ارومیه، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، كمیته كردستان این سازمان و همچنین پیشمرگه و یكی از فرماندهان نظامی كومله .
    سلیم از خصوصیات و ویژگی های اخلاقی و انسانی برجسته ای برخوردار بود. او کمونیستی انسان دوست، ساده، صادق، صمیمی، خوش برخورد، متین، مودب، سخت کوش، خستگی ناپذیر، جسور، فداکار، منضبط و متعهد بود. او به خاطر داشتن چنین خصوصیاتی در میان مردم و پیشمرگان به شخصیتی قابل احترام و قابل اعتماد تبدیل شده بود. سلیم در جنگ های رهایی بخش کردستان علیه نیروهای نظامی دشمن جسور و از خود گذشته بود و در رهبری جنگ ها و طراحی عملیات ها ابتکار و توانی های زیادی از خود نشان داده و به پیشمرگ و فرماندهی با تجربه تبدیل شده بود.



    torab-haghshenas0.jpg
    مهدی کوهستانی

    در پاس داشت رفیق تراب حق شناس

    یکسال گذشت - ترابی که من مي شناختم

    رفیق تراب را شخصا از اواسط دهه شصت شمسی شناختم، در رابطه با گرفتن تاییدیه پناهندگی برای فردی که اعضای خانواده اش به جرم عضویت یا هواداری از سازمان پیکار در دهه شصت اسیر کشی شده بود. از طریق دوستی مشترک از او خواستیم که اگر می توانند به آن خانواده تاییدیه بدهند. تراب با سوالهای بسیار و تحقیقات زیاد، بعد از چند روز گفت نه متاسفانه نمی توانیم برای این اشخاص تاییدیه بدهیم. برای ما که شاید در آن دوره بسیار به مسئله پناهندگی حساس بودیم هضم برخورد تراب سخت بود. این گونه برخوردهای مسئولانه تراب در طول سه دهه رابطه مان هیچگاه تغییر نکرد.



    houshang-pourkarimi01.jpg
    دبيرخانه شورای مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)

    ياد رفيق هوشنگ پورکريمی گرامی باد!

    او در مبارزات دانشجویی شرکت داشت و از چهره های مطرح و برجسته آن بود. به جهت همين مبارزات در اردیبهشت سال ۵۲ توسط ماموران ساواک بازداشت و به یکسال حبس محکوم گرديد. هوشنگ پس از آزادی از زندان قصر در سال ۵۳ به دلیل امتناع از دادن تعهد به ساواک برای عدم مشارکت در فعالیت های دانشجویی و سیاسی، به صورت اجباری به عنوان سرباز صفر به پادگان مشهد فرستاده شد. او پس از گذراندن دوره آموزشی سربازی، از پادگان متواری شده و زندگی مخفی سیاسی در ارتباط با سازمان چریک های فدایی خلق برگزيد. از دوستان هم دانشکده ای او که رفاقت بسیاری داشتند حمید اکرامی و مرتضی شریف بود.



    alireza-nabdel-s.jpg
    فريبرز سنجری

    به یاد رفیق نابدل که نامش ماندگار است بر، "نامه حزب"(۱)!

    واقعیت این است که حتی نگاهی گذرا به روند فعالیت های رفیق نابدل چه قبل و چه بعد از شکل گیری چریکهای فدائی خلق و سپس پروسه دستگیری و مقاومتش در مقابل شکنجه و تلاش هایش برای خودکشی در همین رابطه و سپس فریاد های مرگ بر شاه اش در سلول و در آخر سینه سپر کردن در مقابل گلوله های مزدوران رژیم شاه، همگی تو دهنی محکمی بر دهان یاوه گویانی است که کاغذ پاره های "سربازان گمنام امام زمان" جمهوری اسلامی، این دژخیمان خامنه ای ها و رفسنجانی ها را "سند" جا زده و مذبوحانه می کوشند تا به چهره عزیزترین فرزندان این آب و خاک تیغ بکشند.



    safarkhan_1327s.jpg
    همنشین بهار

    صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

    آن هنگام که نفت چراغ زندگی ما تمام ‌شود، فتیله‌اش با سوختن و نور اندک خویش، تاریکی را پس خواهد زد و آیندگان هم روزی خواهند دانست که نوع ما، برای چه خود را به آب و آتش زدیم. چرا به استقبال مرارت‌ها و ابتلائات روزگار رفتیم و به چه چیز امید داشتیم. وقتی غوغای وجود ما خاموش شود این یادمان‌ها به صدا درخواهد آمد و از رنج‌ها و امیدهای ما خواهد گفت.



    aks-saltanat-aazami02.jpg
    محمد اعظمی

    مادرم در آئینه زندان
    به یاد سلطنت اعظمی

    مادرم زنی آگاه بود و در تمام دوره های مختلفی که فرزندانش گرفتار زندان شدند هیچگاه فریب سیاست های رزیلانه حاکمان را نخورد. در زمان شاه ساواک پس از دستگیری مبارزان، سیاستش این بود که خود را از زیر ضرب افکار عمومی خارج کند و انگشت اتهام را متوجه خود مبارزان نماید. ... مادرم یکی از کسانی بود که نگذاشت این تاکتیک در محدوده فامیل اثر گذار شود. او که در میان خویشانمان سخنش اثرگذار بود و اعتبار و اتوریته ای داشت، می گفت گول ساواکی ها را مبادا بخورید. آنها می خواهند ما را به جان هم بیاندازند. حتی رو در روی ساواکی ها هم می ایستاد و زمانی که گفته بودند تقصیر فلانی است که کتاب جزوه به آنها داده است، گفته بود اصلا کتاب خواندن ایرادش چیست و شما چرا کتابخوانها را دستگیر می کنید. به جای اینکه دست از این کارها بردارید فرزندانمان را هم گناهکار می کنید!



    »  در سوگ پروین صدیقی (سپیده)، و در حسرت حضور مهربان اش!
    »  در بزرگداشت خانم سلطنت اعظمی سلطنت مهر و امید
    »  خاطراتی از پدرم، پرویز اعظمی
    »  رضی تابان، عاشقی که سوخت تا رفقایش نسوزند و به زندگی و مبارزه ادامه دهند
    »  بدرود استاد ترابی! یادت گرامی!
    »  مراسم یادبود بر سر مزار خسرو شاکری زند در سالگرد درگذشت وی
    »  ... برای خوش داشت رژیم و به کام ساواک و سلطنت
    »  وحید افراخته، تراژدی یک انسان
    »  گرامیداشت یاد دکتر عبدالرحمن برومند
    »  آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟
    »  دکتر هاشم بنی‌ طُرُفی به میهمانی خاک رفت
    »  در سوگ رضا عمادی
    »  برای قدم های خسته رضا ساكی
    »  به یاد عمو هوشنگ
    »  برای پدرم و نبرد با "درد ناشناس تسلیم"
    »  توهم که رفتی رفیق!
    »  شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی
    »  چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر
    »  اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان
    »  کنسرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez
    »  پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت عشق برای هیچ کس گناه نیست
    »  بدرود مهندس حسین نظری
    »  کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana غیرت روستایی
    »  وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود
    »  ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه